نقد فیلم

Slumdog millionaire

(میلیونر زاغه‌نشین)

            slumdog-millionaire

کارگردان: دنی بویل. فیلمنامه: سایمون بیوفوی. موسیقی: آ. ر. رحمان. مدیر فیلمبرداری: آنتونی داد منتل. تدوین: کریس دیکنز. طراح صحنه: مارک دیگبی. بازیگران: دیو پاتل[جمال مالیک]، مدهور میتال[سلیم]، فریدا پینتو[لاتیکا]، آنیل کاپور[پرم کومار]، عرفان خان[بازرس پلیس]، سائوراب شوکلا[پاسبان سیرینیواس]. 120 دقیقه. محصول 2008 انگلستان، آمریکا. برنده جایزه تماشاگران از جشنواره آستین، برنده جایزه بهترین بازیگر/پاتل و نامزد جایزه بهترین موسیقی و گروه بازیگران از مراسم بلک ریل، برنده جایزه بهترین فیلم مستقل-بهترین کارگردانی-بهترین بازیگر مرد تازه کار/پاتل و نامزد جایزه بهترین فیلمنامه-بهترین دستاورد تکنیکی در زمینه فیلمبرداری و بازیگر خوش آتیه از مراسم فیلم های مستقل بریتانیایی، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری از مراسم Camerimage، برنده جایزه بهترین کارگردانی-بهترین فیلمنامه و بازیگر خوش آتیه/پاتل و نامزد جایزه بهترین فیلمبرداری-بهترین موسیقی و بهترین فیلم از مراسم انجمن منتقدان شیکاگو، برنده جایزه تماشاگران جشنواره شیکاگو، نامزد جایزه بهترین کارگردانی-بهترین فیلم-بهترین موسیقی و بهترین فیلمنامه از مراسم گولدن گلاب، نامزد جایزه بهترین بازیگر از مراس انجمن منقدان لندن، برنده جایزه بهترین کارگردانی از مراسم انجمن منتقدان لس آنجلس، برنده جایزه بهترین بازیگر کرد-بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه از انجمن ملی منتقدان آمریکا، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری از مراسم انجمن منتقدان نیویورک، نامزد 7 جایزه از مراسم ساتلایت، نامزد جایزه بهترین بازیگر از مراسم اتحادیه بازیگران، برنده جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه از مراسم انجمن منتقدان ساوث وسترن، برنده جایزه انتخاب مردم از جشنواره تورنتو.
جمال مالیک، پسر یتم 18 ساله و یک از فقرای بمبئی در حال تجربه کردن بزرگ ترین حادثه زندگی خویش است...


او در مقابل چشمان مردم هند که از تلویزیون ها او را نظاره می کنند مهمان برنامه "چه کسی می خواهد میلیونر شود؟" است و برای به دست آوردن 20 میلیون روپیه تلاش می کند. اما وقتی نیمی از این مبلغ را به چنگ آورده و برنامه برای استراحت میان دو مرحله متوفق شده، پلیس او را دستگیر می کند. چون پرم کومار مجری برنامه از وی به دلیل تقلب شکایت کرده است. چون چگونه یک جوان فقیر و زاغه نشین می تواند پاسخ همه سوال ها را داشته باشد. آیا او یک متقلب است یا در زمان و مکان درست سوالی مناسب از او پرسیده شده که با دانسته ها وی وقف دارد؟
جمال برای بازرس پلیس تعریف می کند که چگونه مادرش در حمله هندو ها به مسلمانان کشته شد. اینکه چگونه او برادرش بی خانمان تر از قبل به دام تبهکاران افتادند. اینکه چطور با دخترک زاغه نشینی به نام لاتیکا آشنا شد. اینکه چرا پاسخ های درست را می داند. اما از دادن پاسخ اینکه چرا در مسابقه شرکت کرده، طفره می رود. بازرس پلیس قانع می شود که او فریبکار نیست و برای ادامه مسابقه او را به استودیو بازمی گرداند. جایی که هنگام دادن پاسخ آخرین سوال، هدف او از شرکت در مسابقه در برابر چشمان 60 میلیون تماشاگر روشن می شود...

چرا باید دید؟
دنی بویل متولد 1956 منچستر انگلستان است. از نیمه دهه 1980 با ساختن فیلم های تلویزیونی شروع به فیلمسازی کرده و کم و بیش می شود او را در مقام کارگردان قسمت هایی از سریال بازرس مورس به یاد آورد. اما سال 1995 و اولین فیلم بلندش گور کم عمق بود که نگاه ها را به سوی او خیره کرد. فیلمی که با سه شخصیت اصلی در مکانی محدود می گذشت و قدرت بویل در روایت و ایجاد تعلیق خبر از تولد کارگردانی خوش آتیه می داد. یک سال بعد وقتی قطاربازی به نمایش درآمد، ثابت شد که انتظارها بیهوده نبوده و سینمای انگلستان صاحب چهره متفکر تازه ای شده است. ولی سال های بعد و ساخت فیلم هایی چون ساحل و این اوخر 28 روز بعد نشانی از آن تازگی و شادابی دو فیلم اول با خود نداشت. تا جایی که منتقدان به فیلم متوسطی چون میلیون ها در کارنامه وی نمره قبولی دادند و سه سال بعد با نمایش فیلم نا امید کننده نورخوشید آن را پس گرفتند. خوشبختانه ضربه کاری بوده و بویل در کمتر از یک سال موفق به جمع و جور کردن ذهن خود و ساخت فیلمی به طراوات آثار اولیه اش شده است.
میلیونر زاغه نشین که موفق شد در آخرین هفته سال میلادی گذشته در تمام فهرست انتخاب های منتقدان مشهور جایی برای خود دست و پا کند، اگر از دریچه طنزآمیز عنوان مقاله اسکات فونداس نگریسته شود تلاقی هالیوود و بالیوود است. اما فیلم 15 میلیون دلاری بویل چیزی فراتر از تیتر شوخ است. فیلم سرشار از رنگ، موسیقی، کادرهای به دقت فکر شده و قصه ای که به شیوه خاص بویل روایت می شود. پر ضرباهنگ، پر سر و صدا و پر احساس که قهرمانش بچه و بعدها نوجوان مسلمان هندی است که زندگیش نمونه ای میکروسکوپی از حیات میلیون ها هندی دیگر محسوب می شود. سرشار از فقر، رنج و حسرت که این یکی با هپی اند به پایان می رسد و در سکانسی نقیضه وار تیتراژ پایانی با رقص و آواز دسته جمعی همراهی می شود. اما تنها یک میان نوشته کوچک همه این رویاها را به هم می ریزد. بویل که در آغاز فیلم سوالی از تماشاگر پرسیده بود، جواب را به او عرضه می کند. این قصه ساختگی بود!
ولی تماشاگر و خود بویل می داند که میلیون فقیر زاغه نشین در هندوستان وجود دارند که نهایت آرزویشان مانند جمال مالیک خردسال داشتن امضای آمیتاب باچان بوده و هست. حتی اگر برای رسیدن به آن باید از چاه مستراح عبور کرد. اما تاسف اینجاست که بویل هم از سطح عبور نمی کند. فیلم او نمایشگر همه وحشت های این زندگی نیست و بیشتر خصلت های یک قصه پریوار را در خود دارد. یک قصه پریوار مدرن درباره گدایی که می خواهد و می تواند شاهزاده شود و به وصال محبوب هم برسد!
- بازی آنیل کاپور و دیو پاتل از نکات برجسته فیلم است، چیزی که در سینمای هند نادر است!
- فیلم بر اساس داستان سین جیم("Q & A") نوشته ویکاس سواروپ دیپلمات هندی ساخته شده است.
ژانر: جنایی، درام، عاشقانه.

 

 

پیش درآمد:

 

---------------------------

نقد:

 

 

نقد اول:

میلیونر زاغه نشین، به معنای واقعی نامش یک پارادوکس هنری است. تنها با نام فیلم می توان نیمی از عقاید، اهداف و گرایشات نویسنده و کارگردان آن را حدس زد

در دنیای درونی میلیونر زاغه نشین دنی بویل، یک میلیونر به اندازه ی یک زاغه نشین ارزش دارد و هیچ اختلافی میان آنها نیست. میلیونر به هیچ وجه با زاغه نشین سازگاری ندارد مگر اینکه سرنوشت آن را تعیین کند. تقدیر چیزی نیست که قابل پیش بینی باشد. در کوتاهترین زمان تغییر می کند. تمام ستون های اصولی اثر دنی بویل در تک تک صحنه های آن بر پایه ی تقدیر و سرنوشت قرار داده شده است. یک ایده ی بکر با گسترش موضوعی خلاقانه. گویی ساخت فیلم سفارش مجسمه ی اسکار است. از دل یک سینمای سنتی که فیلم بدون رقص و آواز آن باعث به آتش کشیدن سینما می شود، حال رئالیسمی کم نظیر، چه از وجهه ی داستانی و چه ساختاری، به دستان خالقی انگلیسی، ساخته می شود تا ارزش این سینما را چندین و چند برابر کند و جوایز معتبرترین فستیوال های دنیا را یک به یک درو کند. تمامی فاکتورهای آن تحسین شده است. روایت عشق، روایت جنایت، روایت پول و نهایاتا روایت سرنوشت.

زندگی فلاکت بار جمال مالک، یک پسر زاغه نشین که تقدیر دست او را را به هزاران اسکناس ۱۰۰ دلاری می رساند. تقدیری که از لحظه ی تولدش نوشته شده و با آن همه بدبختی، با وجود عشق، ذره ای خود را محتاج آن نمی داند. شخصیت پرداخت شده ی جمال مالک، چنان صمیمیتی با مخاطب دارد، که گویی هر کسی از ما لحظه ای از زندگی جمال را تجربه کرده است. جواب هر سوالی که از جمال پرسیده می شود در دنیای سرمایه داری، تاثیری تخریبگر در زندگانی بشر صنعتی گذاشته است. این موضوع چنان تصویر شده، که هر قشر آسیب دیده به نوع خود با آن همدردی و با آن ارتباط برقرار می کند. درگیری های روستایی بر سر اعتقادات مذهبی، زندگی جمال را کاملا تغییر می دهد و او را در مسیری مرگبار قرار می دهد. در دستان خدای راما تیر و کمانی است که در صورت غلاف این تعصبات بی اساس، جمال را در اوج خردسالی و کودکی از نعمت محبت و آغوش مادر محروم نمی کرد. موسیقی را از دنیای درون کودکی نابینا می بیند، که پشت چشمان سوخته اش حقایقی تلخ، سرنوشت خواننده ی کور مادرزادی را برایش رقم می زند.

آرزوهای جمال یک به یک دستخوش جبر و تهدید می شوند که تا آخرین لحظه ی زندگی اش، حسرت رسیدن به آنها از ذهنش محو نشود. آرزوی داشتن امضای آمیتا باچان، حتی اگر به قیمت سقوط در حوضی از کثافت برایش تمام شود و هیچ در بسته ای نمی تواند مانع رسیدن او به هدفش بشود. برای رسیدن به این آرزوها، هدف، یک عشق پاک و دوست داشتنی است که آدمی را وارد سخت ترین شرایط و خطرناک ترین موقعیت ها می کند. بازی کریکت هم تنها تفریح جمال به همراه همسالانش در زمین های وقفی و یا غصبی توسط سرمایه داران، لذتی است که با حضور پیوسته ی ماموران دولتی، جمال را از آن محروم می کند. زاغه، تنها محدوده و آشیانه ی کوچکی است که جمال در آن حق زندگی دارد. دنی بویل تفریحات این کودک مفلوک را با دنیای وطن خود قیاس می کند و با یک مونتاژ پایان به ابتدای موفق، تصویری تکه تکه می سازد و با یک هارمونی روایت منظم، آن را منسجم می کند. این یک تز سینمایی موفقی است که آکادمی، ارائه ی آن را ستایش می کند. برای این مقصود مهم، فیلمبردار بارها به یاری دنی بویل شتافته و ذره ای اجازه ی یکنواحتی و بی حرکتی و هجو را نمی دهد. فیلمنامه، هماهنگ و قدم به قدم با داستان و شخصیت ها پیش می رود و آن طور که آغاز می شود تا پایان، شعور تماشاگر را محترم می شمارد و استرس را در درون خود رئالیسم ایجاد می کند. نه اینکه، آنرا به زور به خورد تماشاگر بدهد و یا با یک حیله ی غیر حرفه ای، احساسات تماشاگر را درگیر کند.

شخصیت سلیم برادر جمال هم، یک بیمار اجتماعی است که عاملش خود اجتماع است. ذات هر کس گرایش به مثبت ها و منفی های آنرا تعیین می کند. این بیمار ممکن است در هر جامعه ی کوچک و بزرگی باشد و یا حتی ایجاد شود، خصوصا در یک خانواده. غرور، باعث می شود تاثیر منفی در سلیم رشد کند و ماجرایی تلخ از زندگی درام جمال تا دوران جوانی و قبل از شرکت در مسابقه ی ” چه کسی می خواهد میلیونر شود ” بسازد. سلیم و جمال، دو روی سکه ی عشق هستند. روی حیوانی و روی انسانی. سلیم می خواهد همیشه رئیس باشد. ناتوانی اش در مدیریت و وارد کردن صدمه ی عاطفی به برادرش روح او را از این عقده و حسادت کمی آرام می کند. اما همچنان، بابت از دست دادن برادرش عذاب می کشد. به طوری که گویی هر لحظه منتظر تماس تلفنی اوست تا همه چیز را به او برگرداند. اما گردابی که سلیم اسیر آن شده، عمیق‌تر و قدیمی‌تر از آن چیزی است که بتوان از آن گریخت.

دنی بویل کارگردان نماد گرایی نیست. کمتر سعی می کند مفهومش را نمادین مطرح کند. تلاش دارد با حضور یک رئالیسم ایده آل، مفهوم و درون مایه ایجاد کند. دید و پنجره‌ی هنری را با حضور اتفاقات و نتایجش مطرح می کند. خواه نتایج در تصاویر و دیالوگ ها نباشد، سعی می کند تا هر قشری از تماشاگر، برداشتی تاثیرگذار از آن داشته باشد. داستان بلند و بالای سه تفنگدار الکساندر دوما، نمونه ای است بزرگ برای مدل کردن آن در دنیای کوچک میلیونر زاغه نشین، تا بخش اعظمی از اهداف ساخت آن را تکمیل کند. داستانی که در زمان لوئی سیزدهم و قبل از انقلاب فرانسه رخ می دهد و این استفاده ی بجا خود جنبشی برای یک انقلاب فرهنگی و اجتماعی در جامعه ی متمدن هند و تاثیر بر اقشار متفاوت آن است. غیبت یک دارتانیان شجاع برای نجات این وضعیت نابسامان، آرمان شهر دنی بویل را جلوه گر می کند.
تحسین دنی بویل، تنها به واسطه ی فیلم ارزشمندش نیست، بلکه ترفیع بخشیدن ارزش سینمای هند است. این همان چیزی است که سینمای هند برایش سالها زحمت کشید و حالا نتیجه ای ارزشمند برای تمام اهالی این سینمای صاحب سبک دارد. سبکی که قابل مقایسه با سینمای ژاپن، لهستان، رومانی، ایتالیا، فرانسه، آلمان و آمریکا نیست. با میلیونر زاغه نشین، سینمای هند، قطارساخته شده اش را روی ریل سینمای روز و هنری می گذارد.

منبع : سرزمین سینما

---------------------------------
نقد دوم:

 میلیونر زاغه‌نشین بازهم ثابت می‌کند که ترکیب روایت کلاسیک و قصهگو با ساختار مدرن سینمایی همچنان از موفق‌ترین ترکیب‌های سینمایی است. این موفقیت زمانی بیشتر جلوه می‌کند که بدانیم این ترکیب بین سینمای سطحی و عامیانه هند و سینمای پر هزینه، فرم‌گرا و کاملن بصری غرب انجام پذیرفته است.

میلیونر زاغه‌نشین با استفاده از ملودرامی عاشقانه، بسیار ساده و کلیشه‌ایی و نگاهی تلخ در عین واقع‌گرایی به زندگی دو برادر مسلمان زاغه‌نشین هندی و با به چالش کشیدن تعصبات قومی – مذهبی، سیاست انفعالی دولتمردان و نقش پلیس و با پررنگ کردن نقش تقدیر و اراده‌ی انسان در کنار خواست خدا به کنکاشی دیدنی در جامعه‌ی هند می‌پردازد.

جمال مالیک برای تبرئه خود از تقلب در جلسه‌ی بازجویی پلیس به روایت زندگی سخت و پر ماجرای خود می‌پردازد. جمال نشان می‌دهد که در طول زندگیش چه هزینه‌هایی برای پاسخ به سوالات مسابقه  پرداخته و سوالات مسابقه همه در راستای درس‌هایی بوده که از زندگی خود گرفته است. این آموخته‌ها گاهی در رویدادهایی مانند قتل مادرش توسط گروه مذهبی هندوِ ضد اسلام و گاهی به قیمت جدایی از تنها برادرش و یا عشقش کسب شده‌اند. جمال به ریز به جزئیات زندگی پرداخته و به ما نشان می‌دهد چگونه گاهی شکست‌ها، سختی‌ها و دردهای زندگی، می‌توانند به پلی برای موفقیت انسان تبدیل شوند. همچنین فیلم به نقش شانس و تقدیر نیز در زندگی می‌پردازد. زمانی که پلیس جمال را به تقلب در مسابقه متهم می‌کند جمال در میان بازجویی به نکته‌ی ظریفی اشاره کرده مبنی بر این‌که سوالات مسابقه را جمال ننوشته تا از پاسخ‌های آن مطلع باشد.

فیلم میلیونر زاغه‌نشین دارای تمام مولفه‌های جذاب فیلم‌های ملودرام است. وجود خط درام عشقی لطیف و جذابِ علاقه‌ی جمال به لاتیکا که موجب شده مهمترین اتفاق زندگی جمال برای این عشق رخ دهد در کنار رابطه برادری جمال و سلیم و نوع ارتباط پلیس با جمال همگی گرمایی خاصی را به فیلم بخشیده اند. همچنین استفاده از مولفه‌های ویژه سینمای هند مانند رقص ، پایان خوش، فقر و ثروت از خشکی روایت فیلم‌های اینچنینی اروپایی کاسته است.

فیلم میلیونر زاغه نشین دارای ساختاری اپیزودیک‌‌وار است.  برای هر یکی از سوالات مسابقه بخشی از زندگی جمال را به عنوان روایت و بیان قصه انتخاب شده است. ترتیب انتخابی که گریزی به تاریخ معاصر هند است موجب شده  به اوج هنر فیلمنامه‌نویس فیلم در پیوند دادن هنرمندانه این قصه‌ها با یکدیگر پی ‌ببریم. ویژگی دیگر در ساختار و محتوای فیلم نوع تاثیر گذاری فیلم روی مخاطب است. در طول فیلم فیلمساز روایت تلخی از زندگی جمال مالیک را ارایه می‌دهد ولی در هیچ جای فیلم مخاطب دچار یأس و نامیدی نشده و درعین انزجار از ظلم و ستمی که به جمال و جمال‌ها می‌شود، نه تنها به زندگی بدبین نشده بلکه به ستایش زندگی پرداخته و انگیزه‌ی فراوانی برای موفقیت کسب می‌کند. پایان روشن و هندی فیلم نیز اثر کلیه‌ی تلخی‌های باقیمانده در ذهن مخاطب را از بین می‌برد.

همانطور که عنوان شد میلیونر زاغه‌نشین ملودرامی قصه‌گوست. سینمای قصه‌گو همیشه دارای جذابیت‌های خاص خود است ولی وجه متمایز فیلم میلیونر زاغه‌نشین با سایر آثار قصه‌گوی چند سال اخیر ساختار کاملن واقع‌گرایانه اثر در فرم است. دنی بویل بعد از تجربه‌های متفاوت سینمایی نگاهی واقعی با فرمی مستندگونه را به زندگی زاغه‌نشینی، اختلاف طبقاتی و سیر تحول در لایه‌های حاشیه‌ای  جامعه‌ی هند برمی‌گزیند. تجربیات گران‌بهای پیشین این فیلمساز انگلیسی به همراه همکاری کاملن تاثیرگذار خانم لاولین تاندان موجب شده در استفاده از نماها و قاب‌های تصویری سبکی را مشاهده کنیم که در کنار ملودرامی دلنشین سینمایی با تصاویری بدون اغراق و کاملن واقعی طرف باشیم.

میلیونر  زاغه‌نشین علاوه بر داستان جذابش بسیار خو‌ش‌ساخت است. دکوپاژ و کارگردانی عالی، فیلمنامه بسیار درخشان که روی شخصیت‌پردازی و ارتباط رخدادها بسیار هوشمندانه عمل کرده است، فیلمبرداری بسیار خوب در کنار موسیقی زیبای فیلم این فیلم را به شانس شماره یک اسکار تبدیل کرده است. فیلم در بخش‌هایی مانند کودکان و نوجوانان اسلحه به‌دست، بزرگ شدن در زندگی‌هایی سرشار از قتل و سوء استفاده از کودکان و نوجوانان به فیلم بزرگ فرناندو میرس، شهر خدا، شباهت دارد. فیلم با طنز تلخی در رویدادهای زندگی جمال آغاز شده، با خط درام عشقی بسیار لطیف ادامه یافته  و در پایان با خارج شدن از موضوع شخصی جمال به مبارزه‌ی فقیر و غنی تبدیل می‌شود. شاید هدف جمال از شرکت در مسابقه پیدا کردن عشق گمشده‌اش، لاتیکا، باشد ولی برای جمعیت کثیر زاغه‌نشین و فقیر هند، مسابقه‌ی جمال به محلی برای تحقق آمال و آرزوهای کوچکشان تبدیل می شود.

میلیونر زاغه‌نشین فیلمی بسیار هوشمندانه‌ است. فیلم سعی دارد با بی‌طرفی کامل و رعایت عدالت به روایت قصه‌ی جذاب خود بپردازد. از سویی مادر سلیم و جمال توسط گروه‌های افراطی ضداسلام به قتل می‌رسد و موجب احساس ترحم مخاطب به زندگی مسلمانان هند و تنفر از افراطیون غیر مسلمان شده و از سویی دیگر با حضور سلیم در گروهک تندرو و خلافکار اسلامیِ جاهد و قربانی شدنش در فساد و تبهکاری، جامعه‌ی افراطی مسلمانان هند نیز به نقد کشیده می شوند. و در طول فیلم این توازن همیشه حفظ می‌شود.

سینمای هند را غیر از آثار انگشت‌شماری به دلیل نگاه سطحی و یکنواخت به زندگی دوست ندارم. ولی دنی بویل در میلیونر زاغه‌نشین ثابت می‌کند چگونه می‌توان با استفاده از همین مولفه‌های سطحی که به شدت مورد نقد سینمادوستان قرار دارد فیلمی بکر، جذاب و قابل تامل ساخت.

 -------------------------------------

نقد سوم:

ناهید پیشور:
در روزهای آغازین سال نوی میلادی یورش بی‌امان صحنه‌های رقت‌باری از بیداد فقر و اختلاف طبقاتی در هند محافل سینمایی جهان را مبهوت کرد و نام دنی‌بویل را بر سر زبان‌ها انداخت؛
کارگردان فراموش‌شده‌ای که سال‌های جوانی را با پرسه‌زدن در زاغه‌های هالیوودی پشت سر گذاشت و «قطار بازی» عملاً‌ تنها نقطه عطف سینمای تجربه‌گرای او محسوب می‌شد که در موردش توافق جمعی وجود داشت.

او در تمام سال‌های حضور کمرنگش در سینما ناکامی‌های بسیاری را در ژانرهای مختلف تجربه کرد، زیر بار شکست‌های فجیعی چون «ساحل» خرد شد اما از خاکستر برخاست و با تکیه بر کشف و شهودهایی که در سال‌های حاشیه‌نشینی هنری‌اش اندوخته بود، توانست چون قهرمان «میلیونر» آخرین فیلمش به اوج برسد و خود را تا مقام رقابت با دیوید فینچر بالا بکشد.

«میلیونر زاغه‌نشین» ستایش‌شده‌ترین فیلم سال است. این فیلم در مراسم گلدن‌گلوب 4جایزه را به خود اختصاص داد و تقریبا در همه رشته‌های اصلی «مورد عجیب بنجامین باتن» را کنار زد. در جوایز بافتا هم فیلم دنی‌ بویل در رشته‌های بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اقتباسی، موسیقی، فیلمبرداری، تدوین و صداگذاری برگزیده شد. جامعه فیلمبرداران و تدوینگران سینمای آمریکا هم جوایز سالانه خود را به «میلیونر زاغه‌نشین» دادند.

 

منتقدان هم ستایش بی‌دریغ خود را نثار «میلیونر...» کردند. بهترین فیلم و بهترین کارگردان از نگاه انجمن منتقدان فیلم واشنگتن، فیلم برگزیده سال کانون ملی نقد آمریکا و بهترین کارگردانی از نظر انجمن منتقدان فیلم لس‌آنجلس، تنها تعدادی از جوایز این ساخته دنی بویل را تشکیل می‌دهند؛ به همین دلیل خیلی‌ها اعتقاد دارند، حتی نامزد‌شدن «مورد عجیب بنجامین باتن» در 13 رشته اسکار هم نمی‌تواند خطری برای ستایش‌شده‌ترین فیلم سال محسوب شود.

«میلیونر زاغه‌نشین» تصویر جسورانه دغدغه‌های خالق «بیست‌و‌هشت روز بعد» و «میلیون‌ها» است که در بستر رمان «سین‌جیم» نوشته ویکاس سواروپ تجلی می‌یابد و در ذهن خلاق و بلندپرواز سناریست «فول‌مانتی» پرورانده شده و شاهکاری را در محدوده کلیشه‌های فیلم هندی رقم زده که بی‌تردید می‌توان آن را تنها مورد عجیب اسکار 2009 دانست.

این مقدمه ناخودآگاه این تصور را ایجاد می‌کند که قرار است در شیطنت‌ها و الم‌شنگه‌های تمام‌عیار انگلیسی گرفتار شویم اما بی‌شک گذر سراسیمه از کوچه‌پس‌کوچه‌های فقیرنشین بمبئی پابه‌پای قهرمانان تیزپای فیلم نفستان را به شماره می‌اندازد تا جایی که اعتراف خواهید کرد حساب این فیلم از احساس‌گرایی اغراق‌شده هندی و سردی و چموشی فیلم‌های انگلیسی جداست. کارگردان ایرلندی- انگلیسی فیلم با نگاهی دلسوزانه به هند معضل دیرینه و تلخ فقر اقتصادی و فرهنگی در این کشور را مطرح می‌سازد و مظاهر و مولفه‌های این فرهنگ را به چالش می‌کشد.

بویل فیلمش را در قالب یک ملودرام رمانتیک بالیوودی آورده که به سبک و سیاق فرامدرن آثار هالیوودی تصویر شده و این‌چنین است که از یک‌سو فارغ از قواعد نخ‌نمای سینمای هند افراط‌گرایی خاص خود را با قواعد ژانری این‌گونه گره می‌زند و از سوی دیگر با جلب توجه جهانیان به بحران این کشور، تعلق خاطرش را به این مستعمره قدیمی سرزمینش نشان می‌دهد!

رویدادهای فیلم در هند مدرن جریان دارند؛ درست زمانی که بمبئی سرخوش از تحولات روز دنیا نام «مومبی» را یدک می‌کشد، تفاوت زندگی تکنولوژیک و آرام اقلیت مرفه بیش از هر زمان دیگری در مقابل فقر کمرشکن توده محروم به چشم می‌آید و جامعه، انسانیت را در گرداب بی‌عدالتی‌اش هلاک کرده! در چنین جامعه‌ای ثروتمندان محکومندکه تمام عمر را در فراموشی، بی‌خبری و اغلب جرم و جنایت زندگی کنند و زاغه‌نشینان در حسرت و بی‌پناهی و آرزومندی!

اما قهرمان جوان دنی ‌بویل به طرز معجزه‌آسایی در این آشفته‌بازار، خود را پیدا می‌کند و با تکیه بر آنچه زندگی به او آموخته میان این دو دنیای کاملا متفاوت پل می‌زند.
کلوزآپ‌های متعدد نخست فیلم چهره درمانده و بی‌رمق جوانی ساده را در شرایط شکنجه نشان می‌دهد که از فرط استیصال آه می‌کشد و زیرلب زمزمه می‌کند: «من جواب‌ها را می‌دانستم.»

این شروع فوق‌العاده و غافلگیرکننده طرح هنرمندانه‌ معمای «میلیونر زاغه‌نشین» است: چگونه آبدارچی ساده یک شرکت یک‌شبه از ثروتمندترین مهاراجه‌های هندی پیشی می‌گیرد؟!

«چه کسی می‌خواهد میلیونر شود؟» سکوی پرتاب «جمال» به دنیایی است که از کودکی آرزویش را داشته! صندلی داغ این برنامه تلویزیونی به دنی ‌بویل مجال مانور در تأملات و اندیشه‌هایش را می‌دهد. او به بهانه روایت جذاب‌تر قصه‌ای که مدنظر دارد سؤالاتی را برای مسابقه در نظر می‌گیرد که پاسخ آنها تاثیرگذارترین فصل‌های زندگی جمال است تا با این ترفند حرفه‌ای توجیهی منطقی برای از این شاخه به آن شاخه پریدن‌های فیلمش هم داشته باشد. جمال برنده با 20میلیون روپیه مسابقه را ترک می‌کند اما اعتماد به نفس، خونسردی و پاسخ‌های بی‌درنگ او به سؤال‌های غیرمرتبط و سختی که مطرح می‌شود سوءظن مجری برنامه را برمی‌انگیزد تا جایی که او را تحت بازجویی و زیر شوک الکتریکی پلیس می‌برند!

پاسخ جمال به اولین سؤال مسابقه، نقشه سایمون بیوفوی را برای نگارش فیلمنامه برملا می‌سازد و رمز چیدمان این پازل به‌ظاهر پیچیده را لو می‌دهد. با این وجود قصه آن‌قدر هوشمندانه و زیرکانه پیش می‌رود که لحظه‌لحظه‌اش نفس‌گیر و پر از هیجان است. شاید تنها مشکل اساسی در روایت فیلم، گشودن گره‌های فیلم به شیوه «شروع و ایست» باشد که به کشتن تعلیق در روند قصه می‌انجامد. فلاش‌بک‌ها که پاشنه‌آشیل بیشتر فیلم‌های مطرح محسوب می‌شوند، نقطه اتکای «میلیونر...»‌اند و پیکره اصلی این فیلم را تشکیل می‌دهند.

این صحنه‌ها بجا و هنرمندانه بر کودکی جمال می‌تازند و بی‌رحمانه تلخ‌ترین صحنه‌های زندگی‌اش را برایش تداعی می‌کنند: مرگ مادر، تنهایی، آوارگی و بی‌خانمانی که هر کدام کافی است تا چون کابوس، روزها و شب‌های یک جوان ناکام از عشق به خانواده‌، عشق به محبوب و عشق به زندگی را تاراج کند.

تصویر زندگی جمال و برادرش «سلیم» در کثیف‌ترین و پست‌ترین محله‌های شهر بمبئی، تقلای این کودکان بی‌پناه را برای زیستن در یک جنگ نابرابر با جامعه‌ای نشان می‌دهد که آنها را از متن خود حذف کرده است. اما این روزهای سخت، آبستن فرصت‌های طلایی برای تصمیم‌گیری و انتخاب راه زندگی آنهاست. هر دو برادر تنها تکیه‌گاه خود را در یک حمله توده‌ای به مسلمانان از دست می‌دهند، هر دو از فقر و گرسنگی به دله‌دزدی روی می‌آورند و هر دو در جست‌وجوی سرپناه آواره‌اند.

اما این شرایط مشابه در دو شکل کاملا متفاوت ظاهر می‌شوند: عقده خودکم‌بینی جمال و خودبزرگ‌بینی سلیم که بر ارزش‌ها و مشی زندگی آنها تاثیر می‌گذارد.

سلیم شخصیتی آشوبگر، ناآرام و بی‌ملاحظه دارد که بی‌محابا خطر می‌کند و می‌تواند مکمل خوبی برای محتاط‌بودن، مصلحت‌اندیشی، حساسیت و انعطاف‌پذیری جمال باشد.
برخورد آنها در مواجهه با مهم‌ترین اتفاق زندگی‌شان هم متفاوت است؛ برخورد با لاتیکا، ستاره پرفروغ عشقی که هرگز در فیلم‌های هندی (از زمان راج‌کاپور تا امروز) کم‌سو نمی‌شود؛ دختر زیبایی که محبتش در تمام دوران کودکی و نوجوانی در وجود جمال ریشه دوانده بود اما دست سرنوشت او را مجبور کرد که در یکی از تراژیک‌ترین صحنه‌های فیلم او را با سیاه‌ترین کاراکتر قصه تنها بگذارد تا روزهای محنت‌بارتری را در زندان آن سودجوی پست بگذراند.

داستان‌های فرعی تلخ و به‌ندرت شیرین فیلم که بیشتر در موازات هم اتفاق می‌افتند پله‌های نردبان، ترقی جمال برای رسیدن به اوج هستند. سرگردانی این کودکان میان کیسه‌های زباله، لغزیدن آنها به ورطه زندگی مذبوحانه و خوگرفتن‌شان به خرده‌جنایت‌هایی برای گذران زندگی، تداعی‌کننده و بسیاری از ملودرام‌های موزیکال هندی است. «میلیونر زاغه‌نشین» همان دغدغه‌های ژانرش در حوزه پیوندهای قوی خانوادگی و اولین عشق را دارد و از پررنگ‌تر جلوه‌دادن احساسات ناشی از ناامیدی، آرزومندی، خوشحالی، ناراحتی و... هیچ ابایی ندارد.

نگاه سختگیرانه دنی ‌بویل و مسئله فقر و جنایت در همه سطوح جامعه، رویدادهای سوءظن‌آفرین را کنار می‌زند و در بسیاری موارد اتفاقات گاه‌وبی‌گاه قصه را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. رویکرد او در پرداختن به معضلات اجتماعی هند و خصوصا انباشتگی ثروت نزد قشری خاص تا حد زیادی به آثار چارلز دیکنز شباهت دارد.

او در تصویرسازی از زندگی در جهنم روی زمین چنان فقر فرهنگی، اخلاق‌مندی و عشق‌محوری را صیقل می‌دهد که بیننده را از امید و افسوس و ترحم و سرزندگی توأمان سرشار می‌سازد! ملاحظات لجستیک بویل در لحظاتی که تماشاگر را تحت فشار روحی قرار می‌دهد تکان‌دهنده هستند و شور و شتابزدگی‌اش در اثبات خود به دنیای سینما کاملا محسوس است. دوربین آنتونی داد مانتل در جست‌وجوی طعمه‌ای ارزنده، پرت‌ترین گذرگاه‌های شهر را می‌کاود و به محض یافتن سوژه، تا شکار تعقیبش می‌کند، از لابه‌لای مردم و ماشین‌ها حرکت می‌کند و وقتی آن را در ازدحام جمعیت گم کرد سرگردان اطرافش را می‌پاید. تدوین بدون نقص و هیجان‌انگیز کریس دیکنز در تاثیرگذاری داستان بی‌تاثیر نیست و به تندتر شدن ریتم فیلم هم کمک می‌کند.

3نقش محوری فیلم در اختیار 3کودکی قرار گرفته که بنیان 3شخصیت اصلی قصه را پی‌ریزی می‌کنند. هرسه آنها در قالب کاراکترهایشان باورپذیرند و بدون آنکه بیننده را سردرگم کنند با بازی قوی خود شالوده اصلی قصه را تشکیل می‌دهند و آهنگ تلخ جدایی و ناکامی‌هایشان را سرمی‌دهند. تنها ستارگان سرشناس این فیلم آنیل کاپور و عرفان خان هستند که در نقش مجری مسابقه تلویزیونی و افسر پلیس بسیار خوب ظاهر شده‌اند. اما نقش اصلی جمال را هنرپیشه تازه‌کاری به نام دوتپل بازی می‌کند که هندی‌تبار اما متولد لندن است و با حضور درخشانش در این فیلم برنده جایزه بافتاهم شد.

موسیقی «میلیونر زاغه‌نشین» جایگاه و تاثیرگذاری خاص خود را دارد و در تمام لحظات فیلم ایده‌های کارگردان، موقعیت‌های فیلمنامه و بازی هنرپیشگان را همراهی می‌کند. اوج هنرنمایی ساز ای.آر.‌رحمان در تیتراژ پایانی است؛ زمانی که زوج عاشق پس از مدت‌ها یکدیگر را در ایستگاه قطار ملاقات می‌کنند و فیلم با نگاه شیداوار آنها به هم پایان می‌پذیرد تا اصالت فیلم هندی‌اش را با وصال حفظ کند!

«میلیونر زاغه‌نشین» با وجود بهره‌مندی از عناصر قساوت و سبعیت، چکامه ستایشگر زندگی در ضیافت احساسات رقیق انسانی است که بی‌توقع، تحقق حق طبیعی آنها برای عادلانه‌زیستن را از جامعه جهانی تمنا می‌کند!

 تهیه و تنظیم :پایگاه اینترنتی پرشین وی

www.persianv.com

----------------------------------------

نقد چهارم:

مهدی وزیریان:

بسیاری از مفاهیم و استعارات زیبای ارائه شده در فیلم هایی که حرف یا حرف هایی برای گفتن دارند به نوعی به مفاهیم قرآنی بر می گردد. این تنها با توجه به ارادت من نسبت به قرآن نیست و اگر در عمق قرآن رفته و یا حتی نوک پایی در دریای آن زده باشیم به این خواهیم رسید. در نقد های خود به این مفاهیم هم اشاره خواهم کرد.

بسیاری از آیات قرآن به این اشاره دارد که هرکس جوابگوی کارهای خودش خواهد بود؛ خوب یا بد. عنصر اساسی این فیلم و باعث میلیونر شدن جمال نیز همین است، و چه زیبا این مفهوم اساسی در غالب موضوعی جزئی تر بیان شده است: جوانی با  استفاده از همان نکاتی که در زندگیش رخ داده و به دلیل اینکه همیشه راه سعادت (عشق) را در دو راهی ها برگزیده پیروز می شود.

تقدیر و قضا نیز در این فیلم مورد توجه قرار گرفته: قضا (امری که رفته است؛ به نوعی همان جبر) به دنیا آمدن جمال در یک زاغه مسلمان نشین است و قدر آنی که خود او با زندگی سالم به دست می آورد و در نهایت میلیونر (سعادتمند) می شود. نشان دادن میلیونر شدن در این فیلم هم با توجه به عینی بودن و به چشم آمدن توسط تماشاگر عام توجیه می شود  و در عین حال ثروت مادی نکوهیده هم نیست.

نوشته شده در شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٧ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak