نقد فیلم

به یاد او که...

بررسی سریال "مختار نامه"

نویسنده نهایی و کارگردان:  داوود میرباقری

نویسندگان اولیه: حسن بیرانوند و حسن میر باقری

تهیه کننده: محمود فلاح

بالاخره پس از 9 سال پخش سریال مختار نامه آغاز شد..

 

خلاصه:

داستان دوران خلافت امام حسن (ع)، معاویه، یزید، امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) است با شخصیت محوری "مختار ثقفی" و بررسی حوادث از جوانب آن.

قسمت اول پخش شد و باز انگار داریم اثری ماندگار از میر باقری می بینیم.. کسی که فن بیان در فیلم را می شناسد و هنر بازی گرفتن را می داند و در انتخاب بازیگران نیز چینشی دارد بی نظیر یا کم نظیر ( و مثال این ها را در "امام علی" دیده بودیم).

هر قسمت به بررسی زوایای مطرح شده در آن خواهم پرداخت. 


قسمت اول: کوشک سفید/ نمره: 20/17

جمله از دید من: امام تنهاست

فیلم با نمایی از گندم چینی زیردستان مختار شروع می شود (یاد صحنه شروع گلادیاتور می افتم). به تدریج می بینیم که او ارباب و مالک مزرعه است و در شهر مدائن زندگی می کند. او فرزند فاتح ایران (به دست اعراب) است. با ورود امام حسن (ع) به این شهر و مشخص شدن جراحات او، سردار ایرانی (کیان ایرانی) که به دنبال مختار آمده بالاخره او را مجاب می کند که به شهر بیاید و امام را دریابد. مختار در برابر عمویش (که معتمد امام مجتبی است) می ایستد و جنگ و قیام را غیر عاقلانه می داند. اما ظاهراً قرار است مراقب اما باشد (معاویه برای سر امام جایزه گرانبهایی تعیین کرده). خاله مختار، خواهر او را به نحوی (با تاثیر بر روی زن مورد علاقه مختار) مجاب می کند که جلوی اقدامات مختار را بگیرد.

بررسی قسمت اول:

وقتی نمایشی به دل نشست و از سوی تاریک داستان نیز لذت بردیم باید فهمید که با شخصیت هایی روبرو هستیم که هر یک بخشی از وجود ما هستند.. خیر و شری درگیر و همیشگی

داریم درگیر ذهن عاقل مختار می شویم.. او قیام را در هنگامی که مردم را جهل فرا گرفته صحیح نمی داند و عمویش می گوید: تو فکر می کنی از امامت بیشتر علم داری؟ این اولین درگیری ذهنی معقول سریال است که انسان را به فکر وامی دارد. جالب اینجاست که استناد مختار به آیات قرآن است و جهاد در شرایط فعلی را معادل مرگ می داند و بنا به فرموده خداوند این کار ظاهراً معادل خودکشی ست که در قرآن از آن نهی شده ایم. در نگاه اول هر دو نظر، هر یک از دید عده ای (و البته برای بسیاری هم هر دو مورد) صحیح است اما انگار یکی دارد با عقل تصمیم می گیرد و یکی با دل.. چیزی که به طور حتم در ادامه بیشتر به آن پرداخته خواهد شد. خوشحالم که احساس می کنم میر باقری قرار است به جای درس دادن و نصیحت کردن (به مانند اغلب فیلمسازان دیگر ایرانی و هندی) دو راهی هایی پیش پایمان بگشاید تاخود انتخاب گر بهتر و بهترین ها از میان حجم عظیم ایده ها و افکار باشیم.

میرباقری علاقه به نشان دادن مکر زنان دارد.. داریم وارد داستانی می شویم که باز به مانند سریال امام علی (ع) قرار است قطامه یا قطامه هایی در کار باشند (و جالب است که باز نقش این قطامه جدید یا جعده را ویشکا آسایش بازی خواهد کرد). گرچه این علاقه او سند های تاریخی هم دارد و گرچه در مورد قطام بعضی شک وجودی دارند اما وجود جعده که امام حسن را به شهادت رساند سند های زیادی وجود دارد. اصولاً زن در تاریخ موجودی بوده که از زمان آفرینش انسان  و داستان های مربوط به آن درگیر اتهام فریفتن مرد بوده است. با این حال نباید از زنان پاک در برابر مردان سیاه هم چشم دوخت (به مانند آسیه زن فرعون).

نشان دادن زمین گندم و درو و دیدن تخم کبک و بعد گراز.. ظاهراً نشان از نماد هایی دارد که سعی شده در فیلم گنجانده شود: مختار در حال درو کردن گندم (سرمایه) است و مشغول خود که گرازی (آفت) به سرمایه اش حمله می کند و حالا اوست که باید از آن دفاع کند. نیزه ای پرتاب می کند و به قول سرکارگر ظاهراً تیر غیبی هم به گراز می خورد (از تو حرکت از خدا برکت). این صحنه های شروع خوبی ست برای نشان دادن کلیت فیلم. همچنین جنگ خروس ها هم نماد خوبی ست از شهوت پرستی مردمان زمانه.

کوشک سفید اما نماد مأمن حسن (ع) است. مأمنی که در ادامه نا امن جلوه می کند..

یک اشکال در قسمت اول به نظرم رسید: برای نشان دادن امام حسن (ع) در نگاه اول استفاده از یک شمای زخم خورده سوار بر اسب با آن تلو تلو خوردن ما را بیشتر یاد یک انسان معتاد می انداخت و تصویر مناسبی نداشت، هر چند مسلماً نظر کارگردان بر نشان دادن مظلومیت و زخم خوردگی تن و جان امام در همه حال بوده، این تصویر می توانست بهتر نشان داده شود. بی صدا بودن این شخصیت هم از نکات منفی دیگری ست که باید راه حلی برای آن اندیشید.. درست که هر حرفی از زبان امام ممکن است (در صورت شایسته نبودن) از شان امام بکاهد اما به هر حال با یک انسان روبرو هستیم که قرار نیست در همه حالات (حتی وقتی زخم خورده و بی رمق است) بی صدا باشد و انگار کنیم که با یک انسان گنگ روبرو هستیم.. در واقع داریم از یک آفت دوری می کنیم و به یک درد دیگر مبتلا می شویم.. البته یادم هست که در امام علی (ع) سخنانی هم بر زبان امام جاری می شد و مشخص است که امکان این تمهید وجود دارد.

موسیقی تیتراژ خیلی زیباست! ساز های به کار رفته در آن عربی اند اما آنقدر دلنشین و تاثیر گذار است که آن را جهانی می کند.

تیتراژ پایانی با تبدیل چهره خواهر مختار به خاک تمام شد که بسیار تاثیر گذار است

 

قسمت دوم: خروس جنگی/ نمره: 20/18

جمله از دید من: نژاد پرستی چه ها که نمی کند

مختار می شود مسئول محافظت از امام. اما تنها محافظت؛ حاضر نیست عراقیان را علیه شامیان بشوراند. چنانچه در قسمت قبل گفت تنها زمانی در جنگی شرکت خواهد کرد که خود فرمان حمله را صادر کند. خوارج اما باز درگیر ذهن خود شده اند.. که چه مثال عینی هستند بر "وهابیون" امروز که زیارت را معادل شرک می خوانند. می گویند: حکومت موروثی خلاف دین است، چه معاویه باشد چه علی (ع) و در ادامه به مختار می گویند: چرا دینت را به دنیا می فروشی؟!!

این جنگ دین ها چه می کند در این سریال! در حدیثی از پیامبر هم داریم که پس از من و به خصوص در آخر زمان روایت های متفاوتی از اسلام می آید.. و زیبا اینجاست که حتی حرف خوارجی که تا امروز در ذهن ما تنها افرادی بی هویت و کافر و کج فهم جا افتاده بودند، دارند حرف هایی می زنند که حتی ممکن است فکر ما را هم به خود مشغول کند! نکند این درست است... حالا باید برسیم در قسمت های بعد که این کجا و آن کجا.. و "لا ینال عهدی الظالمین" را درک کنیم. چقدر فریبرز عرب نیا خوب از پس نقشش برآمده! احساس می کنم از نوادر بازی های این چند سال ایران است. او در این 6 سال به یقین عمرش را تلف نکرده که هیچ، به بهترین وجه از دوران بازیگریش استفاده کرده است. واکنش های آشفتگی اش و سخن گفتنش وقتی رجز می خواند جزو بهترین ها در سطح جهان است.

مختار اما دارد با خشونت هر نا امنی در مدائن را سرکوب می کند.. و در جایی می گوید: امام با این نوع برخوردی که ممکن است مظلومان هم در میان آسیب ببینند موافق نیست؛ هدف وسیله را توجیه نمی کند. چه ظرافت زیبایی دارد این موضوع: هر دو می خواهند امنیت را در جامعه اسلامی بر پا کنند.. اما یکی به هر وسیله و دیگری با رعایت تمام اصول. هر دو معتقد به اسلام، هر دو در راه رضای خدا.. اینجاست که تفاوت روش ها رخ می نمایاند.. روش هایی که هر کدام ممکن است به یک مسیر و یک نتیجه متفاوت برسند! ممکن است با روش امام نتوان به سرعت اوضاع را در دست گرفت (که مختار هم در جایی در جواب عمویش این را می گوید) اما تاثیر آن در دست گرفتن با خشونت مختار و حکمیت با عدالت تمام امام چقدر است؟ این شاید درسی باشد برای نفی پلورالیزم.. بله، به تعداد افراد راه برای رسیدن به خداوند هست اما راهی دیرتر می رسد و راهی سریع تر، و راه هایی آنقدر کج می شوند که هرگز نمی رسند. از کجا معلوم مختار به خاطر همین عقل گرایی بیش از حدش آنقدر در زندان نماند تا به سعادت شهادت با امام حسین نرسد؟  جزایی مشابه یونس پیامبر.

نکته جالبی بود در این که چرا ما ایرانیان شیعه علی شدیم (حالا عمیق یا سطحی کار ندارم) و اکثر عرب به راه خلفای دیگر و سنت تنها رفتند.. در سریال می بینیم که رنگرز می گوید امام مجتبی ما را با عرب یکی دانست.. شاید همین بحث تبعیض نژادی که بین عرب و عجم قائل بوده اند و اثری که امامان پس از علی (ع) بر ایرانیان در برطرف کردن آن داشته اند اثر مهمی بر محبت ایرانیان به امامان داشته باشد. اصلاً مگر کسی که به برتری دسته ای از انسان ها بدون توجه به تقوایشان اعتقاد داشته باشد در دین خدا می گنجد؟

احساس به ناریه هم نتوانست دست مختار را در محافظت مدائن ببندد.. او را در اینجا مردی می یابیم در راه دینش، بدون در نظر گرفتن وسوسه ها و فریب های دنیا. وقتی می گوید الان نمی جنگم برای ترس یا حب دنیا نیست، با عقلش دارد زندگی می کند.. او آشوب در شهر را می خواباند و در این راه به کسی رحم نمی کند.چشمش فقط این را می بیند و ذهنش فقط این را می شنود که: که از امامت محافظت کن که خطر در کمین است. البته حق هم دارد.. اگر نمی کوشید خوارج و اعراب دنیا پرست (به خاطر دختر معاویه) و دنیا ترس (می گویند شامیان بسیار از ما قوی ترند و ما را در خانه هایمان می سوزانند) امام را به معاویه تحویل می دادند. این دعوای عرب و عجم هم دیدنی است و انگار تا امروز هم ادامه دارد. گرچه این جنگ به قول مختار جنگ اموی و علوی است و به هیچ وجه حل نمی شود مگر با از میان رفتن دیگری.

.. کسی اگر نداند فیلم مربوط به 8 سال پیش است گمان می کند برای امروز ایران ساخته شده!  یادآوری میرباقری از صدماتی که بابت برتر دیدن ها خورده ایم و می خوریم با استناد به آیات قرآن و گفتار رسول خداست. مختار در این اثنا جمله ای زیبا دارد (میرباقری اما به طور کلی از این جملات اصولی زیاد به کار می برد و سریال هایش مملو از جملات نغز و نمایش های تئاتری است): شیعه ای که آب به آسیاب دشمن بریزد، بهتر که در زندان باشد! جمله ای جالب هم از یکی از سران عرب خطاب به مختار می شنویم: تو اهل عقلی مختار، چرا پسر علی را با حکومت عراق عوض نمی کنی؟

عموی مختار برکت شکست را بیداری مسلمانان می داند، چنانکه در جنگ احد اتفاق افتاد.. اما این شکست ها هم ظاهری ست.. مگر شهادت حسین (ع) را می توان شکست نامید؟ و البته این گفتار عموی مختار تعبیر می شود، روزی که مختار به خون خواهی حسین (ع) قیام می کند (شاید در آینده ارجاعی به این سخن عموی مختار ببینیم).

می بینیم که مختار و عمر (عمر سعد) که حالا می فهمیم کیست! همان که راه را بر امام برای دومین بار می بندد) در کودکی ظاهراً رقیب بوده اند.. اما حالا چه؟ دو دشمن خونی! چرا؟ تفاوت ایدئولوژی! به همین راحتی راه ها جدا می شود! با یک تفاوت نگرش ظاهراً ساده اما عمیق..  عمر می خواهد حاکم عراق شود (و چندی بعد هم در جریان امام حسین (ع) که می دانیم؛ والی ری). کاش نقش عمر را به دیگری می دادند.. مهدی فخیم زاده کمی از نقش بیرون می زند و ما را یاد نقش های تکراری دیگرش می اندازد. برای بعضی هم شاید چنین نباشد!

مختار در خانه اما تنهاست. همسر (ناریه) و خواهر ناتنی اش (جاریه) حمایتش نمی کنند. او این را به زبان هم می گوید. ظاهراً مختار عاشق ماریه دختری می شود که پیامبر پدرش را زیان کار خوانده بوده. مختار در پاسخ خواستگاری کیان البته می گوید که باید خود جاریه جوابت را بدهد.. ظاهراً به دو دلیل: یکی به خاطر شخصیت قائل شدن برای زن و دیگری به دلیل اینکه با جواب شنیدن کیان از چنین دختر بی حیایی خیال ازدواج از سرش بیافتد و رابطه این دو تیره نشود. اما به نظرم هدف دوم با توجه به سخنان نهایی نزدیک تر است. خواهرش فکر می کند که او به چشم کنیز به او نگاه می کرده و مختار فکر می کند در حق او پدری کرده! چه تفاوت دیدگاهی! چه جالب است که از این تفاوت احساسات در میان ما بسیار وجود دارد؛ فکر می کنی داری به کسی لطف می کنی و در واقع داری او را رنج می دهی! حالا حق با مختار است یا خواهرش؟ هر دو! اما زن و خواهرش نژاد بینند.. مثل بسیاری دیگر که آئین پیامبرشان را فراموش کرده اند یا بهتر بوده فراموش کنند.در پاسخ کیان ایرانی به او می گویند: تو را چه به ما؟ عجم را چه به عرب؟ نمونه این نژاد پرستی در دنیایی به کهنگی 1400 سال پیش اعراب نیست، به همین نزدیکی ها اگر بیایید صهیونیست ها و نازی ها دو دسته بارز نژاد پرستی مدرنند. اما جاریه اگر به دنبال دیگری نباشد چرا به کیان چنین بی ادبانه پاسخ بدهد؟ او به دنبال عمر سعد است.. کسی که آنقدر دنیا طلبی در وجودش هست که او را به تمام آرزو های همیشگی و عقده های فرو خورده اش در سروَر بودن و رهایی از حس کنیزی برهاند. در ظاهر می گوید ما عرب را چه به عجمی که ایران را فتح کرده؟ اشاره مختار به گذشته جاهلیت عرب چه جالب بود! اما این عمر کیست؟ پسر سعد بن ابی وقاص؛ سردار سپاه اسلام در نبرد قادسیه (که البته به علت تب چندان درگیر این جنگ نشد)، از اصحاب پیامبر، کسی که علی را در شورای شش نفری و همچنین در جنگ هایش یاری نکرد و ظاهراً پیامبر از فتنه او هشدار داده است. جالب نیست که سعد در قادسیه (کربلای کنونی) به جنگ ایرانیان می رود و مثلاً اسلام را به ایران صادر می کند (در حالی که ایرانیان خود این دین را برگزیده بودند) و عمر؛ پسرش، در همین سرزمین راه را بر امام حسین (ع) می بندد؟ چه جالب است که ظاهراً رفتار مختار در جای آدم بد داستان قرار گرفته (با خشونتش در کلام و شمشیر و دارد حرمت میهمان را پایمال می کند و این عمر است که رسم خوش گویی و حفظ خضم را ادا می کند! اما حق با کدام است؟ آیا تنها ظاهر برخورد نشانه حق بودن است؟

اما خروس جنگی کیست؟ هم می توان مختار را گفت با آن خشمش در سراسر فیلم و هم عمر را با آن لباس سرخش که باعث برانگیختن خشم بیشتر مختار می شود.

تیتراژ ابتدایی را این بار بهتر دیدم.. چند ثانیه اولش که ظاهراً امام حسین (ع) است و صحرای غمبار کربلا بسیار حرفه ای کار شده.. تا لحظه ای که خون به آسمان پاشیده می شود و باران می بارد بسیار عالی و تاثیر گذار است. نمونه اش را در هیچ فیلم و سریال ایرانی و حتی خارجی ندیده بودم! دلیل اصلی اش این است که داریم تصویری ساختگی از امام حسین در صحرای کربلا را می بینیم که با رویاهای ما درباره آن تطابق زیادی دارد. خونی که به آسمان می پاشد و بارانی که می بارد از رحمت و آتشی که از این رحمت می شود قیام مختار. اما بعد از این با وجود موسیقی مناسب تصویر از دست می رود و تنها پس زمینه ای از جریان سریال را داریم و بس که چندان به بخش شروع نمی خورد.

نکته پایانی اینکه امیر سحر خیز تیتراژ پایانی را ساخته.. زیباست.. با آن محو شدن نقش صورت افراد و به ظاهر خاک شدن آن در یک قاب و اصغر خوانی با لالایی محلی اش. کمی هم با آن ادامه ای که بخش هایی از قسمت بعد را نشان می دهد ما را یاد تیتراژ پایانی سری امپراطور ها (به نام عامش؛ جومونگ) می اندازد.

 

قسمت سوم: نیش عقرب/ نمره: 20/18

جمله از دید من: تهدیدی که با تطمیع شکست خورد

صدای چکمه مختار در محبس عمر ندای تسلط است. جالب است که ابتدای داستان انگار قهرمان داستان سوار بر سوی تاریک است؛ کمتر چنین دیده بودیم. مختار عمر را تهدید می کند و می ترساند. اما عمر همسر مختار را لو نمی دهد. چرا؟ دلایلش احتمالاً شخصی و باز خودخواهانه است با توجه به شناختی که از او داریم و بیشتر به جلوگیری از آسیب رسیدن به جاریه است. عمر اشک در چشم می آورد. مختار می گوید: معلوم است هنوز اندک غیرتی داری! و در پاسخ جالبی دیگر در جواب جمله لعنت بر شیطان عمر می گوید: چرا بر شیطان؟ لعنت بر تو که شیطان را درس می دهی!

یکی از تهدید های مختار هارون پسر منصور نعل بند است که در اثر جفای عمر سعد حاضر به قتل اوست. چهره این مرد را چقدر شبیه ناوی ها در آواتار گریم کرده بودند.. در لحظه ای که مختار دارد با هارون حرف می زند می بینیم که عمر با خودش حرف می زند و هارون را شناسایی کرده. این سخن گفتن با خود (که غیر طبیعی هم هست) برای معارفه درونی شخصیت است اما کاش در اینجا این کار انجام نمی شد. یک نگاه و ترس از حضور هارون به نظرم برای دریافت درون عمر کافی بود.

همسر و دختر مختار اما در حال فکر برای چیدن دروغی هستند تا از او در امان بمانند؛ ماریه است که عمر را به کوشک راه داده! چقدر این مختار تنهاست در خانه.. اما روش او هم شاید غلط بوده و اینجا ست که کم کم داریم به اشتباهات او در زندگی نیز پی می بریم: از ابتدا که ماریه را به همسری گرفته تا اعمال خشونت بر جاریه (عمر هم به او می گوید که جاریه می خواهد قفس تو را بشکند) و بعد از آن مردم که باعث احساس عدم اجرای عدالت شد.

عمر در زندان به او می گوید: حسن اگر از بستر برخیزد شما را مواخذه می کند. برای چه؟ به خاطر ظلم های ناخواسته ای که با بی توجهی انجام گرفته. اما نتیجه در دسترس بودن والی و اعتماد به مردم را هم به مختار می گوید: همین که جنگ حسن را چنان کردند و در نهایت به او زخم زدند، و این رسمی ست که علی برجای نهاده است. او حاکم عراق شدن و ازدواج با دختر معاویه را (که احتمالاً به خلیفه شدن هم می انجامد!) از دلایل درستی سخنانش می شمرد و می گوید: نگران نباش، معاویه حسن را نمی کشد چون از عواقبش بیم دارد. عمر از مختار می پرسد که چرا در کودکی آن همه مرا آزار می دادی؟ مختار می گوید: چون در چشمانت جاه طلبی می دیدم. اما عمر می گوید: خب تو هم آن را داشتی! و جواب مختار جالب است که: به همین دلیل از تو متنفر بودم! جالب است دقت کنیم که در ابتدای ورود مختار به زندان اوست که عمر را تهدید می کند و می گوید: فاتحه (می خواهد عمرِ عُمَر را تمام کند) اما در انتها این عمر است که زیر لب و پشت سر مختار می گوید: فاتحه.. کارش را می سازد. با چه؟ با زبان و اندیشه. تهدیدی که با تطمیع شکست خورد! جالب است، همان طور که میرباقری گفته حالا دیگر دشمن را چنین می شناسیم که احمق نیست، بر عکس بسیار با هوش است و ظاهراً هم منطقی.. به طوری که حتی ممکن است دست و دل بیننده را بلرزاند!

مختار در جنگ عقیده شکست خورده و مشت و مال می خواهد. ماریه می داند که این نشانه شکست مختار در میدان نبرد است.

جالب است که جاریه نذر و قربانی کردن گوسفند از سوی ماریه را از خرافاتی بودن او می داند!

می فهمیم که جعده، دختر اشعث بن قیس به مدائن آمده. اما این اشعث (به معنای مرد ژولیده موی) کیست؟ اشعث بن قیس کِندی از اصحاب پیامر (ص) بوده که پس از او توسط لشگر ابوبکر دستگیر می شود. اما معلوم نیست چرا ابوبکر خواهر خود را به او می دهد. از این زن چهار فرزند داشته که یکی از آن ها جعده است. در زمان عمر بی خطاب به هنگام فتح عراق به یاری سعد بن ابی وقاص فرستاده می شود و پس از فتح سرزمینی که سال ها پیش پدرانش بر سرآن با ملوک حیره جنگیده بودند مجال خوبی برای فعالیت به دست می آورد. از سوی عثمان والی آذربایجان می شود و سپس به کوفه می آید و مسجدی بنا می کند. علی (ع) که به خلافت می رسد از او می خواهد که اموال آذربایجان را تسلیم وی کند. او در نبرد با سرکشان شام و عراق با علی (ع) است اما علی به او اعتماد ندارد. او در جنگ با معاویه شرکت می کند و با وجود اینکه در نبردهایی رشادت هایی از خود نشان می دهد و در گفت و گو با معاویه هم حاضر به ترک نبرد نمی شود اما در شبی که نزدیک است امام پیروز شود خطبه ای می خواند و خواستار ترک خونریزی ها می شود. ظاهراً پس از این خطبه است که عمر و عاص ماجرای بر نیزه کردن قرآن ها را پیش می کشد و کار به حکمیت می رسد که باز او با حکمیت ابن عباس و مالک اشتر مخالفت می کند. پس از نبرد نهروان امام یاران را به جنگ با معاویه می خواند اما اشعث خستگی را بهانه می کند و به جنگ نمی رود.از فرزندان او جعده ظاهراً با نیرنگ پدر همسر امام حسن می شود، محمد، یکی از پسران او در جنگ با مسلم در کوفه و شهید کردن هانی بن عروه  و مسلم و همچنین جنگ با امام حسین در کربلا شرکت می کند و قیس نیز با وجود آنکه برای حسین نامه دعوت نوشته بود در جنگ کربلا شرکت می کند.

اما مختار به آمدن جعده بد بین است و به نظر او این در راستای آمدن عمر بی سعد می نماید، برای ایجاد اختلالی در کارهای امام. به عمویش می گوید.. و چه جالب است که عموی مختار این را ناشی از ظن ناصحیح مختار می بیند! اما آیا نظر عموی مختار صحیح است؟ از طرفی در اسلام داریم که از ظن بد نسبت به افراد بپرهیزید و از طرفی باید در دفه حیله کافران تلاش کرد (هر دو را با استناد به قرآن می گوییم)، اما حالا امر چیست؟ از یک طرف ظاهر امر مشکوک است (پدر جعده دوست عمر سعد است) و از طرفی جعده لااقل به ظاهر مسلمان است و همسر امام. حال باید چه کرد؟ در روایات حتی آمده که برخی علی (ع) را از خطر ابن ملجم بیم داده بودند و امام فرموده بود: هنوز که کاری نکرده. در قوانین امروز دنیا هم داریم که تا سندی از خلاف کسی در دست نباشد نمی توان علیه او اقدامی انجام داد. این درس بزرگی ست برای زندگی در شناخت مرزهای تصمیم.

مختار در گفت و گو با جعده ابتدا از خلال یک حصار نیمه باز صحبت می کند اما پس از مدتی که سخن بالا می گیرد این حصار از بین می رود! سخنان جالبی بین این دو رد و بدل می شود (به مانند سایر گفت و گو های هدفمند میرباقری). جعده خوش آمدن و خوش بودن در میان نامردمان را ناممکن می داند و مختار یاد جمله ای از امام می افتد که او را به یاد جمله "فزت و رب الکعبه" علی (ع) می اندازد. جعده می داند و باز می شنود که برای سر همسرش جایزه گذاشته اند.. سر بر دست می نهد و احساس می کنیم می خواهد بگرید.. سخت است باورش نکنیم در این صحنه و دلسوزی اش برای امام را ناشی از مکر بدانیم.. می گوید: در دلم صبری بر کار بود که تو با خبر ورود عمر سعد آن را بردی.. آیا او از حضور عمر بی اطلاع بوده؟ مشخص خواهد شد.. و تصمیم می گیرد که امام را از جنگ منصرف و به صلح تشویق کند و به مختار هم می گوید که بیش از این حضیض جنگ در گوش شویش نخوانند.

امام در بیت خود نیز غریب است..

حالا مختار هم که سیر نزولی اش در صحبت با جعده به کف رسیده لشگریان شام را مور و ملخ می داند و چاره ای جز صلح نمی بیند و برهان برنده را صلح حدیبیه. عمویش جنگ های بدر و احد و خندق را یادآوری می کند که حتی یک به سه مسلمانان پیروز شدند اما مختار می گوید یک به سه بودند، اما بودند! باید این جملات مختار را توضیحاتی بدانیم در چگونگی و چرایی صلح حسن (ع)، او دارد دلایل موجه صلح را بازگو می کند.. عمویش اما حاضر به قبول تسلیم امام به معاویه نیست و مختار را به یاد پدرش می اندازد که با غسل شهادت به میدان می رفت و اینجاست که اولین هیهات فیلم را از زبان او می شنویم.. باور کنیم که هر دو حق دارند..و جالب است که مختار در پاسخ کیان که راضی به صلح نیست او را به کنترل دیو خشمش فرا می خواند و حالا امروز هم که عده ای برایشان صلح حسن (ع) و جنگ حسین (ع) رفتار هایی متناقض می نماید باید این را ببینند و بیشتر از آن بشنوند و حس کنند.. و در انتهای این قسمت هم به کیان می گوید: معاویه چه کم دارد از مسلمانی (ظاهری)؟ نماز نمی خواند؟ حج نمی رود؟ آشاکارا فسق می کند؟ (که بعد در می یابیم حسین علیه السلام از آنجا توانست قیام کند که یزید فسق آشکار داشته و در چشم مسلمانان دیده می شده). جمله نهایی زنی که در حال آرایش جاریه برای عروسی با عمر است جالب است: مختار وقتی ترسناک است که شمشیر در دست دارد، نه بیل!

حسن (ع) بیعت می کند و به ظاهر سکون و آرامش به جامعه باز می گردد و عرب و عجم (با نماد رنگرز ها و عرب متمول) دوباره در کنار یکدیگرند. جالب است که عرب به عجم می گوید: شما می خواستید در سایه علی عرب کشی کنید!

نیش عقرب اما از آن کیست؟ به نظرم هم عمر سعد و هم جعده که آخرین تیرها را زدند و یاران امام را زدودند. اگر مثال امروزی اش را بخواهیم ببینیم همین جنگ نرمی ست که VOA و بی بی سی فارسی و فارسی وان به راه انداخته اند تا تمام سرمایه های فکری این مملکت را ببرند. واقعاً میر باقری این فیلم را چندین سال پیش ساخته؟! بله! اما این موضوعی ست جهانی و بی زمان.

اکبر زنجانپور اما بازی اش جان می دهد که در نقش عبدالمطلب و بازسازی فیلم پیامبر (محمد صلوات ا... علیه) باشد به جای آنتونی کوئین.. هم از لحاظ چهره شبیه است و هم بازی..

 

قسمت چهارم: اسیر غول/ نمره: 20/18

جمله از دید من: تعقیب حق

 

 

 مختار در لفقا سکنا گزیده. 15 سال است که اسیر عذاب وجدان است و می خواهد جبران مافات کند؛ با برپایی دوباره حکومت علوی. خواب می بینید و انگار دارد از دست دیوان فرار می کند.. صحرایی مشابه جهنم است.  جلوه ویژه این صحنه ها بسیار حرفه ای است (در نوع ایرانی اش بی نظیر!). مختار نام علی را می برد و رها می شود از این خواب. حقیقتاً انسان هایی که نیتشان سالم است قرار است عاقبت به خیر شوند.. اگر هم خود به اشتباهی مسیر درست را لحظه هایی رها کنند، حق به دنبالشان می رود..

نام اسبش را دُلدُل می گذارد (نام اسب علی که ظاهراً پیامبر آن را به علی بخشیدند) و می خواهد نیمه وحشی بماند (مثل خودش!). عمره در پاسخ مختار که سب کننده گان علی را لعنت می کند نشان می دهد که به مانند ناریه نیست.

جایی از او و در جواب حسادت جزئی همسرش می شنویم: مختار بدون اسب و شمشیرش شوهر نیست، مترسک است!

قرار است عُمر سعد میهمانشان شود. عُمره (یکدفه از کجا پیدایش شد؟! می فهمیم که تازه ازدواج کرده اند و عمره دختر فرماندار کوفه؛ نعمان بی بشیر است) بر بازوی مختار "و ان یکاد" می بندد؛ برای در امان ماندن از زخم چشم. ماجرای این زخم چشم و این آیه چیست؟ آیه 51 سوره قلم با این مطلع در قرآن مشاهده می شود. اما نظر سه مرجع تقلید در این مورد هم دور نگه داشتن از زخم چشم است و گفته می شود که در روایاتی از پیامبر اکرم و امام صادق به این موضوع اشاره شده است. با این حال در تفسیر نمونه علاوه بر این تفسیر آمده که احتمالاً منظور نگاه غضب آلود مشرکان نیز باشد. به نظر خود بنده تفسیر دوم به واقعیت نزدیکتر است. درست است که امروز از علوم پیشرفته می گویند و انرژی که در بدن انسان یافت شده و ... اما از یک نظر این امر عجیب است: چرا این قدرت را فقط برخی داشته باشند؟ چرا خداوند به طریق غیر مستقیم انسان ها را دچار بلا کند؟ البته باز در جواب این ها می توان گفت مگر رژیم صهیونیستی قدرت ندارد و هر چه می خواهد نمی کند؟

باز مختار را می بینیم؛ دارد با شبیه خودش خواب خود را تعبیر می کند؛ در صحرایی که در خواب دیده بود. سرخی این صحرا نشان از التهاب دارد. عمویش دارد به تنهایی و خشم از او دور می شود. آب می برد. مختار آب می خواهد اما عمویش می گوید این دوای جگر پاره حسن (ع) است. مختار باز طلب می کند و می گوید حتماً حسن راضی ست. عمو می گوید: خودش را بخوان، راضی باشد خودش اجابت می کند. جواب جالبی است!

تاب دادن سبیل یعنی طلبیدن حریف به مبارزه! عمر باید این کار را که عادتش بوده ترک کند و خود را به خاطر حسن محزون نشان دهد! جاریه از آن زنان است که باید از مکرشان به خدا پناه برد! آمده دِین خواهریش را ادا کند و موی سفید در مختار می بیند!

نماز خواندن عمر جالب است.. با آن ولا الضالین ش.. وقتی نماز نماز نیست به همان راه "ضالین" می رود آخر! نشان دادن نماز خواندن چنین فردی هم جالب است.  با آن ادای حروفش به طرز صحیح.. پوسته دین را در این صحنه ها باید دید و تشکر کرد از نویسنده و کارگردان که نترسیده اند از نشان دادن فرائض دینی برای این افراد. تعارفاتش بعد غذا خوردن هم در نوع خود بسیار جالب است و ما را یاد موش و گربه عبید زاکانی می اندازد.زیبا حرف می زند! مسجدی هم بنا کرده و نامش را بر آن نگذاشته تا ریا نشود! (حال که گفت و ریا شد!). مختار همه کاسه کوزه اش را به هم می ریزد: بدترین گناه این است که فعله ارباب جور باشی!

جاریه به چه چیز عمره حسادت می کند؟ به شوهرش! مگر خودش عمر را نمی خواست؟ اینجا فرق میان مرد خوب و مرد ثروتمند و عاقبت نتیجه گیری یک زن را می بینیم.

مختار به عمر (و در اصل باز به خودش) می گوبد: باورم به حکمت الهی نبود شاکیش می شدم. خدا بخواهد همین روزها بند از دست و پایم برداشته می شود؛ خبری خواهد شد. عمر فکر می کند مختار می خواهد فرمانروای ایران شود! عمره هم می فهمد که کافر همه را به کیش خود پندارد و انگار عالم و آدم می داند عمر به دنبال حکومت ری است. مختار اما هر چه می خواهد بارش می کند: از ابلیس گرفته تا خناس!

خبر کیان که از راه می رسد این است: معاویه مرده (به نظر می رسد این بودن همزمان عمر و کیان بیشتر برای جذابیت داستانی همزمان بیان شده).

جاریه به عمره می گوید حوویی مثل ام ثابت نسیب گرگ بیابان نکند! انگار نه انگار مثل مادرش بوده! اما ظاهراً او فکر می کرده زدواجش با عمر باعث بی میلی او به ناریه شده.

مختار همیشه از کوفه بیزار بوده؛ برایش یادآور خاطرات تلخ است.. چه خاطراتی؟ بی وفاییش به حسن یا همسر سابقش؟ شاید هر دو!

کیان ایرانی می آید.. او هم بی زن نمانده (شیرین همسر او شده).. عمر دوباره به سراغ سبیلش می رود (بازی فخیمی در این صحنه جالب است!). رفاقت مختار با کیان از نظر عمر عجیب است: پدر مختار در جنگ با ایرانیان کشته شده. نکته جالب این است که پدر مختار و عمر رفیق بوده اند! این نسبت پدر و فرزندی بار ها در قرآن هم زیر سوال رفته و به پسران گفته شده چرا بی چون و چرا پیرو افکار پدرانتان هستید؟ معلوم است که عمر قرآن را خوب نخوانده!

جالب است گلایه های شیرین بابت حرف شنوی دائم و بیان نگرانیش از آمدن کیان در زمان بودن جاریه است! آیا کیان زورگوست؟ ممکن است مردیتی در خانه داشته باشد.. اما در این صحنه با یک زن واقعی روبرو هستیم.. همانطور که می بینیم و جنس زن همیشه بوده است؛ با بهانه های شیرین و البته موقتش..

عمره به مختار ایراد می گیرد: چرا اینگونه از مهمان پذیرایی کرده و عمر را آزردی؟ گویا در اسلام مهمان مهمان است و فرقی نمی کند که کیست..  مختار توضیح می دهد و تعجب می کند از شک عمره. عمره می گوید آدمی به تشکیک بالغ می شود. جمله جالب و درستی است اما جای مناسبی در فیلمنامه ندارد.. تشکیک در چه؟ در اصول دین، نه در همه چیز جهان و هر چیز واضح!

نکته جالب اینجا بیان عمر در یادآوری خدمات معاویه به مسلمین است.. می گوید: این یک خطا (شکستن عهد با حسن) در ترازوی سنجش اعمال خلیفه متوفی ، ارزنی است در برابر کوهی از خدمات خداپسندانه اش. مرحوم معاویه کم خدمت نکرد به این دیار... و ازآرامش و امنیت حاکم شده در نتیجه حکومت معاویه می گوید و مثال هم می زند! واقعاً چه مرز باریکی است میان خوب بودن و نبودن.. معاویه با این کارها می توانست حتی بهشتی باشد.. چرا نشد؟ خود خواهی زیاده اش، وسیله ساختن هر چه برای رسیدن به هدف.

قرار بود شیرین در برابر جاریه سکوت کند اما می گوید: "روح باشم به که عروس شهر آشوب!" شیرین هم بالاخره طاقت نیاورد و جواب زخم زبان های جاریه را داد! این هم یک بار دیگر یک زن باور پذیر!

مختار می خواهد پدرزنش (نعمان) را راضی کند که از فرمانداری کوفه کنار رود. مختار برای رهایی از کابوس های شبانه هم که شده می خواهد با یزید بجنگد و عمره می ماند بین شوهر و پدرش کدام یک را انتخاب کند.

کوفه اما کجاست؟ به گفته راوی شهر هزار قبیله هزار رنگ! جایی که علی مردانش را اشباح الرجال نامیده، آنجا که همیشه از خودم می پرسیدم چرا در نماز های جمعه ملت فریاد می زند: "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند"

صحنه ورود مراسم عروسی در کوفه تصنعی ست با آن رقص چند مرد و بعد هم درگیری اش.. کمی سمبل کاری شده و آدم ها مثل عروسک خیمه شب بازی اند.

داوود رشیدی در نقش فرماندار کوفه اما خوب جا افتاده. با این حال صدای خودش بر خلاف اغلب بازیگران روی کار نیست. با این حال صدا (پرویز بهرام) با او جور در آمده. در وصف معاویه چه ها که نمی گوید.. خیلی هم زیبا سخن می گوید! ببینید این هوچی گران باز نشسته اند جلوس صف!

"سلیمان خزاعی" هم در جایی دیگر در کوفه نشسته و آیه "...و اولی الامر منکم" را تفسیر می کند. می گوید معاویه هرچه کرد قضاوتش با خدا. اما امروز زبان ما دراز است. تقابل این دو گفتار (نعمان و سلیمان) جالب است. و جالب تر اینکه سخنان فرماندار کوفه ادبی تر و زیباتر است و حرف های سلیمان  خزایی روان تر و عامه فهم تر است.

او شماری از مشاهیر کوفه را جمع کرده تا برای دعوت از حسین که ... بی وفایی کوفیان به علی و حسن را یادآوری می کند. جالب است که مختار از کوفیان در شک است و نامه را به بهانه نیاوردن مهر رها می کند اما می گوید سرباز است و برای حمایت از اولاد علی شمشیر خواهد کشید. خوب دارد این فیلم تفاوت میان ظاهر و باطن را نشان می دهد و بر حذر می دارد از ظاهر بینی.

مختار آیا عدالت را بین زنانش برقرار می کند؟ چقدر جالب است که انگار اوست که خلاف قرآن عمل می کند و عدالت گر بین زنانش نیست! نکته ای که در سخنان ناریه به آن توجه نشده بود استفاده نادرست از "بر علیه" به جای "علیه" بود که از نویسنده چیره دست اثر بعید است.

شرطه ها دنبال مختارند.. برای چه؟ نعمان حرف دارد.. این نعمان اما کیست؟ ظاهراً از انصار پیامبر بوده (چه عاقبت نا خوشی!) البته ظاهراً او کسی است که در دوران علی چندان به حمایت او بر نمی خیزد و گاه بی طرف می ماند و گاه طرف معاویه را می گیرد. او در سخنانی به ظاهر منطقی خطاب به مختار می گوید: چرا حکومت را میراث پیامبر می دانید؟  اما مختار هم جواب دارد: آیا کسی که مسلمان نیست می تواند بر مسلمین حکومت کند؟ نعمان می گوید: چرا مثل پیامبر عمل نمی کند؟ و ماجرای جنگ نکردن پیامبر با ابوسفیان مشرک پس از فتح مکه و اسلام آوردن (ظاهری) او را مطرح می کند.

در ادامه به مختار می گوید: خیلی نگران اهل پیامبری خود را کنار بکش! هر کس نامه را امضا کند خون او را ریخته و از مردمان ابن الوقت کوفه می گوید که هر روز به رنگی اند. وقتی مختار دارد می رود می گوید: بیچاره دخترم عمره چطور با این خیره سر دیوانه زندگی می کند؟!

اینکه چرا اینقدر این قسمت ها سریع می گذرد احتمالاً یا روایات موثق از این قسمت های تاریخ کم بوده یا قرار است از این بخش های کم افت و خیز بگذریم و برسیم به قسمت های جذاب تر ماجرا.

چه کسی اسیر غول است؟ مختار با آن کابوس های شبانه و روزانه اش.

  در ابتدای تیتراژ نوشتن اسامی با ظاهر خون و پخش شدن آن و صدای شمشیر ابتدایی این بار بیشتر نظرم را جلب کرد. اسامی بازیگران و عوامل فونت مناسبی دارد. نحوه پراکنش آن ها در صفحه هم زیباست.

قسمت پنجم: نام ها و نامه ها/ نمره: ٢٠/١٧

جمله از دید من: هیچ زوری نمی تواند ما را به راهی ناحق ببرد مگر آنکه خیلی پر زور باشد!

 

صدای تک خواننده ای از قسمت قبل به تیتراژ اضافه شده که موسیقی و همخوانی ها را کامل و اثر گذارتر می کند، گرچه بار اول به دلیل عادت نداشتن مغز کمی توی ذوق می زد!

و اما همه چیز ظاهراً منتظر حسین است. ظاهراً!

نکته جالبی در خانه مختار هست: ذربی خادم است اما رضایت از چهره اش می بارد، زنانش با وجودی که گاهی از دستش دلخور می شوند باز او را دوست دارند.. یکی از بیننده گان می گفت فریبرز عرب نیا کمی برای این نقش شل است! بله، تا اینجا چندان خشونتی در او نمی بینیم.. حداقل فعلاً.. اما قرار نیست همیشه یک جنگجو در خانه هم خشن باشد، قرار است؟ عرب نیا خشونت مختار در مدائن را خوب بازی کرده است و در خانه نشان می دهد که همه اهل خانه از او راضی اند.

مسلم به سمت کوفه می آید. مختار مسلم را ندیده و به یاد ندارد، کیان 17 سال پیش دیده او را. اما مسلم در مدائن مختار را دیده است و می داند در جنگ حسن با معاویه بی طرف مانده، اما در برابر بی وفایی در چشم مسلم شیرین آمده:  به زبان بی زبانی می گوید: خیرت نمی رسید شر مرساندی!

عمره اما نه به شوهر خیانت می کند نه به پدر. حاظر نیست حرف هیچکدام را پیش دیگری ببرد جالب است! اما مگر نباید طرف حق بود؟ این قسمت خوب گنجانده شده، مرز درست و نادرست چندان قابل تشخیص نیست.

در راه ماندن و سختی کشیدن مسلم در ادامه تصویر ابتدایی سریال از حسن (ع) است که زخم خورده بود و با حسین (ع) کامل خواهد شد.. چه خوشی دیده اند این ها در زندگی دنیا؟ درسی باشد که:

هر که در این دیر مقرب تر است                            جام بلا بیشترش می دهند

مسلم می گوید: آن دعوت کجا و این پنهان کاری –مردم کوفه- کجا؟ مختار می گوید: شیعه قدرتی در کوفه داشته باشد پنهان است.. مختار معتقد است باید حاکم خودی باشد تا نیت علنی شود و این دلیل خوبی ست برای لزوم تشکیل حکومت توسط مسلمین و شیعه. بدون داشتن حکومتی در دست چگونه به بیان عقاید برخواست و در حمایت سایر مسلمین نیرو بسیج کرد؟

الکوفی لا یوفی! جمله جالبی است که مختار در وصف کوفیان می گوید.

انتخاب "امین زندگانی" برای نقش مسلم چندان مناسب نیست. از عهده نقش چندان بر نمی آید. به نظرم انتخاب چهره های به ظاهر معصوم و نسبتاً زیبا کمکی به جا افتادن این شخصیت های مهم ما نمی کند. هر چه طبیعی تر، اثر دراز مدت آن بیشتر.

مسلم: بیعتی که از سر جبر و ترس باشد باطل است! درست می گوید: یادمان اگر باشد علی (ع) نیز همین گونه خلیفه شد؛ با اصرار و انتخاب مردم. پس اگر در جامعه ای عموم مردم ولی امر را نخواستند باید برود. برای همین است که در ایران راهپیمایی ها به نوعی رفراندوم هر ساله به حساب می آید.

مختار در وصف های و هوی کوفیان می گوید: سران قوم بیشتر به دنبال اشتباهات خودند نه برقراری حکومت علوی! اگر معاویه لشگری بفرستند با کدام لشگر می خواهیم با او مقابله کنیم؟ اینجا ظاهراً یک اشتباهی در دیالوگ ها هست: این دوجمله چه ربطی به هم دارند؟!

جالب است که کیان ایرانی و همراهش پشت سر ناریه سخن می گویند! می مانم که این آیا غیبت نیست؟ البته قرار هم نیست که کیان ایرانی با همه خوبی هایش معصوم نشان داده شود و این خوب است اما در این صورت نباید زیاد هم او را جلوه داد که الگو شود. صبر مختار مورد تمجید این دو است. از روایات برآمده که پیامبر (ص) نیز صبر زیادی در برخورد با زنانش داشته است. مختار به سنت پیامبرش عمل می کند.

ناریه فکر می کند جایی در خانه مختار ندارد و حتی برای مختار همسر کیان محترم تر ند. فرار ام ثابت اما غیر از احساس دوری از مختار، ترس از یزید هم هست. او طرفدار علوی یا اموی نیست، تنها به خود و زندگیش می اندیشد. او کارها و نیات مختار را بچه گانه می داند! خب همین طور است؛ هر چه بخواهی و عجیب باشد بچه گانه است! امروزه دانشمندان می گویند اگر انسان کنجکاوی و رویا پردازی کودکانه اش را حفظ می کرد خیلی بیشتر از این ها پیشرفت داشت.

 مختار ناز ناریه می کشد! نسرین مقانلو در نقش ناریه خوب بازی می کند. چهره اش هم به عرب می خورد.

مختار به ناریه: اجر و قرب و منزلت زن به هنر خود او ست. درست هم می گوید!

جالب است که مختار در جمع مردان به غریو مردم ارجی نمی نهد و روی آن حساب نمی کند اما نزد ناریه از این ندا استفاده می کند برای راضی کردن او به اینکه ممکن است بر یزید پیروز شود. یک بام و دو هوا؟ شاید هم این درون شکاک خود اوست که واقعاً نمی داند باید روی این مردم حساب کرد یا نه، در جواب یک خوش بین بدبین است و در جواب یک بدبین، بالعکس. درون او خوب به نمابش درآمده

ولی ا... شیر اندامی بازیگر نقش سلیمان خزاعی خیلی طبیعی بازی می کند. تصور فکر می کنم همان سلیمان 1400 سال پیش است!

نعمان هم از دخترش می خواهد با عشق مختار را رام کند! اما مختار قبلاً با پشت پا زدن به ناریه در برابر عقایدش خود را ثابت کرده و از این دام ها رهیده و آیه "لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر ا..." را اجرا می کند.

تفاوت بین فریضه و تکلیف چیست؟ شاید هیچ! پدر عمره این را در توضیح بیرون آمدن عمره از خانه بیان می کند. اما اجازه حق بیرون رفتن با شوهر است یا نه؟ در نهایت بله! به نوعی سخن نعمان ناشی از خشم است! مختار اما ناراحت نمی شود. به هر حال عمره هم در نهایت مختار را بر می گزیند.

نعمان اما می شناسد این اشباح الرجال را! یزید را صاحب قدرتی می داند که می تواند ادعای خدایی کند! آیا نعمان می ترسد؟ آیا آبرویش در خطر است؟ می خواهد در برابر مختار بایستد اما با کنار رفتنش مشخص می شود که خودش هم نمی داند می خواهد چه کند! یک مجاهد انصاری چگونه پیامبر را در پس ذهن خود فراموش کند؟

عمره به مختار می گوید چرا تو باید میزبان مسلم باشی؟ مختار اما از جواب دادن به علی (ع) در قیامت می ترسد.

مختار غیر خودش در کوفه را ساده لوح می داند: فقط بلدند دعا بخوانند و اشک بریزند. جالب است! کم نداریم امروز هم از این انسان ها!

مختار می گوید: عشق به علی بود که تقدیر مختار را به عمره (همسفر تعبیر می کند) گره زد. مختار بلد است هر دو همسرش را راضی کند.

نعمان رفته منبر و از شقه شدن امت اسلامی می گرید. حذر می دهد از فتنه! با این حال تنها اظهار بی قرابتی با فتنه انگیزان می کند. خودش هم در ادامه می گوید یکی به نعل می زدم و یکی به میخ! نماینده یک محافظه کار صرف است! بازی داوود رشیدی خوب است و دوبلر او نیز خوب و به جا سخن می گوید.

نعمان جمله جالبی دارد در رد کسی که او را ترسو می خواند: در اطاعت خداوند از ضعفا باشم به که در معصیت خداوند از اقویا!

عمر سعد نباید نام ابی وقاص را در برابر یزید بیاورد.. پدرش ظاهراً قصد داشته حاکمیت را از معاویه بگیرد! می بینیم که چاپلوس هم هست.

ابن زیاد (پسر مرجانه) در بصره سر نماینده حسین را بریده است و خودش را نشان داده. خراسان را فتح کرده. ظاهراً گروهی از بیعت کننده گان هم با پول مطیع یزید شده اند. سلیمان صرد خزاعی ساده است و این را باور ندارد!  اما این عبیدا... بن زیاد کیست؟

(به نقل از دایره المعارف بزرگ اسلامی) او سردار مشهور امویان و والی خراسان و عراق است. از مادری کنیز به نام مرجانه زاده شده (پدرش زیاد بن ابیهبوده) که سپس به ازدواج شیرویه ایرانی درآمد و عبیدا... در خانه او پرورش یافت! گفته اند برای همین برخی حروف عربی را نمی توانست درست تلفظ کند. در 25 سالگی از سوی معاویه به حکومت خراسان می رسد. او برای اولین بار در بین عرب از رود جیحون گذشت و از جمله مناطقی مثل بخارا را به دست آورد. با این حال پس از مدتی از سوی معاویه به امارت بصره منصوب شد. در آنجا با شورش خوارج روبرو شد و با خشونت آنان را سرکوب کرد. پس از مرگ معاویه یزید می خواهد او را عزل کند اما یکی از مشاورانش به او مب گوید او را ابقا کند و کوفه را نیز برای مقابله با مسلم به او بسپارد. گویا او روی پوشیده به شهر کوفه وارد شده و بلافاصله برای یافتن مسلم جست و جو آغاز کرده است. او در سخنرانی در کوفه مخالفان را تهدید و مطیعان را تطمیع کرد.. بقیه اش بماند برای بعد!

نعمان از دخترش می خواهد به طائف برود. اما عمره عکس ناریه امنیت را تنها در کنار شوهر می بیند.

عزت پایمال شده را بهتر از غیرتم تخریب شده می داند... عمره خوب پدرش را هم در دست دارد: غرورم را از شما دارم! برای همین است که پدر هم از او نمی رنجد. به این می گویند سیاست پاک پدر و مادر دار!

صورت آرایش کرده مسلم چه معنی دارد؟ طبیعی نیست.

نام ها و نامه ها گویای چیست؟ آن ها که نوشتند و سپس با دیدن سکه ها چیز دیگری گغتند. نامه ها گویای نام ها نبود، کاغذ پاره هایی بود موقت، آن ها عوض نشدند اما افکار کوفیان تغییر کرد.

 

 

بررسی قسمت های ششم، هفتم و هشتم در اولین فرصت

قسمت نهم: نینوا/ نمره: ٢٠/١٩.۵

جمله از دید من: نوای نی و ناله های پس از آن

 

 

 

 

صدای راوی را می شنویم و روایت کربلا که چه شد.. در این قسمت چند روز منتهی به نهم و دهم محرم طی می شود و چیز زیادی از این ماجرا جز سوختن خیمه ها و بازگشت ذوالجناح به نزد زنان (که چقدر زیبا از کار در آمده بود این قسمت و عجیب بود برایم که تابلوی عاشورای استاد فرشچیان چه متناسب با شان آن تابلوی نفیس به تصویر کشیده شده، انگار بهتر از این نمی شد صحنه ای واقعی و در عین حال هنری ساخت). عاشورا اما به تصویر زیادی نمایش داده نمی شود. از دید من به چند دلیل: اول اینکه روایت ها از آن روز زیاد و گاهی متناقض است و این دلیلش کشته شدن اکثر افراد حاضر در آن ماجراست. دلیل دومش هم می تواند جلوگیری از دست بردن در تصورات ذهنی ما ایرانیان باشد.. ما خو کرده ایم به شناختن این حادثه با نوحه و مرثیه ها. سوم آنکه ساخت بدون نقص یا کم نقص چنان صحنه های نابی که در عمق و جان ایرانیان ریشه دارد بسیار کار نفس گیری ست؛ راه رفتن بر لبه تیغ است.. و اخر اینکه آنقدر برای ما این صحنه ها تعریف شده که نیازی به باز تعریف ندارد.. قرار است در مختار نامه آنچه را نشنیده ایم روایت شود.

جالب است که پرچم لا اله الا ا... به دست فرماندهان لشگر عبیدا... می بینیم.. چقدر خوب است که این تفاوت دینداری ها در تصاویر بدون اغراق نشان داده می شود.

جارچیان لشگر اما برای مردم کوفه رساله ای می خوانند که چرا حسین را کشتند.. و مردم نا آگاه یا خود فریفته را چه به درک حقیقت؟ پس باید هم ساز شادی بر پا کنند و هلهله راه بیندازند..

امام سجاد را می بینیم، نشسته و بسته بر پشت شتر و باز تصویر امام حسن (ع) در ابتدای سریال برایمان زنده می شود که بر اسب و مجروح نشسته بود.. وقتی این ها را کنار هم می چینی اشکت جاری می شود از این همه مصیبت بر اولاد علی.

زندانیان اما در سوگند.. و لابد جرمشان همراهی با حسین بوده

خطابه ابن زیاد در مسجد هم شنیدنی ست! آیه قرآن می خواند (هر چه بر سرتان می آید به خاطر اعمال خودتان است) و کشته شدن حسین را ناشی از بیعت نکردنش می داند که لاجرم تقدیر خداوندی نیز بوده است. و اما در ادامه که او را خروج کننده و پسر دروغگو می خواند یک پیرمرد (ابن عفیف) به اعتراض بلند می شود..آشوب مسجد را می گیرد و اثر سخن حق بر جان ها کمی رخ می نماید. ابن عفیف آمده جان بشوید حالا به جای رخت (همان طور که به دخترش می گوید) و غسل مرگ کند و در ادامه اهدای چشمانش در راه علی، می آید تا جان را هم نثار پسرش کند.. و باز تا آخرین لحظه می جنگد و به دخترش (اسماء) که کشته می شود درس آموزش از زینب می دهد.

جوش دردناک ابن زیاد از چیست؟ طلسم؟ عفونتی عجیب که علم آن روز قادر به یافتن پاسخی برایش نیست؟

اما جالب است که آخر هم میثم به همان روشی به شهادت می رسد که علی (ع) پیش بینی کرده بود (صحنه بر دار رفتنش که بعد می بینیم شبیه فیلم "مصائب مسیح" و حرفه ای ست. تازه ابن زیاد بعد این قضیه هم حاظر نیست به ظاهر قبول کند که علی راست گفته! حالا این سوال پیش می آید که فراری از تقدیر نیست؟ در مورد این پیش بینی های ائمه از طرف خداوند هنوز هم سوالات باقی ست. این باعث ایجاد جبر برای ابن زیاد می شود یا خود او چنین عاقبتی را بر می گزیند؟ این بحث جبر و اختیار جای کار بسیار دارد! اگر شد روزی در موردش بحث می کنم.. میثم اما به همان درختی بر دار می شود که از قدیم و به گفته علی (ع) می دانسته قرار است چوبه دارش شود! ما بودیم حاضر بودیم دار خود را نوازش کنیم؟!

بن عفیف همرزم مختار در صفین بوده. این مرد چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راستش را در صفین از دست داده است. در جایی خواندم که ظاهراً این مرد را پس از اعتراضاتش و دستگیری سر بریده اند اما در سریال او به زندان می رود (شاید هم قرار است بعد این اتفاق بیافتد).

مختار حاضر است از بهشت بگذرد و دستش به شمشیر برسد. برای چه؟ انتقام. و به همین خاطر است که بن عفیف او را از انتقام کوکورانه و بر پایه منیّت (کینه توزی و خودخواهی) می ترساند. مختار باید نحوه برخورد علی (ع) با عمر بن عبدود را به یاد بیاورد.

عمره (همسر دوم مختار) رفته نزد جاریه تا او به واسطه عمر واسطه مختار شود. پیش کی؟! عمر؟! خب خیلی زود از روی حالات دیوانگی عمر هم می فهمد که اشتباه آمده و این آدم دستش به خون حسین آلوده است. عمر یاد صحنه بالا بردن علی اصغر توسط حسین می افتد. مگر می توان چنین صحنه هایی را به یاد نیاورد؟ یا به یاد آورد و دیوانه نشد؟! در پاسخ به رفتن عمره می گوید: برو به گور سیاه! (انگار خودش به کجا خواهد رفت!؟) میرباقری اما همان طور که گفته بود برای این تک صحنه های رویایی زحمت زیادی کشیده.. فقط آنجا که اسبان بر جنازه ها می تازند چندان خوب از کار در نیامده بود..

میثم اما پیش از مرگ به مختار وعده داده که ابن زیاد را خواهد کشت و بر صورتش پای خواهد کوبید (و حالا ما چون می دانیم که حتماً سخن میثم حق است منتظریم تا همین واقعه رخ دهد!).

میثم در کنار ابن عفیف ظاهر می شود و این صحنه بسیار شبیه فیلم هایی مثل " A beautiful Mind" است که در آن به اسکیزوفرنی می پرداخت.. آیا این بیماری ست یا روح میثم؟ علم امروز نمی تواند به آن جواب بدهد و البته رویاهای صادقانه (به تعبیر علم ناقص امروز؛ دژاوو) و این القائات درست هم در زمره جوابگویی های علوم طبیعی نیست و در دنیای سکولار امروز جایش در زباله دانی ست و مستعد مسخره کردن! خود ابن عفیف هم در روزگاری که خرافه چیز عجیبی نیست از دیوانه نامیده شدن می ترسد!

یک باره اما برمی گردیم به زمانی نه چندان دور؛ جایی که شورش میثم را پیش از شهید شدنش می بینیم.. این قدر این برش تصویری یکباره است که اغلب بینندگان فکر می کنند روح میثم آمده یا دوباره زنده شده است! میثم در این صحنه ها دیالوگ های بسیار بسیار زیبایی دارد: " تا مردم فکر نکنند دیوانه ای ایمانت کامل نشده است". این سخن معلوم نمی شود از کیست اما درست است زیرا "اَکثَرهُم لا یَعلمون". و می گوید: هر کس دوست من (خداوند) باشد او را می کشند.. (فیلمبرداری این صحنه بسیار حرفه ای ست).. ما بدبخت بیچاره ها زنده ایم.. سخنرانی تاثیر گذار او زندانیان را به جوش میاورد اما افسوس که نتیجه احساسی شدن یکباره، پشیمانی یکباره است. شعار "یا منصور اَمِت" (به معنای ای پیروز-منظور خداوند- بیمان که شعار یاران پیامبر در جنگ بدر بوده) راه می افتد. مختار این طغبان را خودکشی می داند و هنوز چشمش باز نشده که بفهمد هر تلاشی برای رهایی ارزش دارد. میثم عقیده دارد عشق به خدا در خیبر را کند و جالب است که اثر تلقین و کار روانی بر روی ورزشکاران امروزه از نظر علمی هم ثابت شده است. حالا در این تلقین می توانی به برترین قدرت فکر کنی! در فرار زندانیان اما نوعی هرج و مرج و زد و خورد می بینیم و در این بین همیشه هستند کسانی که با گناه کم و زیاد به یک میزان آسیب می بینند و تر و خشکی هستند که می سوزند. زندانیان می ترسند و به سیاهچالی باز می گردند که از آن آمده اند.. حاضرند عمری در سیاهی زندگی کنند اما نمیرند! مردگانی باشند به ظاهر زنده. در جملاتی میثم فرق میان دخمه و گور را برای مختار می گوید: این دخمه کجا و  تنگی گور کجا؟ مختار معتقد است با نشانه هایی که دارد (عقاید) می تواند راه را بیابد. میثم اما می ترسد: شاید آسمان ابری بود، یا چاهی بر سر راه.. چرا میثم مختار را می ترساند؟ به خاطر گرفتار شدن در دام شیطان. می گوید: ظاهرت کمی غلط انداز است (به عاشق ها نمی خورد!). چرا؟ چون زخم و هوس انتقام نشان از خشونت کور و بی فهم دارد.

مختار در جمله ای ناب می گوید: تا وقتی چشم داشتم گم شدم، میثم را نفهمیدم.. و گویای کور بودن یا کم سو بودن چشم دلش است.

وضعیت ابن مرجانه و تعفن پایش گویای این است که چه سعادتی ست مردن در راه حق و دست و پا نزدن در تعفن این دنیا. پزشک اما می گوید: در درمان به نکات به ظاهر بی اهمیت باید توجه کرد. اما علم امروز از توجه به ماوراء الطبیعه تقریباً غافل است. سریال هایی مثل "کلید اسرار" (ساخت کشور ترکیه) می خواهند دلیل همین امور را بازگو کند (گرچه با فیلمنامه و کارگردانی نسبتاً ضعیف). برای همین است که می گوید ریختن خون حسین بر آن نمی تواند دلیل منطقی باشد و عقل سلیم را توجیه کند. و جالب است که حاضر است دلیل چشم زخم را پیش بکشد.. این صحنه و گفت و گو ها خیلی زیباست! تفاوتی ست میان آنچه مردم چشم زخم (امری که در آن خود دخالت نداری و بر سرت میاید؛ جبر) و مکافات عمل (ناشی از اختیار، هر چند به نظر غیر عادی) است. پزشک سخنی به درستی می گوید که: اگر علت را دریابی می توانی علاج کنی.. اما اشکال علم در این است که همه علل را به درستی نمی شناسد!

عمره حالا به سراغ پسر عموی (زائده بن قدامه ثقفی) مختار می رود تا برای چشمش علاجی بیاندیشد و وساطتش کند. این زائده کیست؟ (برگرفته از فرهنگ فارسی عاشورا- جلد 1) او در سال 58 ه. ق همزمان با فرمانداری «عبدالرحمن» از سوی معاویه در کوفه، ریاست شرطه آن جا را داشته است.او پس از برافراشته شدن پرچم امان «ابن‏زیاد» برای پراکنده ساختن مردم از گرد «مسلم» با «عمر بن حریث» پرچمدار «ابن‏زیاد» بوده و شفاعت عموزاده‏اش «مختار» را نموده است.. باقی اش را باید در داستان دید..

جالب است که در بین ثقفیان انگار تنها مختار است که سیاسی شده و بقیه شان به کشت و کار مشغولند!

نینوا هم اسم خوبی برای این قسمت است، هم نیست! صحرای کربلا در این قسمت پیش میاید و نوای نی هم همانی ست که بر سر ابن مرجانه و عمر سعد آمده.. اما در ظاهر اثری از نینوا نمی بینیم و به چند صحنه تاثیر گذار آن بسنده می شود.. شاید اثرات آن مهم تر از خود واقعه است..

 

قسمت دهم: خون خدا.. در اولین فرصت

قسمت یازدهم: نوشدارو/ نمره: ٢٠/١٨

جمله از دید من: راه هایی برای رهایی وجدان


مختار از خانه اش در لفقا – نزدیک به کوفه- عازم مکه می شود. عمره به او می گوید کاش به ایران می رفتی- در وجود یاد عدم واقعیت این سخن حرفی برای گفتن ندارم- .. و امادر راه جز با همسفرش عمره  مقصد را نمی گوید؛ به قول مسافری که در راه می بیندش کیّص است. هوشش از شمشیرش برنده تر است. شیر را هم بدون امتحان کردن نمی نوشد. مختار زخمی که ابن زیاد بر چشمش گذاشت را ردپایی می داند که جلوی چشمش گذاشته تا هیچ وقت گمشان نکند. مختار قسم می خورد به قدر خون هایی که برای یحیی بن زکریا ریخته شد از قاتلان حسین خون بریزد. این ماجرا چیست؟ (به نقل از javab.ir و http://www.lailatolgadr.com)
یحیی بن زکریا از پیامبران الهی بوده که درمیان قوم بنی اسرائیل می زیسته است. به قول ابن عباس در سه سالگی به مقام نبوت نایل گردید و در پنج سالگی در جمع بنی اسرائیل سخن گفت و آنان را موعظه نمود. مادر یحیی خواهر مریم بنت عمران و به نقلی خالة وی بوده و در زمان حضرت عیسی می زیسته است. حضرت یحیی زیاد از ترس خدا گریه می کرد، چنان که از گریه کنندگان تاریخ به شمار آمده است. در خصوص نحوه و علل شهادت حضرت یحیی در تفسیر نمونه آمده است: یحیی قربانی روابط نامشروع یکی از طاغوت های زمان خود با یکی از محارم شد، به این ترتیب که "هرودیس" پادشان هوسباز فلسطین، عاشق "هیرودیا" دختر برادر خود شد، و زیبائی وی، دل او را در گرو عشقی آتشین قرار داده، تصمیم به ازدواج با او گرفت. این خبر به یحیی رسید، او اعلام کرد که این ازدواج نامشروع است و مخالف دستور تورات می باشد و من به مبارزة با چنین کاری قیام خواهم کرد.سر و صدای این مسئله در تمام شهر پیچید و به گوش هیرودیا رسید، او که یحیی را بزرگ ترین مانع راه خویش می دید تصمیم گرفت این مانع را از سر راه هوس های خویش بردارد. ارتباط خود را با عمویش بیشتر کرد و زیبایی خود را دامی برای او قرار داد و آن چنان در وی نفوذ کرد که روزی هیرودیس به او گفت: هر آرزویی داری از من بخواه که انجام خواهد یافت. هیرودیا گفت: من هیچ چیز جز سر یحیی را نمی خواهم‌ زیرا او نام من و تو را بر سر زبان ها انداخته، همة‌ مردم به عیبجویی ما نشسته اند. هیرودیس که دیوانه وار به آن زن عشق می ورزید، بی توجه به عاقبت این کار تسلیم شد و چیزی نگذشت که سر یحیی را نزد آن زن بدکار حاضر ساختند اما عواقب دردناک این عمل، سرانجام دامان او را گرفت. گویا هنگامی که سر یحیی را بریدند خون به زمین ریخته و جوشیدن گرفته تا پس از سالیانی بُخت النصر بر بنی اسرائیل چیره گشت و آنان را قتل عام کرد تا جوشش خون فرو نشست. مختار در واقع خود را در جای بخت النصر می دیده. گفته شده میان ماجرای شهادت امام حسین و برخی پیامبران ، شباهتهایی وجود دارد . از جمله میان آن حضرت و حضرت یحیی بن زکریّا،سر یحیی را در طشت طلا نهاده، نزد زن بد کاره ای هدیه فرستادند. سر حسین را نیز پس از شهادت نزد ابن زیاد و یزید فرستادند، آن هم در طشت طلا. خداوند به انتقام خون یحیی ، بخت النصر را بر آن قوم مسلط ساخت که هفتاد هزار از آنان را کشت . خداوند به پیامبر اکرم ص وحی فرمود : در مقابل قتل یحیی هفتاد هزار را کشتم، در مقابل قتل پسر دختر تو دو برابر آن را خواهم کشت . شاید بخاطر این شباهت ها با حضرت زکریا بود که سیدالشهدا در مسیر کربلا، در هر منزلی که فرود می آمد یا از آن کوچ می کرد، از یحیی بن زکریّا یاد می کرد و روزی هم فرمود : از خواری و پستی دنیا همین بس که سر یحیی پیامبر ، به یکی از زنان زناکار بنی اسرائیل هدیه می شود.
ذربی مختار را خوب می شناسد و تک تک کارهای جزئی روزانه اش را می تواند پیش بینی کند اما این بار گویی چیزی عوض شده، مختار همان مختار نیست.. از مقصدش (مکه) به او چیزی نمی گوید.
مختار در بیابان به عزم مکه به چادر دلهم؛ همسر زهیر بن قین -بن قیس انصاری بجلی- بر می خورد. شاید این برخورد به عنوان روشی در فیلمنامه برای بیان داستان زهیر افزوده شده باشد. از واقعیت تاریخی آن اطلاع ندارم. صدای موسیقی ای در نشان دادن ابهت این زن وقتی او را نشان می دهد زائد و غیر همسان با صحنه ای ست که می بینیم. در عین حال اعتماد سریع زن به مختار و بیان دلنوشته هایش نیز عجیب به نظر می رسد. دُلهم انگار او را می شناسد: منتقم کرّار.. او در سوال تکرار کننده مختار می گوید: یعنی انتقام گیرنده ای که می تازد.. نیازی به ترجمه عربی نبود (عرب که برای عرب ترجمه نمی کند!).. یا بهتر بود به جای لغت عربی ترجمه آن گفته شود. مختار زهیر را از جنگ "یوم الجسر" (یا جنگ پل، جنگ رودخانه؛ جنگی که در زمان عمر بن خطاب اتفاق افتاد. در خلال جنگ های ایران و اعراب شهر حیره از دست ایرانی ها خارج شده بود و ایرانیان منتظر فرصتى بودند تا خطر جدید را دفع کنند. فرماندهى که از سویاعراب به عراق اعزام شد ابو عبید بن مسعود ثقفى ـ پدر مختار ـ از قبیله ثقیف، همپیمان پیشین قریش بود. ابو عبید با سپاهى پنج هزار نفرى حرکت کرد و در راه قبایل زیادى را به جهاد و غنیمت ترغیب کرد. شمار زیادى با وى همراه شدند. ایرانیان لشکرى به فرماندهى بهمن جادویه در سمت شرقى فرات مستقر کرد. سپاه ابو عبید در سمت غربى فرات مستقر شده و براى درگیر شدن از پل روى رودخانه گذشتند و جنگ را آغاز کردند. منابع متفقند که مسلمانان، على رغم دلیرى که از خود نشان دادند، به دلیل حضور فیل هاى قوى هیکل که در سپاه ایران بود، اسبانشان از صحنه گریخته و در نتیجه خود روى به هزیمت نهادند. بنا به اختلاف نقل ها، پل روى رودخانه به دست خود اعراب یا دشمنانشان، تخریب شده و راه بازگشت نیز بسته شده بود. این امر سبب تلفات بیشتر شد. با این حال پل موقتى زده شد و اعراب با از دست دادن چهار هزار نفر از نیروهاى خود، این جنگ را که به نام «یوم الجسر» یا «روز پل» خوانده شد به ایرانیان باختند. البته همین که ایرانی ها مسلمانان را تعقیب نکردند، نشان آن است که در این سوى نیز آمادگى براى چنین اقدامى وجود نداشته است.این واقعه به احتمال در شعبان و یا رمضان سال 13 روى داده اند.
تا یکسال پس از واقعه جسر که در این مدت، مثنى بن حارثه دوباره فرمانده لشگر اعراب شد و قبیله بجیله نیز با این وعده که یک چهارم غنایم از آنان باشد، به عراق اعزام شدند. سپاه اعراب در منطقه بویب ـ نهرى منشعب از فرات ـ با سپاه دوازده هزار نفرى ایران به فرماندهى مهران بن مهربنداد (مهرویه همدانى) درگیر شدند.مهران در این جنگ کشته شد و سپاه ایران شکست سختى خورد (برگرفته از
http://www.hawzah.net).
مختار گویی زهیر را می شناسد. گویا پدر مختار نیز او را قهرمانی کم نظیر می دانسته و باعث حسادت مختار نیز می شده است. او که زمان خلافت چهار خلیفه را درک کرده، مجاهدت های زیادی در راه دین خود داشته در همین جنگ است که پدر مختار کشته می شود. زهیر پس از آن به تجارت می پردازد و ثروتمند می شود. گویا در مسئله حسین (ع) هم گفته که من در جنگ مسلمان با مسلمان وارد نمی شوم و روح پیامبر را نمی آزارم.. در قصد حج اما زهیر به کاروان حسین بر می خورد و در تصادفی ناخواسته به او می رسد. حسین با فرستادن پیکی او را دعوت می کند اما زهیر نمی خواهد برود. اینجاست که گفت و گویی میان او و همسرش رخ می دهد که مقداری همراه با تناقض است: دلهم می گوید اگر حسن دعوتت کرد (برای پیوستن به او) قبول نکن.. درعین حال می گوید: پسر پیامبر خدا تو را دعوت کرده و نمی روی؟ این بی ادبی ست! فرک آبرویت باش.. من بعد برای ترسو به جای موش تو را مثال می زنند! صحنه ای که در آن سراپرده خیمه زهیر را می بینیم که به سوی خیمه گاه حسینیان باز می شود زیبا از کار در آمده و موسیقی زمان بازگشت او از خیمه ها نیز حماسی و تاثیر گذار است. زهیر عاشقانه دلهم را طلاق می دهد و همه اموالش را به او می بخشد و عزم حسین می کند.. می داند که همراه شدنش با حسین یعنی وارد شدنش در مرگ.. دلهم می خواهد با او بیاید – و می گوید من بودم که تو را به سوی حسن فرستادم- اما وقتی مخالفت زهیر را می بیند صبر می کند تا بعد طلاق به راهی برود که خود می خواهد (اینجا نکته لزوم اجازه شوهر برای خروج همسر بیان می شود). نکته ای که زهیر اما در رفتنش می گوید جالب است: امروز نمیرم فردا خواهم مرد.. حقیقتاً مرگ برای همه هست اما مهم چگونه مردن است. تنها دلواپسی حسین اما از زنان و کودکان است (که درست هم بود، مردان که کشته شدند اما رنج اسیری و شکنجه دردی دائم است، مثالش مقایسه درد حاد و مزمن است).
امام را می بینیم از پهلو که می گوید هر که می خواهد برود.. برخی به من گفتند که با دیدن این صحنه و صحنه نماز امام ابهت او برایمان کم شد! متاسفانه ابهتی در اذهان خود ساخته ایم، تنها از قالب تن این افراد و آنچه بسیار مهمتر بود افکار و عقاید ایشان بود که گم شده در این کوچه بازار خرافات.. بزرگی افکار و منش حسین را به درستی درک نکرده ایم و در زلف خم او و چهره زیبای عباس و سر بر نیزه او و دست بریده عباس و تشنگی ایشان می سوزیم و نمی دانیم ماندن بر سر عقیده در تندباد سوزناک روزگار چقدر سخت تر و زیبا تر است..
زهیر به حسین می گوید که اگر هزار بار بمیرم باز تو را ترک نخواهم کرد (به راحتی این جمله را می شنویم اما عمل به این جمله بسیار سخت است).. به راستی که این کربلا هفتاد و دو داستان متفاوت دارد. اینکه می گویند به تعداد انسان ها راه هست برای رسیدن به خدا همین است.. برخی آن را در پلورالیزم مغلطه کرده اند و سخیف که: آری! هر کس با هر آئینی و عقیده ای می تواند به خدا برسد.. کجا برسد؟ اگر اینگونه بود که همه رسیده بودند! پس این همه ظالّین کی می دیدیم و این جمله خداوند: "اکثرهم لایعلمون" برای چیست؟ به تعداد انسان ها می تواند راه باشد چون مسیر زندگی و حوادث زندگی هر فرد مخصوص به خود اوست و این اوست که باید به روش خاص خود به راه مستقیم برسد (در این باره بحث داشته ام درباره پلورالیزم که در آدرس
Http://theword.persianblog.ir به زودی موجود خواهد بود).
در صحنه ای می توان تعداد لشگریان عمر سعد و اما را از دور دید. شنیدن این صحنه ها کی بود مانند دیدن؟ ظاهراً عمر سعد قلباً به جنگ راضی نبوده اما درگیری عقل –برای حکومت ری- و قلبش بر سر جنگ با حسین به برتری عقل انجامیده. شمر از زهیر می پرید: فکر کردی حسین پیروز می شود و پادشاه عراق می شود و به منثبی می رسی؟ زهیر می بیند حرف مسخره ای ست، در چنین جنگی مشخص است که برد با کیست – و قرار هم نیست امداد غیبی داشته باشیم چون جایش نیست- و می گوید: پادشاهی عراق شیرین تر است یا جان شیرینمان؟ در ادامه از نیات حسن می گوید: او آرزویی جز خوبی شما ندارد (می دانیم حسین بارها در مصاف با دشمن این جملات را مستقیم به لشگر شام و کوفه می گوید اما در سریال قرار نیست صدای حسین را بشنویم و ناچاراً از زبان دیگران گفته می شود). شاهد بودن دلهم بر نبرد او از صحنه های تاثیر گذار سریال است..وقتی تصورش کنی پدرت، یا همسرت که عمری با او زندگی کرده ای در صحنه ای است که عاقبتی جز مرگ ندارد چه حالی دارد؟
صحنه های نبرد خوب از کار در آمده اما می توانست بهتر از این باشد، یاد فیلم های شبه بروس لی می افتیم که چنانچه به دشمنان نگاه کنیم انگار فقط جلو می آیند که کتک بخورند و هیچ حرکت مثبتی ندارند، انگار نه انگار که جنگجو هستند! حرص خوردن های شمر حالت واقعی فیلم را به انچه تبدیل می کند که دوستش ندارم: "سیاه کردن دشمن".
شخصی پرسید چطور یک تاجر اینگونه می جنگد.. البته زهیر جنگجوب قابلی بوده و تاجر بودن او به این معنا و تصویر امروزی نیست که در گوشه ای بنشیند و بفروشد و از جایش تکان نخورد.. زندگی مردمان آن زمان به هر حال با کار بدنی و تمرین مداوم همراه بوده.
شمر در پایان نبرد اول وعده می دهد که در بار بعد خود به مصاف زهیر برود، وعده ای که محقق نمی شود. جالب است که این واقعیت که شمر و عمر سعد می خواهند با نماز امام موافقت کنند..سعد حتی می گوید: نمی توانیم با فریضه واجب مقابله کنیم.. پسر عمر اما به او می گوید: اگر چنین اجازه ای بدهی تصور جنگجویان از حسین به هم می ریزد.. آن ها فکر می کنند حسین کافر شده! البته تمام دلایل کوفیان و شامیان از جنگ با حسین این نیست و دلایل سیاسی از جمله خصومت با علی (ع) به دلیل برخوردش با پدران و خویشان آنان در زمان خلافتش نیز جزئی از دلایل است که در سریال به آن اشاره نمی شود.
نمازگزاران را به تیر می بندند و به قولی در هر کلمه نماز ایشان (که شکسته هم بوده) یک تیر به سوی آنان آمده. صحنه های خوبی از کار در آمده اند و تیر خوردن افراد محافظ و حتی یکی از نمازگزار تاثیر گذار است.. خوشحالم که از صحنه اهسته برای نشان دادن این لحظات استفاده نشده است.
نبرد دوم زهیر بهتر از کار در آمده اما باز ناراحتی و خوشحالی محمد فیلی (شمر) مصنوعی ست. با این وجود بعضی جنگجویان باز فقط می آیند که کتک بخورند و به گوشه ای پرت شوند! یکی انگار به قصد پرش با نیزه می آید و از روی زهیر می پرد! عاقبت زهیر در نیرد و محاصره او با نیزه ها اما بیشتر شبیه صحنه ای تاتری است تا فیلم سینمایی بازیگر نقش دلهم خیلی خوب بازی کرده است.
نقل هایی را می بینیم که دلهم برای مختار از چرایی پیوستن همسرش به امام می گوید. خوب است که بر هیچ یک صحه نیم گذارد تا دلیل اصلی که حقیقتاً سر به مهر هم هست به قطعیت بیان نشود. او به مختار می گوید که همان دستی که سجاد را بیمار کرد تا شیعه بی امام نماند تو را چنین گذاشت تا انتقام گیرنده باشی. به مکه برو و در آب زمزم روح خود را بشوی (این را خود مختار هم در ابتدای این قسمت به عمره می گوید).
کعبه را می بینیم که خوب بازسازی شده (تنها کمی کوچکتر است و پارچه روی آن و جای حجر الاسود کمی زیادی امروزی است).

مختار به دیدار محمد بن حنفیه می رود؛ برادر ناتنی امام حسین. برخی تاریخ نویسان گفته اند که مختار به جانشینی محمد حنفی پس از حسین (ع) برای امامت معتقد بوده اما این قول همه نیست. در فیلم هم می بینیم که او به امامت علی بن حسین معتقد است اما برای راضی کردن وجدانش برای قیام نزد محمد می آید چون حکم امام سجاد در ناموقع بودن قیام را می تواند پیش بینی کند. ظاهراً محمد حنفی هم از شرکت نکردن در کربلا دلگیر است و پای علیلش را به این دلیل دشنام می دهد. محمد حنفی اما مختار را به تبعیت از امام و صبر و سکوت فرا می خواند.

"نوشدارو" مراد از چیست؟ وقایعی که برای مختار پیش از قیام رخ می دهد و به خصوص آن زیارت کعبه  و شستن روحی که در پی آن بود.

 

پی نوشت: چند جمله  برای چند سوال:

ابتدا اینکه از چند هفته پیش سوالی همراه با تمسخر درباره سریال پیش آمد: رستمی که مختار کیان را به او تشبیه می کند حدود 300 سال بعد در شعر فرودوسی آمده.. اما باید دانست که بنا به نظر بسیاری از تاریخ شناسان رستم فردی واقعی ست که به بیان خود فردوسی هم "یلی بود در سیستان" که او در داستان شاهنامه آورده است.

دوم اینکه حذف برخی صحنه ها ازسریال به دلیل مخالفت برخی مراجع با نشان دادن صورت ظاهر عباس بن علی (ع) باعث خبرسازی سریال شده است. از طرفی عنوان شد که نشان دادن ایشان با چهره یکی از بازیگران شناخته شده باعث لطمه به شخصیت می شود و از طرفی گفته شد چون تمام ظرایف واقعی به نمایش درنخواهد آمد آن شور و گداز عزاداری ها کم می شود. به نظر من اما می شد حذفی ضورت نگیرد و تاثیر گذاری را نیز افزایش داد. بن کینگزلی در فیلم گاندی طوری نقش را بازی کرده که هم شخصیت او را از خود جدا کرده است و هم تاثیر ابهت گاندی را آنچنان که باید در اذهان تثبیت. علاوه بر این کاش سوز و گداز ما به حال ابولفضل و حسین (ع) به جای دست و سر بریده و تشنگی بر افکار متعالی ایشان بود تا با دیدن چهره ای که در ذهن چیز دیگری تصور شده از اصل دور نشویم.به هر حال در این باره بحث زیاد است و من هم صلاحیت اظهار نظر قطعی در این باره را ندارم.

 

و اما بعد از مدت ها ننوشتن در مورد قسمت های مختلف سریال...

سریال مختار هم به اتمام رسید.. این بزرگ ترین پروژه تا به امروز سینمایی ایران..

سریال مختار روایتی تمام عیار بود از زندگی مردی که ابهامات در مورد آرا و عقاید و کردار او زیاد است.. مختار ابو عبید ثقفی.. کسی که تاریخ از او دو چهره کاملاً متفاوت (از یک جنگجوی بی رحم، دروغگو و غارتگر تا جوامردی عدالت پیشه، مهربان با مومنین و سخت گیر بر کافران و نیرنگ بازان) نوشته.. اما واقعیت امر یکی از این دو (و یا به ناچار چهره ای سوم) نمی تواند بود..

روایت میرباقری از مختار روایتی از نوع دوم است؛ مختار مردی ست عدالت پیشه و مهربان با مومنین، که بین عرب و عجم تفاوت نمی گذارد و دم و عملش پیاده کردن سبک علی (ع) است.

اما مختار، سریالی پیچیده است، شاید شباهت هایی با امام علی (ع) داشته باشد، اما در هر مرحله از آن پیش است؛ در دیالوگ هایی که بسیار هوشمندانه تر نوشته شده تا فیلمبرداری حرفه ای اش (با در نظر گرفتن امکانات موجود) و شخصیت پردازی ظریف و یکنواختش.

با وجود همه ضعف ها (که قسمت اعظمش را به اغراق در برخی صحنه ها مربوط می دانم) سریال مختارنامه، بی شک بهترین سریال تا به امروز ایران است.

در متن و حاشیه:

(بخش هایی برگرفته از گزارش فارس)

این سریال فروردین ماه سال 1383 در احمد آباد مستوفی کلید خورد و ساخت این مجموعه علاوه بر دکورهای این لوکیشن، در ورامین، آبادان، شاهرود و شهرک سینمایی دفاع مقدس با تصویر قریب به 200 لوکیشن داخلی و خارجی، انجام شده است و در مساحتی بیش از 24 هکتار دکورهای لازم برای به تصویر کشیدن صحنه‌های گوناگون آن ساخته و پرداخته شده است.
فیلمبرداری «مختارنامه» به طریقه 35 میلیمتری، انجام شده و بناست تا در حدود 40 قسمت 45 دقیقه‌ای به زندگی پرفراز و نشیب و قیام حماسی و قهرمانانه مختار ابوعبید ثقفی ملقب به ابواسحاق بپردازد.

* شروع حرکت از سال 81
نگارش سریال مختارنامه به قلم حسن میرباقری و محمد بیرانوند و بازنویسی داوود میرباقری، از سال 80 آغاز شد. پروژه در سال 81 و 82 در مرحله پیش تولید بود و در تاریخ 23فروردین 83 فیلمبرداری از شهر کاشان آغاز شد.
بخش‌هایی از دکور «مختارنامه» که وقایع و ماجراهای آن در 122 لوکیشن داخلی و خارجی اتفاق افتاده، در زمینی به مساحت 30 هکتار ساخته شد و شامل اجزای مختلف شهرهای کوفه و مکه و ساختمان کعبه بود.
این مجموعه از محصولات مرکز سیما فیلم است و شروع نگارش متن اولیه آن توسط حسن میرباقری و محمد بیرانوند با نظارت داوود میرباقری به عنوان نویسنده و کارگردان مجموعه، از فروردین سال 81 شروع شد که در نهایت نگارش نهایی آن نیز در مهر سال81 شکل گرفت. پس از آن از اسفند سال 81 گروه وارد مرحله پیش تولید شد که ساخت دکورها از خردادماه سال82 ، دوخت لباس‌ها از تیرماه سال82 و آماده سازی لوازم صحنه از مرداد 82 آغاز شد.
پس از آن نیز از شهریور همان سال بازیگران پروژه یک به یک انتخاب و به گروه ملحق شدند. در آذرماه سال 82 نیز تست گریم بازیگران شروع شد که با فراهم شدن تدارکات اولیه کار و شروع فیلمبرداری در فروردین 83، تدوین همزمان سریال نیز از خرداد همان سال توسط «مهدی حسینی‌وند» آغاز شد.

* ساخت دکور
برای ساخت مجموعه، دکورهای مربوط به شهر کوفه و بخش های مختلف آن، دکورهای شهر مدائن و محله های مختلف آن، دکورشهر مکه شامل بنای کعبه و بخش های مختلف آن و نیز دکور دهکده لفقا ساخته شد.
لوکیشن اصلی «مختارنامه» در احمدآباد مستوفی واقع در جنوب غربی اتوبان آزادگان تهران بود و دکورهای مختارنامه توسط «محسن شاه ابراهیمی» مدیر هنری و «جلیل فتوحی نیا» طراح صحنه و گروه ساخت و ساز، ساخته شد. اصلی ترین دکورهای مجموعه شهر کوفه، مکه و مدائن بود که در زمین های کشاورزی منطقه احمدآباد مستوفی بنا شد.
ساخت دکور و فیلم برداری به صورت هم زمان انجام می شد یعنی هم زمان با فیلم برداری در مکان دیگری دکور ساخته می شد. بخش های دیگری از مجموعه در شهرستان شاهرود و روستای طرود، حاشیه رودخانه اروند کنار در آبادان، شهرک سینمایی دفاع مقدس، ورامین و ... مقابل دوربین رفت.

* عوامل و بازیگران:
در این سریال «فریبرز عرب‌نیا» در نقش مختار ظاهر شده و عباس اصانلو و امیررضا گیتی‌بان به عنوان بدل‌های او هستند. او 6 سال برای ایفای این نقش زمان گذاشت و به فیلم یا سریال دیگری نپرداخت.
این سریال با حضور بیش از 60 بازیگر اصلی، 140 نفر بازیگر فرعی و بیش از 1500 نیروی انسانی که به عناوین مختلف درگیر کار بوده‌اند، ساخته شده است.
بازیگران این سریال و نقش‌هایشان عبارتند از:
«فریبرز عرب نیا»: نقش مختار ثقفی
«امین زندگانی»: نقش مسلم ابن عقیل
«رضا رویگری»: نقش کیان ایرانی
«الهام حمیدی»: نقش زن کیان ایرانی
«عنایت شفیعی»: نقش ابن کامل
«ژاله علو»: نقش مادر مختار
«فریبا کوثری»: نقش عمره همسر مختار
«نسرین مقانلو»: نقش همسر دیگر مختار
«محمد فیلی»: نقش شمر
«رضا کیانیان»: نقش حاکم مکه
«محمدرضا شریفی نیا»: نقش محمدبن حنفیه
«حسن پورشیرازی»: نقش بهرام رنگ رز
«ویشکا آسایش»: نقش جعده
«داوود رشیدی»: نقش حاکم کوفه
«کریم اکبری مبارکه»: نقش احمر بن شمیط
«فرهاد اصلانی»: نقش عبیدا...بن زیاد
«انوشیروان ارجمند»: نقش رفاعه بن شداد
«جعفر دهقان»: نقش مصعب ابن زبیر
«بهرام شاه محمدلو» و «محمد صادقی» در نقش حاکمان کوفه
«پرویز پورحسینی» در نقش میثم تمار

ابراهیم آبادی، داوود آریا، روژان آریامنش، محمود اردلان، عباس امیری، رحمان باقریان، مریم بوبانی، اسماعیل پورستار، معصومه تقی پور، علی جاویدفر، محمود جعفری، صدرالدین حجازی، محمد رضا حق گو، میرصلاح حسینی، علیرضا خندان، اسماعیل خلج، حسین خانی بیک، مسعود خدابخشیان، ماه چهره خلیلی، آهو خردمند، حبیب دهقان نسب، نصرت دستمردی، بهزاد رحیم خانی، جواد زیتونی، فریدون سورانی، محمد علی سلیمان تاش، جمشید شاه محمدی، ولی ا... شیراندامی، مهرداد ضیایی، مصطفی کاری، احمد علامه دهر، حدیث فولادوند، شهره لرستانی، صالح میرزاآقایی، حمید مظفری، فرخ نعمتی، کاظم هژیرآزاد و اکبر زنجان پور از دیگر بازیگران این مجموعه تلویزیونی هستند.

* مختار در سه بخش
به گزارش فارس، سریال «مختارنامه» سه بخش دارد که در بخش نخست جوانی زندگی مختارثقفی و در دو بخش دیگر میانسالی تا شهادت وی را به تصویر می‌کشد.
در مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» محمدرضا ابراهیم سالکویه، علی اصغر آشوری، علی اکبر بلندی، علی ذبیحی، اکبر رحیمی، مصطفی رستمی ، محمدرضا راد،صفدر سیاهپوش ،حسن شاهرخی ، محمد حسین قشمی ، عباس مختاری ،فیض الله مهدی‌خانی، محمد صدیق مرادزاده، یوسف نوروزی، علی اکبر نیک‌روی، محمد نمازی و مرحوم رحیم سعادتی متین به عنوان یاران مختار ایفای نقش کرده‌اند.
عوامل پشت صحنه این سریال نیز عبارتند از:
مدیر فیلمبرداری: عظیم جوانر‌وح، تدوین‌گر: مهدی حسینی‌وند، چهره‌پردازی: عبدالله اسکندری، مسعود ولدبیگی، محقق تاریخ اسلام: حجت‌الاسلام‌رسول جعفریان، مدیر روابط عمومی: رضا استادی.

* یک بسکتبالیست مقابل دوربین مختارنامه
نقش‌هایی در مجموعه وجود داشت که فیزیک افراد خیلی مهم بود و در بخشی از داستان به فردی با قد و پاهای بلند نیاز داشت و متناسب با نقش در رشته‌های ورزشی، «حامد حدادی» در سریال، نقش یکی از اعضای سپاه ابن زبیر را بازی کرد.

* همکاری 1430نفر با این پروژه
1430 نفر با این پروژه هم‌کاری داشته‌اند. برخی نیروها از شهرها و مکان هایی که فیلم برداری صورت می‌گرفت، انتخاب می‌شدند.

* زبان و گویش
مجموعه «مختارنامه» به لحاظ تاریخی فاصله زمانی زیادی با مجموعه امام علی(ع) ندارد و مقطع داستان مربوط به سال 61 هجری است و زبان مجموعه، زبان شسته رفته‌ای است و از ضرب‌المثل، حکایات، ارجاع به تاریخ و ارجاع به گذشته استفاده شده و برای مخاطبان قابل فهم است.

* حوادث مجموعه
با وجود آموزش‌هایی که به برخی بازیگران ارائه شد، حوادثی هم در حین فیلم‌برداری برای برخی از بازیگران اتفاق افتاد. «فریبرز عرب نیا» و «رضا رویگری» چند بار زخمی شدند. تهیه کننده هم دو باربه دلیل فشار کار سکته کرد.

عوامل پشت دوربین، جلوی دوربین ظاهر شدند
«مسعود ولدبیگی» طراح چهره پردازی مجموعه در نقش سر دسته خوارج در بخش مکه مقابل دوربین رفت. «محمود اردلان» طراح حرکات رزمی این مجموعه هم در نقش پسر عموی مختار نقش آفرینی کرد. «حسن میرباقری» برادر «داوود میرباقری» که یکی از نویسندگان اولیه مجموعه است هم نقش ابراهیم اشتر را بازی کرد. «حامد میرباقری» دستیار کارگردان ایفاگر نقش پسر مختار و در مقطعی «ابن وهب» یکی از شهدای کربلا بود. او فرزند «داوود میرباقری» است.

* موسیقی سریال
میرباقری و گروهش بعد از مذاکرات بسیار زیاد و گذراندن مراحل مقدماتی و مذاکره با یکسری از آهنگسازها، به این نتیجه رسیدکه «امیر توسلی» بیش از دیگران انرژی و انگیزه برای کارکردن دارد. ریشه‌های موسیقی «مختارنامه» به نوعی به ریشه‌های موسیقی سنتی بر می ‌گردد. موسیقی کار، تم‌های مختلف دارد. در بخشی که بیشتر عاشورایی است، از این بخش استفاده می‌شود و بقیه نیز ریشه‌های عربی دارد و با فضاهای متفاوت، موسیقی متفاوت می‌شود.

* عنوان‌بندی سریال
عنوان‌بندی این سریال توسط «مهران برومند» و «مسعود سعادت مند» به عنوان مجری طرح در شرکت « تصویر پردازان مدیا» ساخته شده.عنوان بندی آغاز این سریال سه دقیقه و نیم است که در قالب فیلمی کوتاه، خلاصه‌ای از سریال مختارنامه به همراه نمادی از این سریال دیده می‌شود و بعد از آن ذکر عناوین و اسامی هنرمندان و دست‌اندرکاران آغاز می‌شود. عنوان‌بندی پایانی هم مانند اغلب سریال‌های تلویزیونی ساده است.

میرباقری در مصاحبه اولیه پس از پخش قسمت اول در گفت و گوی ویژه خبری شبکه 2 گفت (رؤوس مطالب مهم): 

- مختارنامه معادل 20 فیلم سینمایی تاریخی است که 20 هزار پلان دارد. 

- انتخاب اصلی مختارنامه با من نبود و من خود را برای تولید سلمان فارسی آماده می کردم که از سیما این موضوع پیشنهاد شد. مدتی برای پژوهش مختارنامه وقت خواستم و در طول پژوهش به شخصیت مختار گره خوردیم و مختار مثل یک طوفان ما را با خودش برد و هشت سال ما را درگیر کرد. مختار شخصیتی بود که به دلیل ظرافت ها و رمز و رازهایی که داشت در دوره تاریخی پر تلاطم توانست شیعیان را که با نگاه های خاصی درگیر بودند رهبری و حکومتی را بنا کند. دولت وی اولین دولت شیعی است که زمام امور را بدست می گیرد.

- بررسی پرونده و تشکیل حکومت این نهضت و آسیب هایی که بعد از این تشکیل منجر به شکست می شود مواردی بود که گمان کردم می تواند برای این دوره تاریخی مفید و موثر باشد به همین دلیل نیتم این بود چیزی که به درد تاریخ امروز ما نیز می خورد به تصویر بکشم.

- مختار شخصی است که شخصیت چهار امام (ع) را درک می کند و وقایع بزرگی از جمله وقایع کربلا در آن دوران اتفاق می افتد. 
-  مشکلات مختارنامه نسبت به مجموعه امام علی (ع) کمتر بود و ما در مجموعه امام علی (ع) مشکلات بیانی فراوانی داشتیم اما این محدودیت ها در مختارنامه وجود نداشت و در ان منعی برای شخصیت محوری کار نداشتم به همین دلیل تعلیق ها خیلی قوی تر از مجموعه امام علی (ع) است. نگرانی من بیشتر به لایه هایی از کارم برمی گردد که بتواند خوب به بیننده منتقل شود. در دوره مختار بافت جامعه شناختی و فرهنگی چند گانه بود که تحلیل و تفسیرهای متعددی از آن می شد و به اسم دین بر روی هم تیغ می کشیدند. یکی از اهداف من در این مجموعه پرداختن به تقابل دین با دین بود چرا که هر کس برای خود تفسیر و تأویل متفاوتی از دین قائل است البته ما یک باوری از دین داریم که آن باور اهل بیتی است. 
- مختارنامه بررسی دیدگاهها و بافت فرهنگی و اجتماعی و عقیدتی آن زمان است.
- مختارنامه اثر پیچیده ای است و کار کوچکی نیست که بشود به سادگی از کنار آن گذشت.

- ما به ضرورت داستان گویی ناگزیر بودیم که شخصیتی از مختار بسازیم که نقاط ضعف و قوتی دارد و در طول یک روند دیدگاههای خود را اصلاح می کند اما مختار در واقع یک قهرمان است و آنچه ما ساختیم نشانه قهرمانی در آن مشهود است. مخاطب مختار را قهرمانی خواهد دید که در یک دوره پرتلاطم تاریخی زندگی می کرد که جریانهای فکری در آن حائز اهمیت و نوع نگاه و تأویل و تفسیر از مذهب و همچنین تقابل در مذهب نیز مهم است.

- مخاطب احساس می کند که موضوع مختارنامه به درد امروزش می خورد تا بتواند حداقل اعوجاج هایی را که می تواند اصلاح کند.

- پژوهش و ساخت این فیلم حدود 9 سال به طول انجامید  
-  این مجموعه 60 هنرپیشه اصلی و بین 200 تا 300 هنرپیشه فرعی دارد و برای آن 2000 دقیقه کار نهایی در 40 قسمت 50 دقیقه ای شده است.

- با توجه به ابعاد سنگین و گسترده مختارنامه این مجموعه گران در نیامده است و این را می توان از تصاویر تشخیص داد.

- سخت ترین پلان مختارنامه واقعه کربلا بود که من احساس کردم برای آن‌ آماده نیستم و دعا می کردم سکانس ها عقب بیفتد و عقب هم افتاد اما یک جا خودش به سراغم آمد و احساس کردم دیگر وقتش است که باید به سراغ کربلا بروم. مهمترین پلان واقعه کربلا زمانی است که حضرت ابوالفضل (ع) لب رودخانه علقمه می آید و من روی این تصویر 4 ساعت کار کردم چرا که برایم بسیار مهم بود که چقدر به آن روح حماسی نزدیک شده ام و این سخت ترین بخشهای کار بود. پلان نماز ظهر عاشورای امام حسین (ع) را نیز یکی از سخت ترین کارها دانست و گفت: اینکه بتوانیم این را به یک باور برسانیم تا بیننده آن شرایط را حس کند بسیار سخت و دشوار بود.

- شخصیتهای منفی در مجموعه مختارنامه اشخاص پخمه و بدرد نخور نیستند گفت: اینها شخصیتهایی زیرک، مدیر و مدبر هستند و تحلیل و فکر و برنامه دارند و این در همه ابعاد دشمن شناسی مهم است.

 

نوشته شده در شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak