نقد فیلم

به یاد او که...

 

نقدی بر فیلم "Bonnie and Clyde" (بانی و کِلاید)

bonnie and clyde

محصول: 1967

کارگردان: آرتور پِن

نمره کلی من: 20/15

جمله (از من): "جنون بی پروای جوانی"

 

یکی از صد فیلم برگزیده قرن، نامزد جایزه اسکار در چندین رشته از جمله بهترین فیلم.

شاید در بین فیلم های امروزی چندان به چشم نیاید چون از تکنولوژی جدید بهره زیادی ندارد و در نتیجه به ارزش های واقعی اش در چشم بیینده امروزی نمی رسد. با این حال ارزش های حقیقی فیلم در داستان آن نهفته است که حتی برای انسان های امروزی جور دی می آید و قصه ای است که تکراری نمی شود.


مهمترین موضوع این است که داستان این فیلم واقعی است              (http://en.wikipedia.org/wiki/Bonnie_and_Clyde).

Bonnie and Clayde

اقدامات زیادی برای این دو پس از مرگشان انجام شده (مثل اجرای مراسم  یادبود،‌مزیک و فیلم).  یک دختر و پسر – بانی و کلاید- با هم آشنا می شوند، بر طبق روال طبیعی، مرد با به رخ کشیدن خود در انجام کارهای سخت – و در این فیلم غیر متعارف- مثل زدن یک مغازه! دختر که از ظاهر ابتدای فیلم بر می آید از زندگی یکنواخت خسته و در پی هیجان و ماجراجویی است، با او همراه می شود.

در طول این سفر – یا فرار- آن ها با افراد دیگری آشنا و با آن ها همراه می شوند. وجود این جمع با تنش های ابتدایی همراه می شود و با درگیری چند باره آن ها با پلیس – به علت دزدی- که به کشته شدن برادر کلاید می انجامد. سر انجام در حالی که هر دو می خواهند یک زندگی معمولی را به دور از تنش ها شروع کنند توسط پدر پسری که با آن ها همراه بوده لو می روند و کشته می شوند.

فیلم در نشان دادن احساسات زنانه و مردانه که عمومیت دارند موفق است. در زن، حسادت و میل به صمیمیت را نشان می دهد و در مزد، میل به برتری و موفقیت در زندگی و نشان می دهد که با وجود خواست مرد، این زن است که موجب بزرگی مرد می شود (خوب یا بد!) و این شعری است که بانی در روزنامه چاپ می کند و داستان زندگی خودشان را می گوید (و جالب این جاست که خودشان در شعر هم می دانند که عاقبتشان چیست).

موسیقی فیلم همواره شاد و تا حدودی کمدی است و این شور و حال دو جوان فیلم را می رساند که در پی تفریحند، بدن توجه به عاقبت آن. اواخر فیلم که به خود می آیند و به آینده فکر می کنند و زندگی که می توانستند بی دردسر داشته باشند، همه چیز آرام تر می شود..

شاید بعضی دزدی های کلاید را سیب بهشتی بدانند که بانی به او پیشنهاد کرده اما فیلم این را رد می کند چرا که کلاید هم یابقه زندان داشته است.

دوبله فیلم چندان قوی نیست اما موضوع و حال را تا حدی می رساند. بازی ها هم عالی نیستند اما خوب هستند. در نتیجه بزرگ ترین نقطه قوت فیلم به چیزی جز موضوع و هدف فیلم بر نمی گردد و فیلم نامه هم از نظر من چندان عالی نیست و شاید بزرگ ترین و بهترین نقطه اوج آن همان صحنه پایانی باشد؛ تبر باران شدن این دو و یا لحظه ای است که در تخت با هم خوابیده اند و با هم درباره آینده خوب صحبت می کنند یا لحظه ای که بانی در حال نوشتن و خواندن شعری درباره خودشان است که هر سه این ها در یک ربع انتهایی فیلم به چشم می رسد و بقیه فیلم نسبتاً کسالت آور است و در برخی موارد – مثل جیغ زدن های برادر کلاید- اعصاب خرد کن! گرچه هدف فیلم در نشان دادن همه نوع تیپ نبوده اما احساسات انسانی مختلف را در جای جای آن مشاهده می کنیم: ماجراجویی و فرار از تکرار، جنون، فکر برای راه گریز از هر مشکل (پای خودش را مجروح کرده تا معاف شود!)، شهوت، حسادت، انتقام (آن ها از پلیس با ضایع کردن اسم او با عکس هایی که با خودشان از او می گیرند انتقام می گیرند و پلیس از آن ها با تیر باران)، دو رویی (پدر پسری که همراهشان است). کلاً مجموعه است که رذیلت های آدمی را نشان می دهد و البته اشاره دارد به اینکه آرامش در این ها نیست، همان طور که پسر به زن برادر کلاید می گوید: مذهبی بودن هم نعمتی ست و کلاید که در لحظه قبل از مرگش پیاده می شود تا به پدر آن پسر در تعمیر اتوموبیلش کمک کند و این گونه می بینیم که شاید خداوند لحظه ای را برای مرگ آن ها در نظر گرفته که د رحال انجام کار خیر بوده اند..

بانی و کلاید مظهر جنون جوانی اند، مظهر موجی که بی پروا به سخره می خورد و پس از دیدن آرامش در دریایی که در آن بود، به آن باز می گردد. 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak