نقد فیلم

بررسی و نقد فیلم

برف روی کاج ها

برف روی کاج ها

نویسنده و کارگردان: پیمان معادی

تهیه کننده: جمال ساداتیان

تولید: 1390- 90 دقیقه

جمله فیلم -از نگاه من-: "روی کاج، برف هم می نشیند، سردش هم می شود.. اما نمی میرد"

 

خلاصه:

رویا (مهناز افشار)؛ زنی که با همسرش؛ علی (حسین پاکدل)، با وجود اختلاف سنی نسبتا زیاد زندگی می کند، پس از آگاهی از مسافرت او، به ناچار قرار است چند روزی را تنها در خانه زندگی کند و البته در این زمان از همراهی دوستش مریم (ویشکا آسایش) برخوردار است. او در این زمان از طریق غیبت سه روزه شاگرد کلاس موسیقی اش؛ نسیم (آناهیتا افشار) و از طریق پرهام (زانیار خسروی)؛ دوست نسیم، پی به رابطه او با شوهرش می برد و در این زمان است که در پی پیدا کردن راهی برای فرار از موقعیت جدید زندگی اش برمی آید.

 

بررسی و نقد:

 

شاید یکی از وجوه کمتر اشاره شده در فیلم های ایرانی و حتی به جرات خارجی، سرد بودن زن در رابطه و علاقه اش به زندگی بوده که به نظرم پیمان معادی در مقام نویسنده، به همراه اشاره به مشکل کمتر اشاره شده در فیلم های ایرانی به نام "خیانت" (که مثال بارزش را در معدود فیلم هایی مانند "چهارشنبه سوری" دیده بودیم)، در جهت پرده برداشتن از مشکلات زندگی چنین فردی دست به قلم برده است. با وجود اینکه به علت برخی ممیزی ها در سینمای کشورمان (که بسیاری از آن ها هم به جاست)، امکان نمایش و اثبات این امر در همه وجوه برای بیننده وجود نداشته، گرفتن بازی نسبتا خونسرد از مهناز افشار و روایت عدم علاقه رویا به داشتن فرزند در ابتدای زندگی (بر خلاف اکثر خانم های جامعه) و بیان آن به عنوان یکی از دلایل احتمالی خیانت همسر، در کنار ازدواج او با یک مرد بسیار مسن تر از خود (با اختلاف سنی حداقل 15 سال) همگی دال بر این موضوع می باشند. 

 


بنابراین با پیرنگ اصلی فیلم "برف روی کاج ها" (که آن را در معنای مفهومی اش تعلیق نمی نامم چون از چندان هیجانی برای معلق نگه داشتن بیننده برخوردار نیست و هدف نویسنده نیز درگیر کردن بیننده در معما و هیجان نبوده است،) که درگیری های درونی و بیرونی زنی ست که با خیانت شوهر خود مواجه شده، طرف هستیم.  یکی از نکات مهم و کلیدی داستان، شخصیت درونی رویا ست که وجوه بیرونی اش را در آرامش بسیار و سردی رفتار او می بینیم (که وجه بارزش در اطلاع او از خیانت همسر و عدم بروز عکس العمل شدید بیرونی -به مانند پرهام که در وضعیتی مشابه قرار دارد- بود). او تنها وقتی به عکس العمل های نسبتا شدید تر –مانند تمیز کردن جای انگشتان نسیم از پیانو با شدت بیشتر- روی می آورد که از سوی فردی دیگر تحریک شده باشد.

اما در هر خیانتی دو سوی حادثه را باید پیمود و این شاید قسمتی مهم و مغفول از اغلب فیلمنامه های اینچنینی است (که حتی در مورد مشابه و موفق هالیوودی اش یعنی “Unfaithful”، انگیزه مشخصی برای خیانت زن به شوهر وجود ندارد). مسلما باید برای علی، به عنوان یک انسان معمولی و خطا پذیر، نقش همسری وفادار، با توجه به خواست اکثر مردان در طلب فرزند و اکراه همسر (که البته این دلیل برای خیانت بنا به افزایش سن علی و کاهش خواست خود او در اواسط فیلم مشکوک است) و البته مداوم ماندن تمایلات جنسی آن ها تا سنین کهولت و سردی زن، دور از ذهن باشد که این در صورت نبود انگیزه قوی درونی برای تحمل زندگی (مانند دین یا اخلاق مداری حقیقی) به سمت خیانت پیش خواهد رفت. مسلم است که نگاه شکاکانه علی در مورد رابطه زن و مردی دیگر (و البته اشتباه درآمدن حدس او که اهمیت کمتری دارد) نیز به نوعی اشاره به روایت مشهور در روانشناسی مبنی بر "دیدن عیوب خود در دیگران" است. پس با یک همسر نسبتا سرد و شوهری به دنبال تنوع و هیجان در زندگی روبرو هستیم (و البته به نقش اغوا گری ضلع سوم مثلث -نسیم- در این ماجرا نیز اشاره می شود).

در اینجا نکاتی که شاید به باورپذیری خوب فیلم تا حدی لطمه بزند در سه مسئله است: سکوت بیرونی نسبتا غریب رویا در قبال روشن شدن خیانت علی، بازگشت علی به سمت رویا در انتهای داستان و بازگویی رابطه رویا با نریمان (صابر ابر)؛ پسر همسایه شان توسط رویا برای علی. اولین مورد با کوچک تر کردن محدوده زنان مورد اشاره به زنان نسبتا سرد و افسرده توسط نویسنده حاصل شده و دومی تنها برای افرادی با موقعیت مشابه علی قابل درک است (که در ارتباط دوم شکست سخت تری خورده اند) و مورد سوم نیز به نوعی تلاش برای بیان جمله مفهومی و البته معما گونه داستان است؛ مشخص نیست منظور از رویا بیان صداقت اوست یا گرفتن انتقام یا درس دادن به شوهرش برای مخفی نکردن احساساتش و یا بیان اینکه علت تمامی سردی او در تمام این سال ها، انتخاب شوهری با این تفاوت سنی –و یا اصلا عدم علاقه ابتدایی- بوده است. برای نویسنده هم نه پایان بندی مشخص و معین قید بوده (چرا که با این کار در واقع هم بیینده را با پرسش پاسخ داده شده می آزارد، که هر شخص بنا به موقعیت خود سعی می کند راه درست را انتخاب کند، و هم راه را برای تفکر بیشتر بیننده در صورت مواجهه با موقعیت مشابه باز می گذارد و البته به نوعی این واقعیت تلخ و غیر قابل اجتناب را نمایان می سازد که -با وجود اینکه بنا به ضروریات کار فیلمسازی امکان نمایش آن وجود نداشته-: در دوران حاضر، خیانت، زن و مرد نمی شناسد).

رابطه رویا با نریمان به سادگی شکل می گیرد و پیش می رود..دلیل این آشنایی هم نزدیکی منزل آن هاست (مگر چقدر برای دیدن همه افراد در دنیا زمان داریم تا بهترینشان را انتخاب کنیم؟). در ادامه می بینیم که انگار با حضور نریمان (که این بار اوست که سنش از رویا کمتر است)، شور زندگی دوباره به رگ های او تزریق شده. شاید دلیل سردی او بی علاقگی به همسر انتخاب شده یا اشتباه او در ابتدای زندگی باشد (و البته دلیل اثبات این مدعا آن که در علم امروز، امکان درمان این افسردگی درونی و سردی ظاهری فرد وجود دارد). شاید تنها رابطه هنجار شکن در سینمای ایران را رابطه نریمان با رویا بدانیم؛ چیزی که البته از حد پیشنهاد قطعه های موسیقی و رد و بدل کردن موبایل برای خواندن یک لطیفه و حضور همراه هم در یک کنسرت پیش نمی رود. می توان گفت که رابطه این دو تنها براساس محبت اولیه نریمان به رویا شکل می گیرد اما در ادامه با ورود رویا به رابطه دو جانبه، مشخص نیست که این حس انتقام رویاست که به همراه تلاش برای جبران شوک وارده به زندگی به او جسارت غیر عقلانی می دهد یا حس عاطفی و عقلانی متقابل به محبت احساسی نریمان. علم روانشناسی مورد اول را قوی تر می داند (و آن را در زمان خروج نریمان و رویا از کنسرت به صورت جدا شدن بی تفاوتشان از هم-که با بازگشت علی همزمان شده- می بینیم) اما نمی توانید از دلیل دوم نیز بگذرید ( به هول شدنش در هنگام زنگ زدن نریمان یا بیرون گذاشتن گردنبند مورد تمجید او توجه کنید). در واقع معادی درهمه جنبه های فیلم از تنگ نظری و تصمیم سازی اجتناب کرده است و این وجه مشخص فیلمنامه است.

می توان گفت سکوت مریم و بهروز در قبال جریان زندگی علی، علاوه بر نبود قدرت در اتخاذ تصمیم درست، انتخابی ست که این دو به دلیل آشنا بودن بر روند زندگی رویا و علی برای زندگی آن ها  گرفته اند؛ جدایی مسالمت آمیز. جایی که رابطه سرد شده، چه لزومی به بازگشت است؟

فیلم، در مواردی خیلی موجز عمل میکند؛ نگاه های کنجکاو و مترصد زن صاحبخانه را می بینیم، اما با هوشمندی چیزی به آن اضافه نمی شود (زیرا که مشابه برخورد او را بسیار در اطرافمان دیده ایم و انتهای کار را خود می دانیم)، و یا آشنایی و ایجاد علاقه رویا به نریمان که در صحنه های هل دادن ماشین خلاصه شده و یا رابطه پرهام با نسیم و رها کردن تعقیب نسیم در موقعی که به دنبال بروز واکنشی در برابر خیانت نامزدش برآمده و با رویا رو در رو می شود و این جمله را می شنود که: "بر فرض که باهاش صحبت کردی، بعدش چی؟ اگه گفت گرفتاره تو عشق و نمی تونه بیاد چی؟.." و در اینجاست که فکر می کنیم شاید در زیر عدم واکنش گری رویا به خیانت، نوعی عقلانیت توجیهی نیز نهفته است.

فیلم، در عین حال اشاره ای ست به نقش مرد در زندگی زن. نگاه کنید به رابطه رویا با علی و افسردگی بیشتر او پس از خیانتش و اثری که نریمان در زندگی او می گذارد و سپس درگیری هایی که رویا برای مخفی نگه داشتن خیانت شوهر -از دروغ به اطرافیان تا ترس از گرفتن حتی یک CD موسیقی از نریمان- متحمل می شود و همچنین رابطه مریم با بهروز که به رغم جدایی، هنوز به یاد او گریه می کند و نیاز خود به محبت شوهر- با وجود سخت گیری هایش- را نشان می دهد و بی پناهی زن همسایه (نازی، خواهر نریمان) که در نبود شوهر و مواجهه با خطر به کوچه و همسایه ها پناه می آورد. از نگاه من می توان "کاج های سر به برف" را نمادی از زنان داستان و البته جامعه ایران دانست (کاج درختی همیشه سبز است، درختی که با وجود بارش برف سرد، باز مقاوم است و می ایستد..و انگار از این بارش، تنها سردی و افسردگی ست که برای درخت می ماند).

"برف روی کاج ها" در عین کسالت بار بودن نسبی -به مانند اغلب فیلم های معناگرا (که در این جا با روح شخصیت رویا سازگار و با نام فیلم نیز همخوان است)، به دلیل داستان جذاب (باید قبول کنیم که رابطه زن و مرد هنوز هم در بین مردمان جهان جذابیتش را حفظ کرده) و زمان مناسبش (90 دقیقه)، از چشم بیننده نمی افتد.

سیاه و سفید بودن فیلم، به تناسب موضوع، بار سنگینی آن (به علاوه کندی ذاتی موید افسردگی و سکون رویا و به بیان مربوط به عنوان فیلم، برفِ نشسته بر روی زندگی) را اضافه کرده و بر موقعیت نوآر آن افزوده و البته همان طور که از تمام فیلم های مشابه برمی آید، به نوعی تلاش برای معطوف کردن نگاه بیننده از حواشی کم اهمیت تر به اصل داستان بوده است (مثلا نگاه کنید که "توجه به خود" برای رفتن نزد نریمان خیلی مهمتر از "رنگ" لاک رویا برای رفتن به کنسرت است). در کنار این، بهانه معلم پیانو بودن رویا، دلیل خوبی می شود برای شنیده شدن موسیقی انتخابی کارن همایونفر در موقعیت های متناسب، و البته نمایش موسیقی سنتی و شعر همخوان با حال رویا در شب بیرون رفتنش با نریمان و دو راهی ماندن و رفتن او.

فیلم حتی از لحظه های مفرح که باعث خندیدن تماشاگر می شوند خالی نیست و حسن این حضور هم با اعمال طنز موقعیتی به جای کلامی کامل می شود (صحنه دعوای مریم در برابر مرد و چای بردن مستخدم که به خنده بیننده پس از اطلاع از بازی بودن آن صحنه منجر می شود، یا اشاره نریمان از بالکن خانه روبرو برای انتخاب لباس مناسب کنسرت و توجهش به باز بودن درب خانه رویا در جهت نشان دادن غیرت و تعصب او).

کارگردانی فیلم برای پیمان معادی که اولین تجربه ساخت فیلمی بلند را تجربه می کند، یک موفقیت بزرگ به حساب می آید. رئالیسم گرفته شده از بازیگران فیلم کار کمی نیست -و شاید معادی تجربه این نوع کارگردانی را از فرهادی آموخته باشد- و در این بین مهناز افشار و ویشکا آسایش یکی از بهترین بازی های خود را ارائه می دهند. با این حال انتخاب بازیگرانی چون حسین پاکدل یا زانیار خسروی برای نقش های فرعی کمی عجیب به نظر می رسد. علاوه بر این، این دو –به خصوص حسین پاکدل که نقش مهمتری را باید ایفا کند- به خوبی از پس اجرای نقش های خود هم بر نیامده اند. معادی که بازیگری توانا نیز هست (اوج کارش را در "جدایی نادر از سیمین" فرهادی می بینیم)، هنر نویسندگی اس را نیز در این فیلم به رخ کشیده است.

"برف روی کاج ها" در عین رو راست بودن، بد آموز هم نیست (چیزی که از چشم حوزه هنری به دور مانده و سبب تحریم فیلم در سینماهای تحت پوشش آن شده است). پایان بندی فیلم نیز به مانند کلیت به کار گرفته شده در طرح داستان باز است؛ مشخص نیست رویا با علی و زندگی اش چه کار خواهد کرد..به زندگی گذشته بر می گردد و قید شور تازه انگیخته در خود را می زند و به همین خالی کردن زجر درون و سزا دادن معشوق سابق به صورت اعتراف به عشق جدید بسنده می کند یا... فیلم در عین حال به بیننده ی غیر درگیر با مسئله خیانت علی (از زبان خود او) این هشدار را می دهد که تا در مواجهه با این مسئله قرار نگرفته ای نمیتوانی آن را بفهمی.. و از قضاوت عجولانه بر این افراد باز می دارد و در عین حال تفاوت ضمنی زندگی مریم و بهروز با علی و رویا را بیان می کند؛ آنجا که فاصله بر اساس بی تفاوتی ست، جدایی حقیقی تری شکل می گیرد.

اما چه چیزی  "برف روی کاج ها" را به سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران رسانده است؟ سادگی و رو راست بودنش! چیزی که در بسیاری فیلم های ایرانی نمیبینیم و این دور شدن از واقعیات روزمره زندگی و جامعه، فیلم ها را حداکثر جذاب و نه باور پذیر کرده است.

 

پی نوشت:

عکس برگرفته از سایت http://iusnews.ir/?pageid=182274 می باشد

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩٢ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak