نقد فیلم

به یاد او که...

بی خوابی

نویسنده و کارگردان: محمد جعفر باقری نیا

تهیه کننده: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی + حبیب ا... صحرانورد

محصول 1387- 85 دقیقه

جمله فیلم -از دید من-: اعتماد؟! چیز مسخره ای ست!

نمره کلی من: 20/10

یکشنبه، 2 خرداد 1389، فرهنگسرای ارسباران، نمایش و نقد فیلم

خلاصه:

رضا، وارد دهی (دهشیر تفت) می شود و پس از اقامت در مسافرخانه ای به دنبال کاری می رود که به آن مأمور شده.. ظاهراً افراد دیگری هم به دنبال گمشگته او هستند

نقد من:


فیلم بی خوابی با نامی عاریتی (فیلم Insomnia) و موضوعی به هم چنین ( فیلم U turn) ساخته شده است و بنابراین دیدن فیلم دور برگردان (الیور استون) ممکن است در اثر گذاری فیلم موثر باشد.

فیلم با فیلمبرداری خوبی شروع می شود. بازی خوب کیوان ملکی پشت ماشین و حالت واقع گونه  دارد (بالاخره دیدیم یک نفر واقعاً رانندگی کند!) بازی کیوان ملکی ما را یاد راسل کرو در سه و ده دقیقه به یوما می اندازد. بازی خوبی دارد ارائه می کند (هر چند کرو بسیار بهتر است!)

موسیقی گیتار برقی و نمای بیابان زمزمه فیلمی وسترن را آغاز می کند که هر چه فیلم می گذرد پر رنگ تر می شود.

نمی دانم چرا باید آشا محرابی (گلی یا گلچهره) با خود حرف بزند.. تا کی می خواهیم این روش غیر واقعی بیان درونیات انسان ها را ادامه دهیم؟

بازی خانم افضلی به نقش پیر زن کولی اغراق شده و کاملاً تئاتری است (با وجودی که آقای اصغر همت عقیده دارند که بازی تئاتری یک اشتباه جا افتاده است و بازی تئاتری هم نباید غلو شده باشد وگرنه صحیح نیست، باز هم بر گفته خود تاکید می کنم چون آنچه ما در صحنه تئاتر می بینیم و به آن عادت کرده ایم چنین نوع بازی ای است). در واقع تکلیف کارگردان مشخص نیست که فیلم قرار است ماجراجویانه، درام، واقع گرا، شبه مستند یا نمایشی باشد.. این را در جای جای فیلم می توانید ببینید و این به کلیت کار هم صدمه می زند.

ساختار روایی فیلم با فلش بک ها اجین می شود و بدین ترتیب ساختار روایی غیر خطی را تر سیم می کند. معمولاً در صورت چینش درست و زمان بندی مناسب، این شیوه روایت به جذب مخاطب برای ادامه ماجرا منجر می شود. "بی خوابی" از این حیث فیلم موفقی ست.

اصغر همت در نقش دکتر توتون یک تبعیدی به این روستا بوده. نمی فهمیم دلیل تبعید او چیست اما ظاهراً  دلیل آن سیاسی-نظامی بوده. بازی همت در اغلب موارد غیر تئاتری ست، در واقع او دارد نحوه صحیح بازی در سینما را به بازیگران تئاتر آموزش می دهد. او نقطه ضعفی از گلی در دست دارد که نمی گوید. این هم ما را به ادامه ماجرا تشویق می کند.

رضا ظاهراً با دختری بوده که این دختر او را در جایی تنها گذاشته و این تنها گذاشتن منجر به شکنجه او شده است. این او را آزار می دهد و در رویای خود شاید انتقام از او را دنبال می کند. از صحنه دیدن مداوم جاکلیدی رضا که عکس دختر تیموری بر آن است لذت بردم.. حس احساسی عاطفی همراه کینه را به خوبی منتقل می کند.

موسیقی فیلم کم است، اما آنجا که قرار است موسیقی بشنویم، می رویم به فیلم های -به قول یکی از حضار- بالیوودی یا سینمای دهه 50 ایران. اصولاً موسیقی وقتی کارکرد خود را به خوبی پیدا می کند که کاملاً همراه و منطبق بر صحنه ای باشد که در حال دیدن آن هستیم اما متاسفانه موسیقی فیلم در اکثر موارد خارج می زند!

گلی اسلحه را به خاطر رضا مخفی می کند یا ترس توتون یا خودش؟ البته که خودش! چه ها می کند این خودخواهی های انسان! چه به خاطر رضا باشد چه برای توتون، یکی برای نیاز به دوست داشته شدن است و یکی از ترس جان خود! همه به یکی ختم می شوند!

نفهمیدیم صحنه آرام حضور نیروی انتظامی در ماشین چه بود؟ سانسوری صورت گرفت؟

رضا در صحنه ای گالن بنزین را برای گلی بلند و به او کمک می کند. این صحنه بسیار شبیه فیلم های فردینی دهه 50 است و لااقل مرا آزرد! هر چند آقای ملکی به علت احترام زیادی که برای ایشان قائلند خود به عمد این حالت را اجرا کرده اند و عقیده دارند بد نیست صحنه های اینچنینی هم در فیلم داشته باشیم اما به نظر من چندان مناسب نیست، زیرا به بافت فیلم صدمه می زند و همین یک صحنه حتی می تواند در ذهن تعقیب کننده تماشاگر به گسسسته شدن از فیلم منجر شود.

"باشه چشم" تکیه کلامی ست که به طور نامناسب برای رضا انتخاب شده، باز یاد فیلم های جاهلی دهه 4 و 50 می افتیم!

دکتر توتون پس از یک تماس تلفنی می گوید: شکرت خدا جون، اگه یه درو بستی، هزار تا درو باز کردی! نویسنده می خواهد از سیاه بودن کامل شخصیت ها اجتناب کند، با این حال شخصیت اسکندر در فیلم کاملاً سیاه و قیر اندود است!

از جمله نقاط قوت فیلم بازی یک دست تقریباً همه بازیگران فیلم است. چنین مسئله ای را به ندرت در فیلم های ایرانی می بینید!

کم کم شک می کنیم و از خود می پرسیم که این گلی با این ظاهر نسبتاً زیبا در این ده مردان هوس باز چه می کند.. چه رازی در این نهفته است؟ و پاسخ این سوال در انتهای فیلم نهفته است..

در فیلم می شنویم که قرار است رضا شبی به دنبال سکه ها برود که ماه در آسمان نباشد و از تاریکی استفاده کند، اما در موقع عمل می بینیم که نور ماه ظاهراً آنقدر شدید است که همه چیز دیده می شود! گوئی نویسنده نوشته اش را فراموش کرده است! نمی فهمیم که رضا که در یک چاه است چطور از پشت سر اسکندر ظاهر می شود!؟ این مسائل ریز و کوچک، کم کم و در طول فیلم به آن آسیب های جدی وارد می کنند. اضافه کنید به این ها نحوه سر رسیدن نیروی انتظامی در انتهای فیلم را که تماشاگران را خنداند! یا ایستادن و سخن عاشقانه گفتن رضا و گلی را بر سر جنازه! (اومدم با هم بریم!!)

به نکته ظاهراً اخلاقی فیلم توجه کنید: مکانیک به دنبال گلی است، او ظاهراً عاشق است، عاشقی که اگر نرسید، دم دستی ترین وسیله مستی را جست و جو می کند، رضا دلبسته گلی می شود، او هم او را می خواهد و هم سکه و پول ها را، می شود قسمت وسط ماجرا، دکتر توتون و اسکندر اما تنها به دنبال سکه ها هستند. این ها سه ضلع محبت و طمعند. اما چه کسی به  خواسته خود می رسد؟ خب معلوم است! فیلم می خواهد با این وضعیت درس اخلاق بدهد که البته در انجام آن کاملاً ناموفق است؛ چهره کاریکاتوری مکانیک که در انتهای فیلم می بینیم علاوه بر اینکه با چهره ابتدایی و جدی او موافق نیست، قبح شراب خواری را هم کوچک می کند و در عمل تنها تبدیل می شود به یک کمدی- تراژدی مسخره که تماشاگر را با استهزاء می خنداند!

قرار بوده فیلم علاوه بر گرته برداری از فضای کلی "دور برگردان" حاوی مطالب ریز اخلاقی باشد، با این حال در نهایت به فیلمی عیر اخلاقی تبدیل می شود، چیزی به مانند فیلم "هیچ" که آخرش به هیچی و پوچی خودمان و اطرافیان بی هدفمان می رسیم ! نمی دانم دلیل ساختن این گونه فیلم ها چیست.. خود الیور استون در مصاحبه ای در مورد فیلمش اظهار داشته که در شرایطی به ساختن آن مشغول شدم که دچار سرخوردگی های روحی بودم و ساخت فیلم مرا به خروج از این بحران روحی کمک کرد.. خب که چه؟! اصلاً مگر قرار است بیننده گان بیننده ی احساسات خراب سازندگانشان باشند تا به همان پوچی شخصی آنان برسند و بدی های جهان را با درجه ای بزرگ نمایی ببینند و افسوس بخورند که چرا اصلاً زاده شدیم!؟ بله، فکر کردن به چرایی هستی خیلی خوب است، به شرط اینکه از راهش باشد، به شرط اینکه خود اهل تفکر باشیم، اهل کشف حقیقت و نه تنها بیننده و تایید کننده.. به نظرم این گونه نمایش ها و اعمال برای جامعه ای که در آن تفکر تعطیل می شود سم است و سازنده گان آن ها عین جمله "یصدّون عن سبیل ا..." یا در بهترین حالتش فرشتگانی هستند که خداوند را از آفرینش انسان منع می کردند. آخر مگر ما کم سوژه داریم برای ارائه در قالب داستان و فیلم و ...؟ خیر! انسان های فهیم کم داریم که ایده را بفهمند و با ذهن خلاق و ایده آل گرای خود بهترین اثر ها را به جا بگذارند.

فیلم را باید وسترنی -درام-نوآر، با روایتی غیر خطی قلمداد کرد. عناصر ژانر را در سیاه و سفید بودن آدم هایش (گرچه کمی سعی شده از این حالت خارج شود و در خاکستری بودن آدم ها به فیلمی مثل سه و ده دقیقه به یوما نزدیک شود)، بیابان (فضای باز که البته در فضای بسته مهمانخانه کمی گم می شود)، مردان مبارز تنها بر سر هدف، جوانمردی و مردانگی، نقش زن در فیلم و نیروی انتظامی (به مثابه کلانتر) به خوبی می بینیم. هدف فیلم در روایتی متفاوت ناکام است، شاید به مانند آنچه در مورد فیلم آل اتفاق افتاد. با این حال به نظر می رسد که باقری نیا کارگردان توانمندی ست، این را از قاب بندی ها و بازی بازیگرانش می توان فهمید، تنها اشکال فیلم فیلمنامه درهم، آشفته و پر از ریزه کاری های معیوب آن است که در نتیجه ما را از خود می راند.. با این حال مذاق فیلم هندی بین ها را شیرین خواهد کرد!

غیره:

- انگار کارگردان نمی خواست ایراد های فیلم به او نسبت داده شوند، همه تقصیر ها گردن تهیه کننده و عوامل اجرایی بود! اصلاً معلوم نبود نقش کارگردان کجاست!؟ نمی خواهم مشکلات موجود در سینمای ایران را منکر شوم، آقای همت هم به این مسائل اشاره کردند اما اینکه خود را بری از خطا بدانیم و تقصیر ها را به گردن دیگران بیندازیم نوعی خودخواهی افراطی ست. به نظرم باقری نیا (که این اولین فیلمش نیز بوده است) قابلیت های زیادی دارد که می تواند با منش بهتر به فیلم های ارزشی مناسب نیز برسد

- در مجموع به نظر می رسید که فیلم بیشتر مورد توجه خانم ها قرار گرفته تا آقایان!

- فیلم هنوز اکران نشده و زمان اکران آن نیز مشخص نیست

نوشته شده در چهارشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak