نقد فیلم

به یاد او که...

غرامت ها

damages

تهیه کننده: KZK productions و Sony pictures TV

محصول: 2007 تا به حال (ادامه دارد)

جمله شروع سریال: "کی با تو بی حساب می شم؟"

جمله سریال -از دید من-: به چه کسی اعتماد می کنی؟

نمره سریال از دید من: 19 از 20

 

فصل اول:

خلاصه:

زن جوانی با لباس های خونی و هراسناک از ساختمانی خارج می شود. تحقیقات پلیس نشان می دهد نامزد این زن به قتل رسیده و بنابراین او را به این اتهام بازداشت می کنند... وقایع به 6 ماه قبل باز می گردد و در ادامه شاهد رویداد هایی هستیم که به صحنه فوق منتهی می شوند و ادامه می یابند.

فصل دوم:

خلاصه:

الن در حال صحبت با فرد نامعلومی است. او ظاهراً تفنگی را به سمت او می گیرد و شلیک می کند. به 6 ماه قبل باز می گردیم که الن در دفتر پتی مشغول به کار است و در صدد است ثابت کند پتی در مرگ نامزدش مقصر بوده تا او را معلق و محکوم کند.

 

فصل سوم:

پدر خانواده ای (توبین ها) پول زیادی را با کلاهبرداری از تعدا زیادی از سهامداران شرکتش صاحب شده و حالا با به زندان رفتنش می خواهد تمام اموال را از طریق یک واسطه به خانواده اش برساند. در ابتدای فصل می بینیم که پتی هیوز با مشینش در یک تصادف رانندگی شوکه می شود. ظاهرا کسی در ماشین مقصر نیست..

بررسی و نقد فصل اول:

آسیب ها/غرامت ها شروع خوبی دارد.. با اینکه سریال دارای کارگردان های متعدد است، یکدستی خود را به هیچ وجه از دست نمی دهد. در عین حال سریال و شخصیت هایش با وجود تعدد آنقدر خوب چیده شده اند که بیننده را از مسیر اصلی منحرف نکنند. استرس وارده ناشی از صحنه های ابتدایی و حس تعلیق داستان باعث پیگیری آن می شود.


صحنه ابتدایی مربوط به زمان حال است و سپس به 6 ماه قبل می رویم.. بنابراین در طول ماجرا و از قسمت اول می دانیم که بر الن چه خواهد گذشت اما از عامل آن و نحوه رسیدن وقایع به این صحنه مطلع نیستیم و همین موجب تعلیق داستان و ایجاد حالت معما گونه در آن می شود. این نوع حالت نیمه غیر خطی بازگویی داستان (با رفت و بازگشت به حال و گذشته و مشخص شدن آهسته به آهسته وقایع از هر دو زمان) سبب می شود با ایجاد حس همذات پنداری از خود بپرسیم اگر جای الن بودیم در وقایع پیش آمده چه می کردیم.. پاسخ به این سوال میزان حق طلبی یا منفعت طلبی مان را رو می کند! خیلی ها در نقاط مشخصی از داستان از ادامه راه باز خواهند ماند..

تصاویر زمان حال با فیلمبرداری همراه با افکت تصویری گرفته شده اند؛ نوعی saturation رنگ قرمز که به افزایش حس التهاب صحنه ها کمک می کند.. نکته جالب در اینجا این است که معمولاً عادت داشته ایم وقایع زمان گذشته را با افکت تصویری ببینیم نه زمان حال را!

شخصیت پردازی سریال کم نظیر است و خاکستری نشان دادن افراد در عین خوبتر بودن یا بدتر بودن افراد به خوبی نشان داده شده است ؛ فردی مثل فرابیشر (که یکی از بهترین شخصیت پردازی ها و دیالوگ های سال های اخیر را دارد) سیاه نیست، او از بچه گی سخیت های زیادی کشیده و در مواجهه با مشکلاتش و در ابتدا حاضر نمی شود جان یک زن را بگیرد.. می بینیم که آنچه او را به تبه کاری سوق می دهد لذت است! او هر بار که لذتی را تجربه می کند (دیدن فرزندان -که آیه "مبادا اموال و فرزندان شما را از یاد خدا غافل کند را به وضوح در این تصویر می بینیم- و یا لذت بدنی) حاضر به انجام اشتباهی می شود. در عین حال نه پتی هیوز و نه آرتور فرابیشر زندگی شخصی خوبی ندارند! انگار امثال آرتور و حس انتقام پتی، امثال پتی را هم از زندگی ایده آل دور کرده اند. فرابیشر در عین حال انسان ساده ای است و هر حرفی را باور می کند! و البته در نقطه ای که حادثه تصادف پدر الن پیش می آید نیز دروغ به ظاهر مصلحتی پتی و او را در برابر صداقت پدر الن می بینیم و این می شود نقطه تاریک زندگی پتی و الن تا مثبت صرف نباشند و نشان دهند که انسان تقریباً معمولی در مواجهه با منافع شخصی اش چگونه عقاید به ظاهر تغییر ناپذیرش را کنار می گذارد.. هر چند با پندی غیر مستقیم، سریال به می نشان می دهد که دروغ برای رهیدن از یک میلیون دلار غرامت، سر از کجای زندگی الن در می آورد و حساب و کتاب دنیوی را هم یادآور می شود. پتی علاوه بر این در قول خود به فرابیشر هم پایبندی ندارد و در انتها فیلم او را لو می دهد. در کنار این، الن با برخورد های بد با نامزدش او را هم دچار بیزاری می کند. باید گفت که سریال از شخصیت های سفید یا سیاه هم خالی نیست؛ نامزد الن شخصیت سفید است و مامور پلیس همراه فرابیشر نقطه سیاه آن.

پتی سلطه جو در عین حال که نماد نصفه نیمه ای از فمینیست ها را در خود دارد توصیه های منصفانه ای -با توجه به روانشناسی واقعی مرد و زن- به الن درباره رابطه با نامزدش می دهد.. گرچه این رابطه باز هم به جایی که باید نمی رسد...

به ابتدای تیتراژ که نگاه کنید تصویر پتی و الن را به حالت هایی می بینید که انگار دارند از دو مجرم عکس نمی گیرند... خود این تصاویر بزرگترین تناقض فیلم است!

نویسنده خوب یادش می ماند که در قسمت های قبل چه گفته و تصاویر بعدی در ادامه و تایید کننده و معلول منطقی تصاویر قبلی اند (و البته این قضیه به ظاهر در هر فیلمی مشخص است اما با تعمق در آن می توانید به اشکالات ریز و درشتی در آن دست پیدا کنید.. موضوعی که در نقد فیلم Inception به آن اشاره کرده ام..). یکی از نقاط قوت سریال همین است؛ به شدت به شعور شما احترام می گذارد و کمتر می توانید از متن ایراد اساسی یا حتی جزئی بگیرید.

سریال پر از جملات جالب است.. از نصیحت ابتدایی پتی به الن درباره خانواده (کاری که در ادامه می فهمیم خود پتی از انجام آن بازمانده ) و همین طور نصیحتش در مورد بچه دار نشدن و اعتماد نکردن به هیچکس (قسمت 4) از نکات جالب آن است. در جایی می شونیم که: "قدرت یک مرد رو ازش گرفتن خطرناکه.. همیشه تاوانی براش هست".. و این همان عنوان سریال است (و البته این عنوان به حقیقت چند وجهی است).

واقعاً این صنعت سینمای امریکا این تعداد بازیگر با استعداد را از کجا می آورد؟! Glenn Close (در نقش پتی هیوز) یکی از به یاد ماندنی ترین بازی ها را ارائه می دهد (برای خودم او را آل پاچینوی زنان نامیده ام!).

Damages در بطن خود فرصتی برای درک تنهایی انسان است.. از پتی گرفته تا آرتور درگیر تنهایی اند.. و البته مهمترین موضوع آن همان غرامت است.. حق گفتن گران است و می تواند گران تمام شود. پایه سریال "غرامت ها"  بر همین اساس ساخته شده. در ذهن من این باید نماد آیه قرآن ("حق را بگو، هر چند به ضرر خود و یا خانواده ات باشد") باشد. تا حدی زیادی هم هست.. هر چند وقتی پای احساسات و خطاهای انسانی پیش بیاید، نتیجه طبیعی کار همین سریال خواهد بود!

در انتهای فصل اول نمی فهمید بالاخره مقصر اصلی کیست.. فرابیشر هوس باز یا پتی هیوز (دو سر به ظاهر متفاوت داستان!)؟

بررسی و نقد فصل دوم:

در فصل 2 با زندگی شخصی پاتریشیا هیوز بیشتر آشنا می شویم. با این حال تا انتهای فصل درباره اعمال یا نیات او در شک به سر می بریم. این مسئله مهمترین تعلیق فرعی داستان است.

در داستان می بینیم که هیوز چقدر در اجرای عدالت تنهاست؛ نه تنها الن در ظاهر با اوست (و در واقع در حال خنجر زدن از پشت) بلکه حالا می فهمیم گروه هایی دولتی نیز بر ضد او در حال اقدام هستند. در عین حال آرتور فرابیشری که به ظاهر و به قول خودمان توبه کرده حالا دوباره و با یک تجربه دوباره از لذتی قدیمی به دوران سیاه گذشته باز می گردد و از همکاری با هیوز می بُرد و FBI که در پی معلق کردن و به زمین زدن هیوز است و دو شرکت غول آسا که در حال بزرگ تر شدن هستند به خاطر خطرات زیست محیطی شان با هیوز درگیری پیدا کرده اند. حالا هیوز بر خلاف فصل یک می گوید که هدفش از وکیل شدن تغییر دنیا بوده.. و میبینیم تلاشش را که ظاهرا واقعا در همین راستاست. او زندگی سختی را گذرانده؛ پدری که ترکشان کرده و مردی که با وجود حامله کردن او ترکش کرده و دختر بچه ای که مرده به دنیا آورده (و FBI هم چه خوب می داند از چه راهی بر او غلبه کند!).. و حالا هم که شوهرش به او خیانت می کند و پسرش برای هر نصیحت به ظاهر منطقی جوابی آتشین در آستین دارد.. اما قرار است هیوز چون روئین تنی خدشه ناپذیر به جنگ همه برود و از دام ها بگریزد.. اما آیا در پس این جنگ و گریز تنها اوست که غلبه می یابد؟ آیا اگر فیلم واقع گرا باشد او نیز به مانند هر انسان دیگر دچار مشکلات روانی نخواهد شد؟.. خوشبختانه فیلم تا حد ممکن واقع گراست!

البته هیوز با اقدام برای کشتن الن که در انتها به آن اعتراف می کند لکه سیاهی نیز برای خود باقی می گذارد تا مهره سفید ماجرا نباشد. با این حال فیلم در پاره هایی از خود از زبان افرادی که در هر ماجرای تبه کارانه شریک هستند به مرگ و گاهی بدتر از آن؛ عذاب وجدان اشاره می کند و در مجموع اخلاقی مدار باقی می ماند. به عقیده من رسالت هنر (و در دنیای امروز، در راس از جهت تاثیر گذاری: دنیای تصویر) رساندن همین پیام است که: "والعاقبه للمتقین"

در فصل دو می بینیم که چطور افراط در راه اعمال قانون (و شاید ناگزیر بودن ما از روشی جز این در برخی مواقع) و رساندن حق به حقدار سبب توجیه کردن وسیله ی پلید با هدف متعالی می شود.

در عین حال نکته ای در مورد سریال (و البته سریال های مشابه دیگری که به تازگی ساخته می شوند) را نباید از نظر دور داشت؛ دقت کنید، اکثر قهرمانان سریال های جدید (و به خصوص سریال غرامت ها) زنان هستند. انگار نوعی فمینیسم به درون این جریان راه یافته که اثرات واضح خود را نمی تواند مخفی کند. در قسمتی از فصل دو می بینیم که پتی رویایی می بینید که در آن تمام مردان زندگی اش در حال صحبت و نقشه کشیدن برای او هستند!

 

بررسی و نقد فصل سوم:

ماجرا با پیدا شدن جسد تام شیز آغاز شده و حالا قرار است بفهمیم او چگونه کشته شده است. در عین حال با خانواده توبین ها آشنا می شویم که گرچه در ابتدا همه شان بی گناهنه به نظر میایند اما رفته رفته و با آشنایی هر کدامشان با طعم ثروت چهره جنایت کارشان مشخص می شود.. مقاومت در برابر طمع خیلی سخت است مگر نه؟!

عمل ظاهرا عجیب پتی در برحذر داشتن پسرش از ازدواج با زنی که در خلال کار یافته از جالب ترین و اثرگذارترین اتفاقات این فصل است؛ او که برای آینده پسرش نگران است (ظاهرا) به روشهای مختلف از جمله تهدید و تطمیع از زنی که با پسرش طرح دوستی ریخته و حالا قرار است با او ازدواج کند می خواهد که از زندگی پسرش بیرون برود. این زن اما از مثبت ترین و دلنشن ترین نقش هایی ست که تا به حال دیده ام و ماجرایی که برایش در این سریال اتفاق می افتد از غم انگیز ترین ماجرایهایی بوده که تاب ه حال دیده ام..کاری که پتی در این باره انجام می دهد چندان قابل توجیه نیست (آنجا که می بیند زن با وجود گرفتن پولی زیاد حاضر به رفتن نشده و در عوض برای پسرش ماشین خریده اوج علاقه زن را نشان می دهد). ظاهرا در ضمن ماجراهای نشانم داده شده از گذشته هیوز می فهمیم که او ناخودآگاه یا خود آگاه دارد کاری را برای پسرش می کند که خود زمانی در زندگی آن را انتخاب کرده و از رسیدن به زندگی شخصی و لذت بردن از آن باز مانده است!!

نکته جالب دیگر ماجرا کشته شدن تام شیز ؛ تنها نیمه قهرمان ماجراست که حالا راه را برای بودن تمام و کمال قهرمانان زن ماجرا (پتی و الن) باز می کند. تام که در اغلب موارد مانند یک کودک بازیگوش و احساساتی عمل می کند (!) حالا و در پی یک تصمصم که بر خلاف تصمیم پتی است جانش را از دست می دهد!

پتی در این فصل اعصاب خود را بیشتر از قبل ضعیف می بیند و رویاهایی کابوس مانند به سراغ او می آیند.. برای همین هاست که پتی در انتهای فصل (که باز در همان محل همیشگی کنار دریا تمام می شود) از پاسخ دادن به الن که»: آیا ارزشش را داشت باز می ماند.

نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak