نقد فیلم

...If Only

کارگردان: Gil Junger

محصول: 2004- انگلستان- 92 دقیقه

جمله فیلم: " او عاشقش شد، گوئی که فردایی وجود ندارد"

جمله فیلم -از نگاه من-: "آنچنان زندگی کنید که انگار آخرین روز عمر شماست"

 نمره کلی من: 20/19.75

خلاصه: Samantha، با دوست پسرش –Ian- که قرار است با هم عروسی کنند زندگی می کند. در روزی پر کار بر سر موضوعی اختلاف پیدا می کنند و سامانتا حین ترک ایان در حادثه ای می میرد...

 نقد و بررسی:

فیلمی برای همیشه و همه جا. این تنها یک فیلم نیست ( یا یک خیال پردازی ساده نیست به مانند نوع فیلمش که در طیف درام جای گرفته و شاید حتی با یک بار دیدن هم تاثیر خود را به تمامی آنچه باید نگذارد...


شاید باید هر چند وقت یکبار دیدش! هر چند به مانند برخی فیلم ها مثل The Matrix مسئله ای پیچیده نیز ندارد).

If only (آن را "اگر می شد..." ترجمه می کنم) روایت زندگی ما آدم هاست در مواجهه با عشق (چه زمینی و چه آسمانی آن)، روایت سر راست کم گذاشتن در راه عشق است و ندیدن های ما. احساس نکردن معشوق به درستی و ندانستن لحظات نامعلوم باقی مانده از عمر، که اگر می دانستیم انگار بسیار فرق می کرد.. اما انگار ندانستن این زمان و مکان ها هم خود هیجانی خاص به زندگی می بخشد (وقتی ایان از سَم می پرسد: بلیط به مقصد کجا گرفتی، می گوید: از ندونستن اینکه چه اتفاقی می افته لذت ببر!)

نکته جالب و مهمی که در فیلم دیده می شود اشاره و حل موضوع به ظاهر پیچیده "جبر و اختیار" است که متاسفانه بسیاری از تفهیم این موضوع عاجزند. در این جا، ما پاسخی بسیار اسلامی برای این مسئله می یابیم: جبر مسائلی ست که در اطراف ما اتفاق می افتد و اختیار، اراده ماست در قبال این جبر. مثلاً کسی که کاری در حق من می کند از روی اختیار خودش است و برای من جبر می شود و باز کار من در قبال او می شود اختیار من، عکس العملی به اراده اختیاری او و دوباره جبری نسبی برای او. اینکه ایان می داند که چه می شود (این هم خودش یک نکته جالب و اسلامی دیگر است که البته ورای دین و آئین انسان ها با چنین مسائلی برخورد داشته اند) با یک رؤیای صادقانه (در تعبیر دین ما) شروع شده است و اینکه او سعی می کند مسیر این اتفاقات جبری را عوض کند، قدرت اراده انسان را می رساند (اینکه خداوند می فرماید همه چیز را می دانم همین است: زمینه کار را، قوانین طبیعی و نتیجه طبیعی کار ها را، و اختیار انسان است که می تواند مسیر را تغییر دهد).

فیلم تلاش می کند تا ما را به خود بیاورد، در برابر فرصت محدودی که داریم و حتی نمی دانیم این فرصت 5 دقیقه یا 50 سال است و می گوید: می توانی هر کاری بکنی اما آنچه می ماند عمل توست و نه خود تو.  می بینیم که سامانتا بعد رفتن ایان هم هنوز به یاد عشق او (حتی اگر یک روز بوده، بسیار عمیق بوده و چیزی بوده که خاطره شده) می سراید و می گرید...

If only فیلمی ست برای آن ها که عشق را می شناسند یا احساس می کنند که بخشی از وجودشان به آن وابسته است. فیلمی ست رها از متهم کردن یا تفاوت گذاشتن بین مرد و زن (در مسئله عشق ورزیدن) و تکّه گمشده اما به ظاهر تکراری ای است از فیلم های معاصر ما.

بازی ها، به خصوص بازی Jennifer Love Hewitte بسیار چشمگیر است و کارگردانی آن هم از ظرافت ها و نمایش های ساده اما فوق العاده ای برخوردار می باشد و هر صحنه، از بهترین وجه ممکن گرفته شده و تاکید ها و اشارات غیر مستقیم (مثل دیده شدن گل های گل فروشی در شیشه تاکسی یا Close-up های ساده روی صورت سامانتا در لحظه توضیحات ایان درباره دستبند، صحنه بردن سامانتا در بیمارستان، دویدن ایان در خیابان و یا قرار گرفتن آتش بین آن دو در لحظه ای که در خانه، ایان جمله دوستت دارم را می گوید) و موسیقی های به جا...

 

به نکات و لحظات جالب فیلم اشاره می کنم. گرچه بسیاری از این نکات بسیار ساده و ابتدایی ست، چه بسا از یادآوری و اجرای آن ها در زندگی مان بسیار غافلیم!

 

1- ایان می خواهد با مهندسی ژنتیک سرنوشت انسان ها را عوض کند، سَم (مخفف سامانتا) می گوید: "تنها چیزی که می توانیم تغییر دهیم انتخاب هایمان هستند.. سنگ ها همچنان می شکنند و انسان ها همچنان می میرند" اشاره ای بر اینکه بر پدیده های جبری نمی توان غلبه کرد و تنها اختیار ما در دست خودمان است.

2- نشانه ها در زندگی: ساعت ایان روی ساعت 11 می شکند و می ایستد و در همان زمان است که سَم یا خودش می میرند.

3- راننده تاکسی نماد وجدان ما ست. اگر بخواهیم با او مشورت نکنیم ساکت می ماند اما اگر به حرفش گوش کنیم راه درست را نشان می دهد (و وجدان به نظر من همان تکه ای از روح خداوند است که "نَفَخَ مِن روحهُ")

4- تایید رؤیای صادقانه افراد: چیزی در آینده، در خواب می آید که اتفاق هم می افتد. این به بی زمانی روح انسان اشاره می کند و آن را با Dejavu (احساس دیدن صحنه ای در گذشته) یا خیال متفاوت می داند.

5- هر چیزی که برای ما غیر قابل باور است، دلیلی بر حقیقی بودنش نیست (هیچ کس ماجرای ایان را باور نمی کند)

6- طرز بیان مطالب و انتخاب کلمات خیلی مهم است. ایان می ترسد یا نمی خواهد بگوید که دوستت دارم. می گوید: من تو را ستایش می کنم (I adore you) یا می خواهد بگوید مهم نیست امروز چه شده، همش از وحشتناکی روزش می گوید و بعد هم می گوید که می توانم تحمل کنم.

7- فهمیدن احساسات طرف مقابل خیلی مهم است. اگر نباشد، باعث جدایی ست. سَم می گوید: دارم به این وضع عادت می کنم و تازه ایان می گوید: متوجه نمی شوم چرا؟ و بعد سَم می رود. یا وقتی سَم به خاطر سربلند کردن ایان پوشه کارش را می آورد ایان او را مسئول به هم خوردن کارش می داند.

8- انتخاب در بعضی لحظات زندگی سرنوشت را تغییر می دهد. راننده تاکسی می پرسد می آی یا نه؟ و این انتخاب توست. ایان نمی رود و سَم می میرد.. باید به گونه ای زیست که گویی در همه لحظات داریم تصمیمات سرنوشت ساز می گیریم.

9- گل برای زنان احساس خوبی به همراه دارد. راننده تاکسی به ایان می گوید: دست خالی که نمی شه بری کنسرت و گل فروشی را نشانش می دهد. در قرآن خداوند خطاب به مردان می فرماید: "عاشِروهَنَّ بِالمعروُف"

10- در زندگی معشوق ما، تنها ما نیستیم که او را دوست داریم. بگذاریم احساس محبت های اطرافیان او هم (در حد معقول و مشروع) نثارش شود. این به او انرژی بیشتری می دهد (ایان از ابراز علاقه شاگرد کوچک سَم نیز ناراحت می شود)

11- با هم بودن و عشق حقیقی و دوستی واقعی، همه ترس های دنیا را از بین می برد (ترس از ارتفاع سَم یا اینکه از ترس پشت سر گذاشته خودش به ایان می گوید). خداوند در قر/ان می فرماید: برای مومنان حقیقی (عاشقان خداوند) نه ترسی هست و نه غمی.

12- آیا در عشق زمینی حقیقی کاری جز رساندن معشوق به همه آرزوهای ممکنش داریم؟ (ایان سعی می کند هر چه سام می خواسته را در همین یک روز باقی مانده فراهم کند)

13- عشق را اگر از دست دادی، هیچگاه نخواهی داشت و کار و ثروت را اگر، باز هم فرصت هایی هست (ایان به خاطر خراب شدن معامله اش سَم را ناراحت می کند، پول را از دست داده و سَم را هم از دست می دهد)

14- بهتر است مشکلات کاری را به خانه نیاوریم

15- نیت مهم است نه لزوماً عمل و نتیجه آن. عمل ما ممکن است به سبب وجود مسائل خارجی به گونه ای دیگر نمایان شود یا به نظر برسد (خداوند هم چنین فرموده). سَم پوشه را می آورد اما ایان پوشه اصلی را از قبل برده بوده؛ نیّتی خوب به کاری بد می انجامد!

16- سَم به ایان می گوید که مرگ پایانی بر عشق نیست: اشاره به وجود عالمی دیگر و بقای روح. می گوید: پدر تو الان هر کجا که هست تو را احساس می کند.

17- زن ها در رابطه عاطفی نزدیکی زیاد (به صرفً به معنای جنسی آن) را می خواهند (An intimate closeness)

18- وقتی این سوال پیش بیاید که اگر امروز روز آخر زندگی من باشد چه خواهم کرد، خواسته های اصلی و مهم پیش می آیند (سوال ایان از سَم). معصومین همیشه سفارش کرده اند که طوری زندگی کنید که انگار روز آخر زندگی شماست.

19- از زمانی مسئول کارهای خود هستیم و برای کارهایی که می کنیم دچار عذاب وجوان می شویم که اختیار و توانایی داریم (ایان می گوید بچه که بودم پدرم داشت جلوی چشمم آب می شد و من کاری نمی کردم.. سَم می گوید: تو فقط یک بچه بودی، همین که پدرت را دوست داشتی کافی ست). "لا یُکَلّف ا... نفساً اِلّا وُسعَها"

20- آنچه بر ما گذشته مهم نیست، حال مهم است که چی می کنیم (ایان می گوید مهم نیست خانواده ام که بوده اند و چه شده)

21- مسائلی در زندگی هست مثل قدرت بیشتر یک تیم فوتبال و ... که مثلاً می گویند فلانی حتماً می برد یا فلان اتفاق حتماً می افتد. گاهی برخی از این ها جبری اند و غیر قابل تغییر و گاهی با اختیار ما تفاوتی حاصل می شود: ایان در بار دوم توپ را می گیرد و به لیوانش نمی خورد یا ساعتش را که به طرزی دیگر می شکند نمونه اتفاقات قابل تغییر و غیر قابل تغییرند.

22- عشق خالص در وجود انسان، او را شجاع و به تعبیر دیوانه می کند! در زیر باران و با ترس اولیه از باران، در حین شنیدن حرف های ایان، سَم پالتو را از سرش بر می دارد و خیش می شود و ایان هم که از ابتدا در حال و هوای دوست داشتن غوطه ور است از ابتدا چیزی بر سر ندارد.

23- کار امروز را به فردا مینداز. سَم قرار است بمیرد و نمی داند. ایان که موضوع را می داند، او را به خواندن وا می دارد؛ کاری که همیشه در آرزویش بوده اما جراتش را ندارد، سَم می گوید: بالاخره یک روز این کار را می کنم..

24- دیگران را در کاری که می کنند همیشه مقصّر ندانیم، شاید ما زمینه ای برای اشتباه او فراهم کرده باشیم. سَم به شاگردش که خوب نمی نوازد می گوید: اگه نمی تونی حتماً من معلّم خوبی برات نبودم.

25- به جای رد کردن افکار و عقاید دیگران کمک شان کنیم که به درستی یا نادرستی آن به طریقی دست یابند. ایان اعتقاد دارد که خوابش درست بوده، سَم با وجود اینکه عجیب است نمی گوید که این چه حرفیست و ... یا خیالاتی شده ای، می گوید: منطقی باشیم و تا شرکت تو پیاده می ریم. اگر ساعت تو شکست حرف تو درسته و اگر نه، درست نبوده. در قرآن برای مقابله با حرف نادرست دیگران داریم: "وَ جادِلو هُم بِالمعروف"

26- گاهی مجبوریم برای رفع خطر یا امر مهمی بعضی قوانین دست و پا گیر انسانی را نقض کنیم. دویدن ایان در خیابان برای نجات سَم یا رفتن او به داخل آپارتمان بدون فهمیدن سایرین.

27- کار خداوند بر ماهیت ندانستن آنچه در زندگی قرار است اتفاق بیفتد، خود، هیجانی دارد که دانستن آن شور و تنوّع را از زندگی می گیرد (ایان نمی داند با قطار به کجا می خواهند بروند) فقط باید انتخاب هایمان را درست کنیم.

28- معمولاً در عشقی دو طرفه می گویند یک نفر دیگری را بیشتر دوست دارد! چرا سعی نکنیم آن یک نفر ما باشیم؟! (در دفتر خاطرات سَم این را از زبان او می خوانیم) باید بدانیم و احساس کنیم که دوست داشتن به دست آوردن است نه از دست دادن!

29- دوست سامانتا در بیمارستان می گوید: بعضی چیزها دست ما نیست. این درست است، گاهی جبر را چاره ای نیست و گاهی که اختیار داریم، از جبر پیشگیری می کنیم. گاهی جبر مطلق بر ماست و کاری از دست ما ساخته نیست، مانند مرگ عزیزی که بدون خواست ما اتفاق می افتد.

30- عشق حقیقی هیچ گاه فراموش نمی شود. سامانتا همچنان پس از 6 ماه دوست پسری ندارد و به یاد ایان می خواند..

 

غیره:

شخصاً تا به حال 13 بار فیلم را دیده ام! (رکوردی برای خودم!)

فیلم دو سال بعد در آمریکا به نمایش در آمد و بسیاری از انگلیسی ها هم در سال 2009 موفق به دیدن فیلم شدند!

ترانه های اجرا شده در فیلم توسط خود جنیفر لاو هویت نوشته و اجرا شده اند.

منتقدین کمی درباره فیلم نظر داده اند! شاید به دلیل عدم پخش گسترده آن

در ایران فیلمی تلویزیونی با کپی برداری کاملاً غیر حرفه ای و تقریباً تمام و کمال از روی این فیلم ساخته و پخش شده که به هیچ وجه با فیلم اصلی قابل قیاس نیست. 

نوشته شده در چهارشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٩ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak