نقد فیلم

دعوت

da'vat

کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا

نویسندگان: چیستا یثربی و ابراهیم حاتمی کیا

جمله فیلم -از دید من-: مادر = زنی آسیب پذیرتر

نمره اپیزود 1: 20/9

نمره اپیزود 2: 20/10

نمره اپیزود 3: 20/18

نمره اپیزود 4: 20/17

نمره اپیزود 5: 20/14

نمی دانم می توان به راحتی از کنار ضعف های عمیق فیلمسازانی چون حاتمی کیا گذشت یا نه. به هر حال.. "دعوت" قرار بوده فیلمی باشد در ملامت "سقط جنین" به شیوه ای عاطفی؛ با برانگیخت احساسات و با گذر از تنها تکیه گاه قدیمی کودکان دعوت شده به دنیا؛ شرع. اما اینکه آیا در این امر موفق بوده یا نه.. بماند به عهده تماشاگر، گرچه از دید من توفیق چندانی به دست نیاورده است. "ترجیح خود"، "فقر"، "حرف مردم"، پاسخ به خیانت" و "خواست مرد" از دلایل سقط است که در این فیلم به آن ها اشاره می شود.

در اپیزود اول با شیدا (با بازی مهناز افشار) آشنا می شویم؛ زنی بازیگر که به سبب شغلش نمی خواهد باردار شود، اما شده است! بیننده دو اشتباه بزرگ و بزرگ تر را در این اپیزود شاهد است که...

 


ناخودآگاه او را می آزارد: انتخاب سیامک انصاری به عنوان همسر شیدا، با آن تصویر نقش های کمدی که در ذهن تماشاگر نقش بسته اشتباه بزرگی ست، هر چند او نسبتاً به خوبی از عهده ایفای نقش بر می آید. اشتباه بزرگ تر اما به صحنه های مربوط به فیلمی ست که قرار است افشار در آن بازی کند (صحنه مربوط به استخر آب، اسب سواری با لباس محلی و اسکی). این سکانس ها هیچ ربط مشخص و قابل تطبیقی با هم ندارند و صرفاً نمایش چند کار شاق برای یک بازیگر زن است که حاضر نیست از بدل هم استفاده کند، تا این دشواری های زندگی شغلی و شخصی او را نشان دهد. منطق این داستان، با آنکه در ترجیح شغل بر زندگی بسیاری زنان شکی نیست، از جهات فرعی می لنگد و بار معنایی آنرا به سر منزل مقصود نمی رساند. دلیل تصمیم به سقط شیدا ترجیح خودش است؛ خودخواهی. کارگردان لابد در بیان دلایل دیگر زنان برای عدم تمایل به بارداری با خط قرمز هایی مواجه بوده؛ نظیر ترس از دست دادن تناسب اندام. با این حال، ترجیح شغل و معروف شدن نیز یکی از نماد های خودخواهی ست.

اپیزود دوم درباره زن و شوهری روستایی ست، با بازی سحر جعفری جوزانی و محمد رضا فروتن که به دلیل "فقر" قصد سقط جنین دارند و زنی ثروتمند که حسرت بچه را با خود حمل می کند (ثریا قاسمی) مانع این کار می شود. جعفری جوزانی را با این لهجه در سریال نود قسمتی نقطه چین نیز دیده بودیم و فروتن نیز گویا دارد به نوعی بازی در فیلم " وقتی همه خواب بودند" را تکرار می کند. نمی دانم چه اصراری دارند بازیگران ما به بازی در نقش هایی متفاوت، انگار هنر است این کار، و هر کس بتواند از پس چنین امری برآید موفق تر، در حالی که باور پذیری نقش های جدید هر بازیگر به تطابق آن با صورت های قبلی و جایگزین شده او در ذهن تماشاگر بازمی گردد (مگر شما آل پاچینو، راسل کرو یا لااقل آتیلا پسیانی باشید که بتوانید یک روز فردی ترسو باشید و روزی دیگر دلاوری جنگجو!) و بدین ترتیب باورپذیری نقش های بعدی به این مسئله مرتبط است. بازی فروتن (هر چند در یک نقش کوتاه) از بدترین های اوست به طوری که لحن فیلم را از درامی اجتماعی به کمدی تغییر می دهد و از اثرگذاری واقعه می کاهد. با این حال نباید نقش کارگردان را در این دوگانگی ناچیز دانست.

اپیزود سوم اما، درباره زنی میانسال است (با بازی خوب گوهر خیر اندیش که به حق بازیگری توانا در تئاتر و تلویزیون و سینماست). ماجرای حاملگی دخترش را جزو اپیزودها نمی دانیم چون تصمیم بر سقط ندارد. بهترین اپیزود از نظر داستان و بازی از دید نگارنده مربوط به این قسمت است. بازی کوتاه اما خوب رضا بابک نیز در کنار بازی تماشایی خیر اندیش اثر گذار است و به خوبی به تلقّی آنچه جامعه یا مردم از حاملگی در سنین بالا دارند می تازد.

اپیزود چهارم با بازی خوب کتایون ریاحی در نقش پزشک متخصص زنان و زایمان قصه زنی ست که باردار نمی شود (کوزه گر و کوزه شکسته). شاید برای همین است که او، آن یک دکتری نیست که سقط می کند. او به دنبال دختری ست تا از او تخمک بگیرد و البته در این راه تنها چیزی که برایش اهمیت دارد انگار صورت ظاهر زن هاست. بازی مینی مالیستی (و البته در جایی برونی) ریاحی در القای حس سرخوردگی از خیانت همسرش، وسیله ای واسط بودن برای رسیدن به فرزند و تصمیم او برای سقطی که خود از انجام آن برای زنان دیگر خودداری می کند را باور پذیر می سازد. چطور ممکن است یک نفر پس از سال ها انتظار منتظَر را زیر پای خود بگذارد و خود را ترجیح دهد؟ فیلم در دقایقی کوتاه این را برایت ممکن می سازد و البته با منطقی درونی و باور پذیر.

در اپیزود پنجم، بهار (با بازی مریلا زارعی) را می بینیم که با مردی بوده که نازائی او را عیب دانسته و حال با مردی ست چندین سال بزرگ تر از خودش، که به طور پنهانی با او رابطه دارد و نازائیش برای او حُسن است برای مخفی ماندن رابطه شان و حال، بهار حامله است! آیا فیلمساز تلاش می کند تا حس ترحّم را برای بهار ایجاد کند؟ در حالی که قاطبه زنان ایرانی از چنین رابطه های پنهانی منزجرند (به یاد بیاورید نفرت زنان ایرانی را از شهلای معروف که اگر متهم به قتل هم نبود، میزان این انزجار کم نمی شد). به نظر می رسد نویسندگان در ارائه رابطه این دو و اثرگذاری مورد نظر کم آورده اند. جملات اصلی فیلم در این اپیزود و از زبان بهار گفته می شود: "راست می گی! زن صیغه ای که شناختن نمی خواد، همین که زنه کافیه!" شاید این جمله تلنگر بزرگی باشد برای مروّجان سنت حسنه ازدواج موقت که با گزاره های فرهنگی فعلی ما و در شرایط فعلی شاید چیزی جز این جمله نباشد. اینکه چرا زنی محترم و مترجم با گفتن اینکه دیگر نمی تواند در خانه بماند از سوی خاله به فرار از روی پشت بام ترغیب می شود جای سوال و خنده دارد. انگار حاتمی کیا در حال نوشتن فیلمنامه قسمت هایی را در ذهن داشته و قسمت هایی را به روی کاغذ آورده است! ماجرای تصادف او نیز بیان حکایت "هر چی سنگه مال پای لنگه" بود که به حق ضرب المثل درستی هم نیست: "اِنَّ معَ الُسرِ یُسری". جایی که افسر وظیفه به منصور می گوید: "خدا خیرتون بده، انسانیّت کردید" ضعف آشکار در سیستم قضایی ما انسان ها را به رخ می کشد.

 اصوالاً در فیلمی که قرار است در حدود یک و نیم ساعت ارائه و در چند اپیزود که تنها در موضوع سقط با هم اشتراک دارند تقسیم شود، انسجام هر اپیزود و باور پذیری آن به مانند اثر گذاری در یک داستان کوتاه است که به دیالوگ هایی تک ضرب، بازی هایی اثر گذار و به جا و متنی دقیق و منطقی نیاز دارد و این شاید بسیار سخت تر از یک رمان یا فیلم بلند یکپارچه باشد. به نظر می رسد نویسندگان "دعوت" نتوانسته اند این اثر گذاری را به خوبی و یکدستی اجرا کنند.

"دعوت" قرار نیست شما را نصیحت کنید که سقط نکنید، بد است! و از این حیث با بسیاری از آثار دیگر حاتمی کیا (به خصوص آژانس شیشه ای که همه آنچه دارد و می خواهد داشته باشد را در قالب کلمات و از زبان حاج کاظم بیان می کند) تفاوت دارد. روش دلخوه اثر گذاری حاتمی کیا در این فیلم استفاده از احساس تماشاگر است. احساسی که به دلیل ضعف متن و انتخاب بازیگر (اپیزود شیدا) ناکام می ماند، با بازی در ژانر اشتباه (اپیزود زینال و همسرش) هدر می رود، در احساس گیری از بیننده به دلیل موضوع فرعی (اپیزود بهار) باز می ماند و البته در مواردی (اپیزود دکتر زنان و زن میانسال) به منظور خود، هر چند در لحظاتی کوتاه و به یاد ماندنی می رسد.

به سبب اپیزودی بودن فیلم، قابلیت ارزش گذاری واحدی را نمی توان برای آن متصور بود و بهتر است هر اپیزود به طور جداگانه ارشیابی شود. هرچند با همین دید نیز از سطح بسیار خوب تا بسیار ضعیف در این فیلم به چشم می آید. با همه این تفاسیر، فرد به تماشای فیلم در یک قالب واحد نشسته و بدین ترتیب تنها ممکن است با صرف نظر کردن از کاستی های عمیق فیلم، اپیزود های به یاد ماندنی آن در ذهن بیننده باقی بمانند. فیلم به دلیل قصد ش در بهره گیری   از احساس به جای منطق، در توجیه آن عده که سقط را در مواردی منطقی می بینند و قادرند با دلایل عقلی آن را توجیه کنند سخنی برای گفتن ندارد و بدین ترتیب جا را برای مواردی چون نقص ژنتیکی، نخواستن پدر و مادر و امثال آن باز می گذارد. مقایسه کنید فیلم Juno را با همین قصد و روش و اثر گذاری آن را با این فیلم. در نوشتاری خواندم که قبول منطق مردان در فیلم برای بیننده راحت تر از دلایل احساسی زنان است!

"دعوت" بیش از آن که در مزمت "سقط جنین" باشد، فیلمی ست در دعوت به درک بیشتر موجودی به نام "زن".

غیره:

فیلم فروش خوبی داشته است و در اثر گذاری به بدی نقد من هم نبوده! با این حال، نگاه با نگاه متفاوت است. 

نوشته شده در یکشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٩ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak