نقد فیلم

 

the kids are alright

کارگردان: Lisa Cholodenko
نویسندگان: Lisa Cholodenko و Stuart Blumberg
محصول سال 2010-امریکا- 106 دقیقه
جمله فیلم: "نیک و جولز خانواده کاملی داشتند تا اینکه با مردی ملاقات کردند که همه چیز را ممکن کرد"

جمله فیلم -از دید من-: "بازگشت به طبیعت اصیل آدمی"

نمره کلی فیلم -از دید من-: 20/18

خلاصه:

نیک و جولز دو زن میانسال که با یکدیگر ازدواج کرده اند با دو فرزند خود (لیزر و جونی) زندگی نسبتاً خوبی دارند. اشتیاق لیزر برای یافتن اهدا کننده اسپرم به مادر خود زندگی آن ها را وارد چالش می کند..


بچه ها خوبند، فیلمی در ژانر درام-کمدی (البته به قول خود سازندگانش اما بخوانید درام) ست که با بودجه بسیار کمی  (به نسبت سایر فیلم های هالیوودی) در حدود 4 میلیون دلار ساخته شده و البته حدود 29 میلیون دلار هم فروش داشته است. به ارقام و آمار فروش بهتر است که اصلاً نگاه نکنیم یا لااقل ملاک مان برای دیدن فیلم نباشد که در این صورت بسیاری فیلم های ارزشمند را با توجه به سلیقه اکشن و فانتزی پسند مردم امریکا از دست می دهیم!

بررسی و نقد:

نیک (Annette Bening) در ظاهر نان آور خانه است و نقش پدر را بازی می کند و جولز (Julianne moore) همسر خانه نشین اوست. اینجاست که به مانند گذشته های نه چندان دور مرد سالارانه زن خانه تصمیم می گیرد تا از تحصیلاتش استفاده کند و کاری در بیرون خانه برای خود به دست آورد.. در این بین اما شیطنت ها و البته بهتر بگویم انحرافات اخلاقی پسر خانواده را می بینیم که در مثال فرویدی بدون پدر بزرگ شده و حالا مشکلات زیادی ( مثلاً در انتخاب دوست) دارد و به جایی رسیده که باید شاهد انواع و اقسام خرابکاری باشد و صدایش درنیاید.. و از طرف دیگر دختر خانواده هم با کمبود میل نسبت به جنس مخالف (یا لااقل عدم توانایی در ابراز آن) روبروست. حالا لیزر می خواهد پدر بیولوژیک خودش را بشناسد.. جالب است که قوانین امریکا اجازه دستیابی لیزر به هویت دهنده اسپرم را نمی دهد! این امریکا برای خودش قوانینی دارد که فهمش بیشتر با مفاهیم عقل انسانی صرف قابل حصول است تا کاملاً با ارزش های دینی ما (البته من این محدوده سنی برای دستیابی به اطلاعات را آموزه قرآن می بینم که در مورد نگاه کودکان هم حکم دارد و این موضوع را در درجه بندی سنی فیلم های امریکا به خوبی مشاهده می کنیم). توضیحات جولز درباره روابط زن و مرد و یا زن و زن به فرزندانش جالب است و در واقع فیلم می خواهد تا حدی وارد فضای روانشناسی این مسائل و شناخت دقیق زن و مرد شود که البته هم در این گفت و گو ها و هم در تعامل میان افراد درک صحیحی از روان این دو به چشم می خورد و به عبارتی فیلم خود یک کارگاه موجز آموزش روانشناسی زن و مرد در مسائل جنسی نیز هست.
رویارویی کودکان با پدر بیولوژیک (و نه خانگی) شان
؛ پُل (مارک روفالو) جالب است.. چیزی تصنعی در این برخورد به چشم نمی خورد و همه چیز همان طور است که گویی در واقع باید باشد.. اما این آشنایی با تحرکات بعدی بچه ها و همچنین آشنایی جولز و نیک با پل موجب بروز شکاف های عمیق تری در خانواده می شود. از طرفی جولز که حاضر می شود برای گلکاری باغچه پشتی پل به خانه اش برود درگیر ماجرای عاطفی (و یا بهتر بگویم احساسی) با او می شود (و البته شروع و پیشرفت این رابطه قسمت کمدی ماجراست که غیر قابل پذیرش تر است و البته شاید بتوان آن را با عقده های درونی جولز در عدم دریافت تشویق برای کاری که به آن علاقه دارد و خودش نیز آن را به زبان می آورد توجیه کرد) و از طرفی بچه ها در رفت و آمد با او راه برگشت به تعادل را می آموزند (از دوری لیزر از دوست نا اهلش تا شجاعت جونی در ابراز علاقه به دوستش- گرچه گاهی با مخالفت نیک به عنوان سرپرست خانواده مواجه می شود). با این حال این موهبات با ناخوشی نیک همراه می شود و او که به رابطه جولز و پل شک دارد روزی از ماجرا خبردار می شود. اینجاست که تماشاگر ایرانی به این سمت می رود که شاید قرار است جولز و پل با هم ازدواج کنند و نیک تنها بماند.. اما حرف فیلم چیز دیگری ست!
در آداب انبیاء داریم که حتی به عقیده مخالفان خود نیز احترام می گذاشته اند و خداوند فرموده که به آن چه که مورد احترام آن هاست دشنام ندهید تا آن ها هم به محترم های شما توهین نکنند.. به نظرم فیلم با این مسئله رودر روست که نه خود را دچار درگیری با طیف hamjens baaz کند و نه از مزایای زندگی طبیعی (زن و مرد) چشم بپوشد و در عین حال بر لزوم پایبندی اعضا به کیان خانواده تاکید کند. صحنه اعترافات جولز در بیان سختی های ازدواج و اشتباهات خودش در حقیقت تلنگری ست به جامعه ای که در آن وفاداری به امری کم ارزش تبدیل می شود. پرداخت دلایل بروز ناهنجاری ها در فرزندان یکی دیگر از دغدغه های اصلی فیلم است که نام فیلم نیز بیانگر این واقعیت است که انسان ها با ضمیر پاک به دنیا می آیند و این آدم های دیگرند که باعث بروز لکه های تاریک بر چهره معصوم آن ها می شود.

بازی های فیلم مستند گونه "بچه ها خوبند" عالی ست! به خصوص بازی Anette bening که یک شاهکار بازیگری را ارائه می دهد (به دو صحنه برای نمونه اشاره می کنم: سر میز شام با پل و در موقع اعترافات و عذرخواهی جولز از جمع خانواده که گریه ای بسیار طبیعی ارائه می دهد)، کارگردانی آن هوشمندانه و فیلمنامه کامل آن تکمیل کننده اجزاء اصلی آن است.

 در حاشیه:

*کارگردان فیلم بزرگ شده در یک خانواده یهودی با اصلیت اوکراینی ست که با ساخت فیلم های کوتاه کار خود را در امریکا آغاز کرد و با فیلم High art جایزه بهترین نویسندگی جشنواره Sundance  را از آن خود کرد. با این حال فیلم "بچه ها خوبند" جزو کارهای اولیه (دهمین فیلم) و البته اصلی این نویسنده 46 ساله به حساب می آید و با این حال جهشی بزرگ نیز هست! جالب است که خود او بچه اش را از طریق دریافت اسپرم خارجی به دنیا آورده است!

*فیلم به حق در 4 (کارگردانی، بهترین فیلم، فیلمنامه و ) رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد و به نظرم باید بیش از این جایزه دریافت می کرد.
*نظر منتقدان درباره فیلم به طور کلی مثبت بوده و به خصوص به خاطر بازی های درخشان و فیلمنامه قوی تحسین شده است.
*Anette Bening جایزه گلدن گلاب را برای بازی در این فیلم برد؛ جایزه ای که حقش بود.
فیلم جایزه بهترین فیلم کمدی-موزیکال را از گلدن گلاب دریافت کرد

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٩ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak