نقد فیلم

به یاد او که...

کارگردان: بهرام بهرامیان

نویسنده گان: بهرام عظیم زاده و امیر پوریا (بازنویسی فیلمنامه)

تهیه کننده: علی معلم

محصول: دنیای تصویر- 1388

نمره کلی من: ٢٠/١۴

جمله فیلم –از دید من-: تنها از خودت بترس

و

از ماست که بر ماست

 


  25 اردیبهشت، فرهنگسرای ارسباران، نمایش و نقد فیلم "آل"

 

خلاصه:

مهندسی جوان (سینا) از سوی شرکتی که در آن کار می کند و با سفارش منشی شرکت برای ماموریت کاری به ارمنستان اعزام می شود و همسرش (فریبا) را نیز با خود همراه می کند. او که به شدت دچار روان پریشی ست، همواره از دزدیده شدن فرزند در راهش توسط موجودی به نام آل نگران است...

 

نقد من:

از دسته ژانر های کمیاب در آثار سینمایی ایران ژانر هیجانی (Thriller) به معنای واقعی آن است (به عمد "هیجانی" می گویم و از "وحشت" یا Horror اجتناب می کنم که دلیل آن تاکید نویسنده و کارگردان فیلم بر قرار گرفتن فیلم در ژانر هیجانی-روانشناسی ست) و به همین سبب ورود جدی و موثر صاحبان فکر (و احیاناً تقلید) این دسته فیلم ها تمهیدات مناسبی را می طلبد. اگر "آل" را با پیش فرض های ناشی از تبلیغات وسیع فیلم در یکی دو سال اخیر ببینید، بی شک سرخورده خواهید شد! فیلم قرار نیست در ژانر وحشت جای گیرد و به جز یکی دو صحنه مربوط به خیال بچه دزدی در یک کلبه و چند صدای غافلگیر کننده چیزی برای ترس ندارد (هر چند ممکن است برای برخی افراد  در همین حد هم ترسناک باشد!).

فیلم با صدا و بازی علی معلم آغاز می شود، او را باید سفارش دهنده اصلی اثر و فرد اصلی وارد شونده به حیطه این ژانر دانست. در فیلم، او پزشکی ست که بیماری اضطراب سینا (با بازی مصطفی زمانی) را کنترل می کند (و چقدر هم خوب بازی می کند این علی معلم! هر چند کوتاه). این صدا به ما می گوید که برای آرامش اعصاب چطور چشمان خود را ببندیم و تصورات ذهنی مان را تخلیه کنیم. شاید معلم می خواهد بگوید که هدف فیلم من هم درمان یک درد است و من، معلم این روش!

سینا می شنود که "آل" موجودی ست که هفته آخر حاملگی می آید و نوزاد را می برد. این او را دچار اضطرابی شدید تر می کند که تا آخر فیلم همراه اوست.

ظاهراً همسرش (فریبا با بازی هنگامه حمید زاده) قرار است نزد پزشک زنان برود، سینا می پرسد که چرا پزشک مرد؟.. می رویم به مطب این پزشک و می بینیم که این فرد که ظاهراً عموی فریبا نیز هست چیزی کم از زنان ندارد! شاید در اینجا متوجه این مطلب نشویم که باید از سینا بپرسیم: از همین آدم می ترسیدی؟! این که مرد نیست!! نویسنده دارد سعی می کند اضطراب های سینا را بیهوده جلوه دهد. با این حال، بازی پزشک بیشتر برای ژانر کمدی مناسب است و نه چنین فیلمی و به وضوح از اثر بیرون می زند. اصولاً قرار نیست در ژانر هیجانی یا ترسناک بخندیم؛ قرار است؟! (با کارگردان که مطرح کردم، ایشان هم قبول داشتند)

ار اینجاست که دچار درگیری های ذهنی سینا می شویم و باید با دیدن صحنه های به ظاهر عادی با ذهن او همراه شویم و ترس درون او را از دریچه تصویر تجربه کنیم. نوری در آسانسور شروع این ماجراست. باز شدن در آسانسور و ترس ناشی از آن اما زائد است. چرا؟ چون برای فریبا ترس  می آفریند و نه سینا! قرار نیست به جای فریبا هم بترسیم که..؟! بازی حمید زاده غلو شده است. او ظاهراً قرار است نقش زنی پر انرژی و با جنب و جوش را بازی کند که در این راه دچار افراط شده و حرکات و گفت و گو های او در اغلب اوقات از فیلم بیرون می زند.

خرافی بودن سینا در اینجا مشخص می شود: دعای زن حامله و انواع و اقسام وسایل دوری از چشم زخم را به بهای نسبتاً گرانی می خرد.

او و همسرش به محل شرکت می رسند و از پایین می بینیم که منشی شرکت (الهه؛ با بازی بسیار خوب آناهیتا نعمتی که ظاهراً به سبب تشابه اسمی با اناهیتا نعمتی به آنا تغییر نام داده است) بر کنار پرده ای قرمز که در باد موج می خورد در انتظار اوست. سکانس بدیعی ست.. شاید نمونه اش را در فیلم های ایرانی نداشته ایم. اصولاً گیرایی انواع مشابه فیلم های خارجی را در همین القائات فراوان تصویری به جای گفت و گو های مستقیم می دانم که در این صحنه نمونه زیبایی از آن دیده می شود. فریبا (و ما) احساس می کنیم که در این نگاه و انتظار چیزی بیش از رابطه یک مهندس و منشی نهفته است – و آن را در رنگ واضح قرمز صحنه احساس می کنیم- .. و درست است؛ الهه نشان می دهد که به سینا علاقه مند بوده و هست.. هر چند هرگز مستقیم چیزی نمی گوید. باز هم بلند شدن سینا از روی صندلی در نمایی که  الهه از پشت سر به او نزدیک می شود غلو شده است. با این حال انگار داریم بازی تاثیر گذاری از نعمتی می بینیم..

بر خلاف گفته و میل الهه، سینا با همسرش به ارمنستان می رود و ساموئل (با بازی همایون ارشادی) که به استقبال سینا آمده، از دیدن همسر او جا می خورد. از چینش ماجرا تا اینجا به این می رسیم که گویا الهه ترتیب سفری ظاهراً کاری برای سینا داده تا خود که دائم به ارمنستان سفر می کند مدتی با او تنها باشد (چقدر این ترکیب زمانی-نعمتی و رابطه این دو شبیه رابطه زمانی-ریاحی در یوسف پیامبر در آمده بود). در رفتار های سینا پیداست که چندان تمایلی به این رابطه ندارد و ظاهراً به همسرش وفادار است.

او در ماشین ساموئل می گوید که حتماً در اینجا افسردگی خواهم گرفت. چرا؟ دلیلش درونی است وگرنه نمای کشور ارمنستان آفتابی ست و طبیعت، زیبا. از اینجاست که به اثر درون انسان بر همه چیزش پی می بریم و یادآوری می شود که اثر محیط بر روحیات و افکار و اعمال در درجه دوم اهمیت قرار دارد.

خانه ای که باید به آنجا بروند کمی عجیب است.. لااقل زیادی بزرگ است. نمای بیرونی خانه شاید ما را به یاد شرکت سینا بیندازد.. و البته کمی بعد با دیدن پرده هایی شبیه به همان شرکت توجه ما بیشتر جلب این شباهت ها می شود و کم کم می خواهیم بگردیم دنبال این شباهت ها. وجود شباهت های تصویری – یا نشانه ها- یکی از مصادیق برای این احساس است که داریم فیلمی روانشناسانه را می بینیم.. البته اگر با نویسنده ای کاربلد طرف باشیم.. و البته در اینجا چنین است و به قول امیر پوریا، کارگردان و نویسنده دچار دقت بیش از حد شده اند! (معنای این بیش از حد را نفهمیدم، دقت هر چه بیشتر، بهتر! اما به نظرم مقصود این بود که از باقی قضایا غافل شدیم).

سینا سگی باردار را دور می کند و از فریبا –با تشر- می خواهد که به او نگاه نکند، چرا؟ چون شگون ندارد! این هراس از رویداد ها دارد در وجود او جمع می شود. استاد مطهری بحث زیبایی در این زمینه داشته اند؛ درباره نحوست اشیاء و زمان ها که بسیار جالب بود؛ انسان دارد با این ها از خود سلب مسئولیت می کند، که اگر حادثه ای ناخوشایند پیش آمد بگوید: دیدی!؟ به خاطر ... بود!

سکانس ها از نظر تبیعت از یکدیگر تا حدی دچار دو گانگی اند؛ در صحنه ای نماهای ژانر هیجانی (یا وحشت) را می بینیم و در صحنه ای دیگر نمای فیلم های واقع گرا. شاید این تصمیم عمدی نویسنده و کارگردان است برای نشان دادن این تنیدگی واقعیت و خیال.. که در این صورت باز هم کاری بدیع و قابل تحسین است.

ورود سینا به خانه با نخستین نشانه های فیلم وحشت همراه می شود؛ چراغ ها روشن نمی شوند! و صدای بچه –یا زنی- که می دود و می خندد (و مرا به یاد صدایی مشابه در بازی Silent hill انداخت)

نمی دانم چرا فریبا اصرار دارد که دائماً با همسرش با لحن کودکانه حرف بزند.. زیادی است..

اغلب قسمت های فیلم در ارمنستان می گذرد. یکی از دلائل این کار می تواند جهانی نمایاندن فیلم باشد، با نداشتن پوشش زنان این کشور و شباهت بنا ها به بنا های اروپایی. بنا به گفته نویسنده اما، دلیل دیگر آن اعتقاد مشترک ارمنی ها به آل بوده است. در کنار این، دیدن زنان بی حجاب سر و مقایسه جالبی که با زنان ایرانی فیلم که با حجاب ظاهر می شوند از موارد مثبت این اقدام است؛ زیبایی حجاب و تشخّص زن – که البته با لباس های زیبا نیز به چشم می آید- مشهود است.

نما از بالای سر سینا، تاب خوردن و صدای ناهنجار روغن نخورده چراغ سر درِ خانه همراه با سکوت و خلوتی محوطه با باد و گرد و خاکی که به پا می شود همه در قالب ژانر وحشتند.. حالا آقای پوریا اصرار دارند که فیلم در ژانر وحشت نیست.. چشم! به هر حال آنچه مهمتر است نظر نویسنده و کارگردان است.. هر چند ما همه مؤلفه های تصویری ژانر دیگری را دیده باشیم (و به این اضافه کنید برخی پوستر های تبلیغاتی فیلم و تیزر تبلیغاتی فیلم در تلوزیون را)..

نام صاحب خانه "آلوارد" است؛ یعنی گل سرخ (و دقت کنیم که نام او با "آل" شروع می شود، و برگردیم به نام الهه که آن هم با "ال" شروع می شود! و از اینجاست که شاید شک کنیم و از خود بپرسیم: کدام یک از این دو قرار است در واقع آل باشد؟). فریبا وقتی نامش را از زبان ساموئل می شنود می خندد.. اصولاً زندگی برای او شاد است! دوست دارد از همه چیزش – از جمله بچه- لذت ببرد.. اما سینا که انگار قطب مقابل فریبا ست نمی تواند لذت ببرد، انگار باید همیشه در هراس و اضطراب و تردید باشد. این تضاد ها در ازدواج انسان ها چه به چشم می آید..

ساموئل برای تسکین اعصاب سینا دارد او را ماساژ می دهد.. اما این ماساژ و دعا و قرص و ... برای رفع بی خوابی چقدر تاثیر دارند وقتی مشکل اصلی درونی ست؟

فریبا می خواهد با آلوارد به خرید برود و در این صحنه چه خوب آرایش غلیظ ما ایرانی ها و سادگی اروپائیان به تصویر کشیده می شود.

در برخی صحنه ها مثل دوباره دیدن پیرزنی که سینا با دیدن او یاد آل می افتد (و به قول نویسنده و کارگردان دارد با هر یک از این افراد گوشه ای از وجود آل را برای خود می سازد) از تمهید صحنه آرام استفاده شده. با این حال این تمهید به کار ایجاد هیجان یا ترس نمی آید و به کار گیری زمانی-مکانی آن مناسب نیست.

سینا خواب می بیند.. و چقدر این تماشاگر ایرانی بدش می آید از اینکه ببیند در خواب کسی داشته می ترسیده! (و آن را در عکس العمل شان می توان دید) و این خواب ها گاهاً پشت سر هم است.. به نحوی که گاهی پیش بینی اینکه این صحنه تنها یک خواب است امکان پذیر است و به کار لطمه می زند.

سینا از هر چهره ای برای خود کم کم صورت آل را می سازد؛ (البته آنچه از آل در انتها می بینیم یک مترسک بیشتر نیست ولی) در ظاهر او آنچه به چشم می خورد موهای قرمزی ست (به مانند آن پیر زن که او را دو بار در شهر می بیند) همراه با صورتی شبیه آلوارد، زن ساموئل و مادر او. اما آنچه او در نهایت می بیند چیست؟ صورت آل صورت خود اوست! از ماست که بر ماست. در اینجا سینا پس از گمشگتگی طولانی دچار نوعی شهود می شود و حقیقت را می بیند و در گل رودخانه فروز می رود.

در بسیاری صحنه ها سینا دارد داد می زند و صدای او افراطی ست. همچنین در صحنه ای که در خانه دنبال فریبا می گردد، با وارد شدن در یکی از اتاق ها می گوید: اینجایی؟ که از منظر واقعی به نظر نادرست می آید. در سکانسی که سینا ماجرای گم شدن فریبا را برای پلیس تعریف می کند و روزهای پس از آن، آرامشی که در صورت او دیده می شود قابل باور نیست (شاید این را به روانی بودن او نسبت دهند)، یا در صحنه ای که مادر زن ساموئل دارد داستان آل را برای سینا تعریف می کند و ساموئل در نقش مترجم است، آنچنان عصبانیتی از این زن می بینیم که انگار دارد دعوا می کند و نه تعریف یک داستان و ساموئل انگار نه انگار که دارد ترجمه می کند! و در صحنه های پایانی نیز دیدن صورت بی زخم و ایراد فریبا که ظاهراً تصادف کرده و یا بیرون آمدن الهه از پشت تخت او مثل یک شیطان با آن حالت قایم باشک بیشتر ما را می خنداند (که به عقیده کارگردان این خنده یعنی فرافکنی رویداد؛ با آن ارتباط برقرار نکرده اید).. اصلاً همین ریزه کاری ها ست که باعث می شود در یک جا فیلمی مثل 
Stay
یا Rosemary baby را ببینیم و در جایی آل را، و گرچه نویسنده و کارگردان تمام تلاش خود را در نشان دادن جزئیات تصویری و نماد ها به کار می گیرند اما توجه نکردن به برخی دیالوگ ها و حتی نحوه گفتار باعث افت کیفیت فیلم می شود. با این حال نباید از ریزه کاری های به جای فیلم غافل شد؛ شباهت پرده خانه آلوارد به شرکت سینا، وجود عینک الهه در خانه آلوارد، دستبندی مشابه دستبند فریبا بر دستان آلوارد در صحنه ای که سینا به دنبال اوست، دیدن پیر زنان در شهر و شباهت دادن آن ها به آل و در نهایت نیز ساختن تصویری ذهنی با مراجعه به همین تصاویر و رفتن سینا در انتهای فیلم به مکانی که شباهت زیادی به تابلوی موجود در خانه ساموئل دارد، از تمهیدات قابل تقدیر نویسنده و کارگردان است. به جز این انتخاب بازیگران با توجه به ظاهر آن ها مناسب به نظر می رسد.. هر چند مصطفی زمانی با وجود چشمان نافذ و صدای خوب، از ایفای نقش به طور بی نقص باز می ماند و از این نظر الهه تاثیر گذارترین شخصیت فیلم است، کسی که تا مدت ها او را در ذهن خواهید داشت و این با بازی خوب آنا نعمتی میسر شده است. در واقع در این فیلم بازیگر دوم موثر تر از بازیگر اول ظاهر می شود و مصطفی زمانی در برابر نقش او رنگ می بازد (مثال واضحش فیلم Batman است با نقش تاثیر گذار جوکر با بازی هث لجر)

وای اگر می شد ما هم از دوربین های ویژه برای هر ژانر استفاده کنیم.. چه می شد!  گرچه در این استفاده در حقیقت داریم از نمای واقعی تا اندازه ای دور می شویم و خود را به دست تکنولوژی می سپاریم و دنیای واقعی را به دلخواه خود تغییر می دهیم–وقتی از آقای محمدی این را پرسیدم، از آنا نعمتی شنیدم که در این زمینه دچار فقر هستیم-. با این حال اثر گذاری داستانی ساده با حضور همین تکنولوژی بیشتر خواهد شد. نگاه کنید به فیلم Stay که آن را در مقام مقایسه موضوع می توانم با آل قیاس کنم، گرچه حتی فیلمنامه این فیلم بسیار قوی تر است، اما نباید از اثری که فیلمبرداری با دوربین های ویژه بر این فیلم می گذارد نیز غافل شویم.

نمی توانم نگویم  که به نظر من فیلم کاملاً نمادین است–هرچند به قول کارگردان شاید این تنها دیدگاه من است-. سینا نماد ایران است و چون مرد ماجرا و صاحب قدرت است ( و در ماجرای آل هم گفته می شود که عقیده بر این است که اگر مرد یا پسر نزدیک زن حامله بماند، آل نمی تواند به او نزدیک شود)؛ نماد حاکم است. او، گرچه با نیّات خیر و در گریز از شر های زمانه، اما دچار توهمی بیمار گونه است که همه چیز و همه کس را خطرناک می بیند و از هر چه به نظرش وحشتناک می آید در هراس است؛ هر چند حقیقتاً ترسناک نباشد (باز جای شکرش باقی ست که نیت سینا را خیر نشان داده اند!). سینا ارمنستان را زیبا نمی بیند و می گوید که کشور خودش زیباتر است. تمهید فیلم اینجاست که نشان می دهد که: نه! ارمنستان زیباست و به تماشاگر به شکلی مؤثر القا می کند که این مشکل سیناست که با تعصب خود زیبایی های ارمنستان (نماد غرب) را نمی بیند. الهه و آلوارد با "ال" شروع می شوند. الهه نماد خودی است با دوستی خاله خرسه اش، اما آلوارد زنی بی گناه است که تنها کمی به مرد ها بدبین است و سر زده وارد خانه سینا می شود.. ولی نیت خیر دارد و به فریبا در دوران حاملگی کمک می کند؛ شاید باید او را نماد سازمان های حقوق بشر بدانیم که ما بیهوده به آن ها شک داریم.. و اگر آنان به حاکمان ما شک دارند این شک بیهوده نیست! – گرچه جای شکرش باقی ست که در همین وضعیت نیز می بینیم که آلوارد دائماً دارد در گوش فریبا می خواند و او را نسبت به مردان بی اعتماد می کند! و باز جالب تر اینجاست که زنانی که فیلم را می نگرند به دو دسته تقسیم می شوند: دسته ای که از تعصبات سینا روی فریبا به ستوه می آیند و  دسته ای که به خاطر وفاداری سینا او را تحسین می کنند.. با این حال و در انتها که صحنه هل داده شدن فریبا به دست خود سینا را می بینیم و آلوارد و دیگران تا حد زیادی برای ما منزّه می شوند (و این به دلیل شک بیهوده وارد شده به او در سراسر فیلم است) دسته دوم نیز با دسته اول همراه خواهند شد! الهه نیز در این ماجرا های بی تقصیر نیست (هر چند به نظر من شخصیت الهه بیشتر برای افزودن جاذبه های بصری و موضوعی فیلم به آن اضافه شده است).. او زنی ست که سعی دارد سینا را اغوا کند و با وجودی که ظاهراً خود به سینا پیشنهاد ازدواج با فریبا را داده اما نمی دانسته که این پیشنهاد برایش گران تمام می شود. با این وجود بیننده حق دارد از خود بپرسد که مگر رابطه سابق این دو چه بوده که حال به اینجا کشیده است؟ اصلاً مگر می شود سینا در به وجود آمدن چنین رابطه ای بی تقصیر باشد؟

زن اما نماد میهن و هویت است و لابد  فرزند نیز نماد تولید این میهن؛ فرهنگ و آئین و تمام دارائی ها. و اما جالب است که آلوارد و همسر ساموئل از داشتن فرزند محرومند.. و این ما را می رساند به همان نمادین بودن فیلم و نماد هویت تاریخی یک ملت. "آل" موجودی ذهنی – و نه واقعی- ست که قرار است بیاید و این تمام سرمایه های ما را ببرد و حاکم سرزمین تلاش می کند تا از این اتفاق جلوگیری کند. در ذهن نویسنده حاکمان ایران علیرغم درستی درون، با ترس بیجا از برون در حال ایجاد تنش برای جامعه هستند، جامعه ای که خود نیز در نهایت جزئی از آن هستند و با توهمات و دشمن سازی های خود، تیشه به ریشه آن می زنند. این نظر اما محدود به امثال امیر پوریا و نویسنده اصلی این داستان نیست و کسانی چون دکتر زیبا کلام نیز ظاهراً طرفدار این نظریه اند. با این حال و به عقیده من باید از افراط و تفریط بر حذر بود. ساختن تصویری منزّه از دشمنان – یا لااقل بگوییم تشنگان منابع- ایران و نسبت دادن تمام اشکالات به ذهن بیمار حاکمان درون یک ساده انگاری همراه با نادیده گرفتن وقایع انکار ناپذیر تاریخی است.  

غیره:

-         آل اولین فیلم ایرانی ست که به مانند بسیاری از فیلم های هالیوودی دارای سایت اینترنتی اختصاصی شده است (www.aalfilm.com) ؟

-         دنیای تصویر در یک پارتی بازی آشکار تا به حال – و برای اولین بار- دو بار عکس هایی از بازیگر/بازیگران فیلم آل را بر جلد رویی ماهنامه (یا دقیق تر بگویم گاهنامه) وزین خود چاپ کرده است!

-   اغلب نقد های فیلم (به علاوه نقد های مطرح شده در این جلسه) منفی بوده که به نظرم تا حدودی غیر منصفانه است؛ به هر حال تلاش خوبی در جهت آوردن استاندارد های یک ژانر به ایران شده است

-  علی معلم معتقد بوده فیلم نباید زیرنویس داشته باشد. به نظر او وجود زیر نویس با عث می شود تا احساس کنیم داریم فیلم می بینیم و در اصل زیر نویس نوعی فاصله گذاری بین بیننده و فیلم است. سعی شده بیننده از واکنش ها، گفته ها را احساس کند و حدس بزند

-   به عقیده پوریا ندیدن صحنه های کوچک باعث برقرار نکردن ارتباط اغلب افراد با فیلم است. تا حدودی این موضوع را قبول دارم. اما آقای پوریا باید به این نیز پاسخ دهند که آیا  ما با دیدن فیلمی مثل Stay و در بار اول به تمامی ریزه کاری های فیلم مشرف می شویم که تا این حد از آن لذت می بریم یا این بی نقص بودن جای جای فیلم است که ما را به باورپذیری و در نتیجه لذت بردن از فیلم سوق می دهد؟

-   به نظر بهرامیان از مزایای فیلم وجود دو شخصیت روانی در فیلم است (سینا و الهه)

-   محمد باغبانی، منتقد ماهنامه فیلم معتقد است که فیلم آل ما را به دستاوردهای جدیدی در این ژانر وحشت رسانده است (و جالب اینجا بود که خود نویسنده و کارگردان فیلم معتقدند این فیلم در ژانر وحشت جای نمی گیرد) و ماجرای آل می تواند مورد الهام سینمای غرب نیز باشد. با این حال باید گفت که گرته برداری سینمای آمریکا از سینمای ژاپن یا برزیل در مواردی صورت گرفته که مورد گرته برداری شده دارای کارکرد مشابه همراه با وجود معادلی آشنا برای تماشاگر غربی بوده باشد تا امکان برقراری ارتباط وجود داشته باشد که این موضوع در مورد آل که موجودی کاملاً شرقی ست صدق نمی کند. اگر آمریکائی ها "حلقه" ژاپنی ها را باز سازی می کنند به دلیل عام بودن موضوع فیلم و نه تنها جدید بودن آن است

-   امیر پوریا معتقد است که تیتراژ ابتدای فیلم منحصر به فرد است. با این حال و از دید من چنین نیست! این گویش پزشک بر ابتدای فیلم را همین تازگی ها در فیلم "تنها دو بار زندگی می کنیم" نیز دیده بودم. به عقیده یکی از حاضران جلسه این تیتراژ حتی بسیار شبیه فیلم "جن گیر 3" بوده است

-   کارگردان در پاسخ به این سوال که چرا از رابطه مثلثی الهه، فریبا و سینا اطلاعات کمی دستگیر بیننده می شود گفت که این هم به دلیل محدودیت های فیلمسازی و خط قرمز های ماست و هم برای تعقیب ماجرا توسط بیننده. با این حال به نظر من، همین نشان ندادن ها و احساس مستقیم بیننده از حال و هوای روابط این افراد بسیار موثر تر از نشان دادن یا گفتن روابط این سه بوده است. بنا به گفته کارگردان همین بس که بیننده بفهمد درگیری در رابطه ای مثلثی انسان را به ناکجا آباد می برد.

-   آنا نعمتی همان طور که گفت در فیلم زیاد دیده نمی شود اما بیننده به دنبال دیدن اوست! و این جز با بازی تاثیر گذار او فراهم نمی شد

-   در یک نظر جدا از فیلم امیر پوریا معتقد بود که فروش چند میلیاردی و صدر نشین شدن دو فیلم اخراجی ها باعث سر شکستگی ماست و امیدوار است با انیمیشن تهران 1500 این امر خاتمه یابد. به ایشان یادآور شدم که سینمای گیشه با سینمای ارزشی متفاوت است و چنین تعبیری صحیح نمی باشد، چرا که در به ظاهر پیشرفته ترین کشور دنیا هم فیلمی مثل Transformers بسیار بیشتر از فیلمی ارزشمند مثل 3:10 to Yuma می فروشد و کسی چنین تعبیری را به کار نمی برد.

-   امیر پوریا از منتقدان به نام سینمای ماست، بنابراین از او انتظار سعه صدر بیشتری در مواجهه با نقد های منفی می رفت که برآورده نشد

-        کارگردان فیلم، تقریباً تمام نقد های منفی منطقی فیلم را پذیرفت و شخصیت مثبتی را از خود به نمایش گذاشت

نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٩ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak