نقد فیلم

Creation

creation

نویسنده: John collee بر پایه کتابی به نام Annie's Box: Charles Darwin, His Daughter and Human Evolution نوشته Randal keynes (از نوادگان چارلز داروین)

کارگردان: Jon amiel

محصول: ٢٠٠٩، BBC و Jeremy thomas

جمله فیلم - از دید من-: "مرز به ظاهر باریک حقیقت و واقعیت"

نمره کلی من: 20/16

خلاصه: فیلم "خلقت" زندگینامه ای مقطعی و آمیخته با تصورات ذهنی نویسنده آن درباره زندگی چارلز داروین و رابطه او با دختر بزرگ و درگذشته اش (Annie) است.

نقد من:

 

این را به احتمال زیاد شنیده اید که: حقیقت تلخه!

چقدر به این جمله باور دارید؟


The Creation (خلق) فیلمی ست که شما را با این جمله درگیر می کند. چارلز داروین کسی ست که به قول بسیاری از علمای امروز، علم را متحول کرد و یکی از بنیادی ترین اصول زیستی را کشف نمود.

آیا انواع گوناگون جانوران و گیاهان از آغاز پیدایش به همین صورت و با مشخصات فعلی پدید آمده اند یا این که همه آن ها به یک یا چند نوع ساده بازگشت کرده و در اثر عوامل مختلف محیطی و طبیعی به سوی گونه های متکامل تر تغییر کرده اند؟ نظریه اول که در قدیم بیش تر مورد توجه بود مکتب Fixism یا ثبات و نظریه دوم که از اوایل قرن نوزدهم باب شد مکتب Transformism یا تبدّل نام دارد. این نظر وجود دارد که نظریه روند تطوّری در طبیعت دست کم قدمتی برابر فیلسوفان یونانی دارد. برای نمونه هراکلیتوس معتقد بود که همه چیز در  حال جریان و تحوّل است و می گفت: همه اشیاء به سبب ستیزه به وجود می آید و از میان می روند.

تقابل میان خلقت گرایان (Creationists) و طرفداران نظریه داروین (Darvinists) در فیلم نیز مشخص می شود (نام فیلم خود یک تناقض ظریف و جالب را در خود نهفته که از کلمه مورد علاقه دین باوران در برابر مضمون فیلم درباره مخالف اصلی این نظریه استفاده کرده تا به نوعی تعادل را نیز برقرار کرده باشد) : از گفت و گو های داروین با پزشک در مورد خود و همسرش (Emma)، و جالب اینجاست که تفاوت عقیده آنان از زمان حادثه ای به نام "مرگ" آغاز شده، واقعه ای که به همراه وقایع پس از آن همواره مورد اختلاف دین گرایان و پوچ گرایان واقع شده و از زمان جاهلیت که شک در این بود که "چه کسی این استخوان های پوسیده را جمع خواهد کرد؟"، به دلیل خروج ماهیت جهان پس از آن از عالم علم مادّی ( و نه عقلی)، تا به حال وجود داشته است. درگیری بعدی چارلز با همسرش درباره مسئله مهم دیگری ست: وجود ذهنی. او می خواهد درباره حقیقت صحبت کند، آیا "آنی" واقعی آنی ست که او در خیابان های شهر می بیند یا آنی که همسرش بر روی ابر ها و در حال رقص با فرشتگان (تعبیر داروین در فیلم) تصور می کند؟ این مسئله روشن و واضحی نیست و می توان به هر دو وجود باور داشت، اما تفاوتی که فیلم از این دو باور نشان می دهد در آن جاست که "آنی" خیالی چارلز، انگار دارد افکار خود او را به خودش دوباره گویی می کند نه افکار "آنی" را!تفاوت نمادین و واقعی (نمادی از کُل به مثابه ادامه مثال تقابل دین با علم) احساسی بودن و عقلانی بودن او و همسرش نیز در دست نوشته ها و آزمایشات چارلز و پیانو زدن هسرش نمایش داده می شود. گویا دین نماد عمل قلبی و علم از روی عملی عقلی ست. در عین حال، اولین کسی که برای خواندن کتاب منشآ گونه ها انتخاب می شود همین همسر او (و نه کشیش با آن افکار بسته و خام) است. با این حال در قرآن، واکنش قبل و بعد مرگ دخترش توسط خداوند بیان شده است: "یَدعُ ا... مُخلصین لَه الدّین"، احساس خالصی که با تغییر نتیجه مورد نظر او به مقابله با خداوند بر می خیزد تا ثابت کند که خدایی (لا اقل آن چنان که کلیسائیان می گویند) وجود ندارد و در این میان، زیبایی کار فیلم اینجاست که از زیان "آنی" که حال در خیال چارلز وجود دارد، او خود را به دلیل سهل انگاری در درمان توصیه شده یک پزشک (که نماد اعتماد به  علم است) مسئول مرگ دخترش می داند، و حتی سعی دارد افکار همسرش را در این راستا تصور کند و حال، او زندگیش را بر باد رفته می داند، و ازدواجش را اشتباهی که دلیل آن، همان نظریه خود او در بقای برتر است. کار او در مقابله با درمان عادی پرشک "آنی" تناقضی پیش از موعد و آشکار در زندگی کسی ست که به علم بیش از هر چیزی اعتقاد و اعتماد داشته و حالا شاید این عکس العمل اوست برای جبران گذشته که یه یکجانبه گرایی و تک بعدی شدن او می انجامد: گسست از هر چه به ظاهر غیر علمی باشد، چیزی که در خود مفهوم علم انسانی بی معنی می شود وقتی به تاریخ نگاه کنی و به سبب آنچه ما نقص نسبی علم می نامیم، تغییرات اندیشه و زیر و رو شدن نظریه ها و قوانین را مطالعه کنیم.تغییر عقیده همسر داروین برای سوزاندن کتاب او، پس از خواندن آن از نکات جالب فیلم است: او به خداوند و جهان دیگر معتقد است، اما چگونه با مقاومتی کم و با حوصله، نظری مخالف عقاید ظاهری اش را واکاوی می کند و سپس در برابر آنچه از نظر عقلی درست می بیند تسلیم می شود؟ این یکی از نکات بارز فیلم و شاید سخن اصلی فیلم باشد. در جایی که سخن از دایناسورها می شود، ما که حال می دانیم واقعاً چنین موجوداتی وجود داشته اند با دیدن گرفتن توبه شکنجه مانند کلیسا از یک کودک پی به اشتباهات تاریخی اعتقادات خرافی (می خواهد در قالب دین باشد یا نه) می بریم.

در حقیقت، زندگی را از دید دیگران دیدن و به جای دیگران دیدن امری ست زیان بار و تنها این عبرت از گذشتگان است که مفید بوده است، چرا که قوانین کلّی تاریخ یکسان و زندگی انسان ها و حوادث زندگی شان به تمامی، دست نیافتنی و بنابراین غیر قابل تفسیر است و از این حیث تنها کسی که برای خود قابلیت درک و رجوع به وجدان و فهم دلایل حوادث وجود دارد تنها خود فرد مفعول است. اینجاست که باید ببینیم داروین از این جمله که به همسرش می گوید: تنها می خواسته با او باشد چیست.. آیا دلیلی بر ازدواج آن ها که از نظر ژنتیکی بسیار به هم نزدیک بوده و عوارض احتمالی آن را می دانسته اند و سپس نیز، فرزنددار شدنشان وجود داشته؟ آیا می توانیم به جز این (که در فیلم گفته می شود) بر تمام جزئیات زندگی و عواقب اعمال مورد اعتقاد خود در زندگی دنیوی صحّه بگذاریم یا آن ها را غیر عادلانه و تنها ناشی از یک نزاع ناشی از قوانین خشک و بی رحم طبیعت بدانیم؟ شاید منظور پزشک از بیان واژه سرنوشت همین بوده باشد.

شخصیت او در فیلم، در دوره جوانی و میانسالی انسانی جست و جو گر، کنجکاو و البته در حال ترس و در گیری دائمی با درون خود در رابطه با افکارش ترسیم شده و از این منظر، از دید یک فرد عامّی، ترسو یا روانی به نظر می رسد. این ترس (یا بهتر بگوییم، شک) باعث تغییر است. اصولاً یکی از نقض های نظریه ابتدایی داروین را باید در زندگی خود او جست و جو کرد: او شک کرد، پس تغییر کرد، و باعث تغییر شد، مهم نیست تنها تغییر مربوط به جسم باشد و تنازع بقا را تنها در این بدانیم، تغییر اندیشه ها خود می تواند باعث تغییرات عمیق تری شود، که انسان انگار جانشین خداوند بر زمین است و تغییرات زمین از زمان به وجود آمدن او و به واسطه اندیشه اش، بیش از تمام زمان های پیش از او. اما شک دو راه در ادامه پیش رو دارد: بهتر شدن و تثبیت یا زایل شدن (اصلاح یا فساد به تعبیر قرآن). اینکه به کدام راه برویم، بسته به پایه های اعتقادی ست، آن هم که قابل تقلید نیست! اصلاً شروع از کجاست؟ خیر و شر هر کس به او آموخته شده (اسماء به تعبیر قرآن، به آدم علیه السلام) و این را همان فطرت بنامیم یا هر چیز دیگر، اهمیتی ندارد. اگر چیزی برای تکیه نباشد، ایستادن در میان هواست بدون بال و.. سقوط. چنانکه داروین در میان افکار، و در واقع وجدان خود به تسخیر در میاید و دروغی نیست که به خود بگوید، با آنکه آن را حاضر نیست با دیگران در میان بگذارد و این خود ضعف انسان است در برابر اولین موجودی که در جهان با او مواجه می شود: خودش! و شکست او نیز نه از علم است نه از دین، که از خود اوست.

پزشک معالج داروین مسائل مهمی را مطرح می کند: سرنوشت ( و می گوید: تا به آن اعتقاد پیدا نکنی تمام آب های دنیا هم نمی توانند تو را درمان کنند، جالب یافتم این مسئله قرآنی "وَ مِن الماء کل شی ء حیّ" که یعنی هیچ نجات بخشی قادر به حیات تو نیست تا زیر ساخت های اعتقادی ات را نساخته باشی، و  این باز در تطابق با تقلیدی نبودن اصول دین است و این جمله را که البته به احتمال زیاد مورد نظر نویسنده نبوده در مورد حیات بخشی آب، و در فیلم: آب درمانی). از این واژه تعابیر بسیاری برداشت شده و البته حقیقت تنها یکی ست که جاهلان زیادش کرده اند! (تعبیر جالبی که از زبان استاد بلخاری شنیدم)

 آنی چنان می میرد که جِنی (اورانگوتان مورد علاقه اش در داستانی که پدرش برای او گفته) و انگار به چنین آرزویی نیز می رسد. در حال نشان دادن صحنه به صحنه جنی و آنی به این فکر می افتیم که آیا منظور نویسنده نشان دادن قرابت مورد ادعای داروین برای انسان و میمون است یا نه (در آغاز فیلم نیز نشانی از این را در تیتراژ اولیه و نشان دادن موجودات، یکی پس از دیگری با تمهیدFading  می بینیم). نمی توانم معنای دقیق از دست دادن فرزند را درک کنم، اما به این جمله اعتقاد دارم که برای مومنان واقعی نه ترسی هست و نه اندوهی، اگر در مرگ عزیزانم راه داروین را پیش بگیرم، علم ندارم، و در نتیجه آن، ایمان.

نقش همسر داروین را جنیفر کانلی بازی کرده که پیش از این در فیلم یک ذهن زیبا، شاهد نقشی مشابه (همسر مردی دچار آشفتگی های فکری و بیماری اسکیزوفرنی) از او بودیم و انتخاب او برای این نقش، به احتمال زیاد بی تاثیر از دریافت اسکار برای نقش مذکور نبوده است.

بحثی دیگر (و البته مرتبط): صلوات بر محمد و آل او.. برای چه؟ از دید انسان شناسی اسلام، محمد (ص) بالاترین رتبه را در میان انسان ها دارد. درود فرستادن بر انسان کامل، که آرزوی نوع انسان در رسیدن به مقام اوست، نشان پاداشی ست که به خود می دهیم، چنانچه با تلاش به آن مکان برسیم. "آل" در لغت به معنای "اهل" است که درباره بزرگان به کار می رود (به جز واژه ای که در فیلم "آل" مورد نظر است و آن موجودی ست که نوزادان را می دزدد). در قرآن داریم: آل فرعون یا آل ابراهیم یا آل لوط و ... و در ادامه آمده: آل فرعون غرق شدند، آیا این به معنی این است که خانواده اش غرق شدند؟ یا هر کس که از او پیروی کرد و به تعقیب موسی پرداخت؟ وقتی سخن از نجات آل لوط می شود باید بدانیم که منظور خانواده او نیست چرا که در هر جامعه مبعوث مردمانی از پیامبر مُنزَل تبعیت کرده اند. در واقع مردمان هم عقیده یک فرد آل او به حساب می آیند مثل آیه: "و لقد اخذنا ال فرعون بالسنین و نقص الثمرات (اعراف/130) (برگرفته از لغت شناسی و مفاهیم قرآن کریم، تالیف دکتر محمد بیستونی). پس درود بر محمد و آل او، درود بر انسان برگزیده و کسانی ست که راه او را ادامه می دهند. در قرآن کریم، باز هم داریم: "و زمین را صالحان به ارث می برند" آیا این به تفسیر، همان انتخاب طبیعی داروین نیست؟ اما به همین ترتیب همواره آمده است: "اکثرهم لا یعلمون" که به نظر می رسد همواره (و نه تنها در زمان مورد نظر حوادث مذکور قرآنی) همین گونه بوده است: انسان هایی که از غالب های مادّی فراتر رفته اند همواره اندکند. این با توارث زمین در تناقض نیست؟ کم بودن و به ارث بردن؟ خیر! این جریان های انسان سازند که باعث تحول می شوند و تغییرات را به وجود می آورند؛ که محمد (ص) نیز یک نفر بود در جامعه ای که به جاهلیت و وحشی گری معروف، اما سرچشمه تغییراتی شد که تاریخ عرب را دچار تحول کرد و دانشمندان مسلمانی ظهور کردند که در غرب دور افتاده از مسیحیتِ حقیقی نکرد. مسئله ای که با نظریه داروین نیز هماهنگ است، منتها در درجه ای بالاتر که داروین، به دلیل برخورد شخصی با مسئله علم و نزاع ناخود آگاه او با خدا به آن نرسید.

جالب و عجیب است که در تمامی تقابل های صورت گرفته میان طرفداران نظریه (یا اصل) خلقت و داروینیسم (که البته از جانب مسیحیان صورت گرفته) توجهی به این مسائل نشده که آیا منظور از خلقت در شش روز همانی ست که به نظر ما می رسد؟ و آیا در یک نظر کلّی، آیا نمی توان این شش روز را خارج از مقیاس های ما دانست که تنها برای بیان منظری برای تصور بیان شده و این خود به دلیل خارج بودن خداوند از زمان است و این شش روز می تواند شش دوره باشد که از دید خداوند  چیده شده و تا به حال چند روز آن گذشته است؟ (با مراجعه به معانی "یوم" در زبان عربی به همین نیز می رسیم). در کنار این توجه به آیه 1 سوره فاطر می بینیم که خداوند می فرمایند: " و او می افزاید بر خلق آنچه خواهد" که می توان از آن در کنار توجه به توصیف فرشتگان به داشتن بال های دوگانه و سه گانه و چهار گانه می تواند ما را به کشف داروین نیز رهنمن باشد، موضوعی که مورد غلفت بسیاری در بررسی تقابل یا تشابه نظریه داروین با نظریات دینی قرار گرفته است.

هدف از بحث حاضر تطبیق دادن دین با علم برای عقب افتادن از قافله نیست، که از نظر ما دین فرای علم بشر است و علم تنها می تواند مؤید دین باشد و هرچه در عدم تطابق با آن باشد، قابل رد (عکس نظر علم گرایان مطلق). با این حال، بحث در اینجاست که در چنین مسائلی که قابلیت تفسیر ما از سخن خداوند به حدی نیست که با قاطعیت در مورد حوادث رخ داده و فعلیت خداوند صحبت کنیم چگونه به جنگ مخالفان می رویم؟ مخالفانی که یقیناً در صورت قطعیت گفتار ما دچار اختلاف نمی شدند.

اثر فضای داروینی بر علم و سیاست و روابط اجتماعی اما جنبه دیگری ست که باید مورد بررسی قرار گیرد. وقتی به نظریه تنازع بقا معتقد شدیم، اصل زندگی بر پایه تلاش برای بقای خود و نسل خود قرار می گیرد و آنچه بدین گونه می تواند در ارجحیت قرار گیرد پیروزی و نفع مادّی ست و معنای شکست، از دست دادن جان (در معنای اصلی اش) خواهد بود، منطقی که دقیقاً خلاف بسیاری از باورهای معناگرایان در زندگی اخلاقی خواهد بود. اساس تفکر سرمایه داری در واقع (نه آنچه به ظاهر از آن ارائه می کنند)، نفع بیشتر یعنی باقی ماندن بیشتر (همان تفسیری می شود که حتی در کشور به ظاهر اسلامی ما از زبان برخی می شنویم که لازمه توسعه ممکن است به له شدن عده ای از کم توانان زیر چرخ های آن شود). در این ایدئولوژی، افکار و اعمال امثال حسین و یارانش جنون و حماقت نامیده می شود! (که البته در صورت عدم پذیرش وجود دنیای دیگر دقیقاً نیز چنین است!)

The Creation فیلمی ست در تدوین، فضا سازی و کارگردانی شبیه آنچه در "A Beautiful Mind" می بینیم، به جز اینکه در اینجا کارگردان ماهری چون ران هاوارد فیلم را اداره نکرده است.

"خلقت" بیش از مستند بودن (که ظاهراً واقعی نیز هست) فیلمی ست که با احساسات انسان بازی می کند، و لااقل به ظاهر قصد رد یا تایید احساسات و اندیشه های داروین را ندارد (اما در صحنه های غیر قابل باوری از دنیای کودکان در صحنه ای می بینیم که فرزندانش از او تقاضای داستان واقعی به جای قصه های غیر واقعی می کنند و این یک صحنه خود به تنهایی می تواند فیلم را از حالت بی طرف خارج کند و اساساً قابل باور هم نیست که کودکان بخواهند وارد دنیای واقعی شوند و یا در قضیه وجود دایناسورها که به وضوح طرف علم گرفته می شود و بیم آن می رود که این قضیه به مسائل و مشکلات فراروی علم و دین امروز و قضاوتی ناصحیح از آن سرایت یابد) و تنها در پی شعله ور کردن دوباره همان شک ازلی است، این آتش زیر خاکستر. و این شک و تردید انسانی درباره  چگونگی و مهمتر از آن چرایی خلقت و مسیر های شگفت آن را دوباره در گوش ذهن جست و جو گر مان زمزمه می کند و باعث کاوش بیشتر برای یافتن حقیقت و پیدا کردن مرز های آن با واقعیت ظاهری می شود.

حقیقت همواره شیرین است، به شرط آنکه ذهن گمراه و تلخ خود را برای درک آن آماده کرده باشیم.

غیره:

-   فیلم از طرف منتقدان به دلیل برخی از اشکالاتی که من هم به آن ها اشاره کردم، به علاوه غیر واقعی بودن برخی حوادث فیلم از جمله زانو زدن آنی بر سنگ نمک مورد استقبال قرار نگرفته است

-   تا کنون فیلم ها و مستند های زیادی در مورد چالرز داروین ساخته شده که مورد اخیر آخرین نمونه آن و با رویکرد مستند-درام می باشد

 

پی نوشت: در مطالب تاریخی از نوشته های کتاب کتاب "نظریه داروین و نظر علم و دین درباره آن"  استفاده شده است

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak