نقد فیلم

نقد فیلم پل چوبی

 

نویسنده گان: مهدی کرم پور و خسرو نقیبی

کارگردان: مهدی کرم پور

جمله فیلم: "عشق یعنی حالت خوب باشه"

جمله فیلم –از دید من-: "لحظه هایی هست که دیگر تکرار پذیر نیست"

 نمره فیلم (از دیدگاه من): 11 از 20

خلاصه:

امیر و شیرین، در دهمین سال زندگی مشترکشان، در تدارک مهاجرت به امریکا با مشکل اخذ ویزا و تامین بودجه آن مواجه شده اند. در آغاز سال نو که آن ها به سفر شمال کشور رفته اند، ورود جمعی از دوستان قدیمی به همراه استاد سابقشان؛ صبوحی، مسیر را متفاوت می کند؛ صبوحی از شیرین می خواهد که با او به دبی برود تا کار اخذ ویزا را با هم انجام دهند. پس از رفتن شیرین حوادث پس از انتخابات 88 پیش میاید و امیر که با بازگشت عجیب نازلی؛ محبوب قدیمی اش و بروز شک به شیرین روبرو شده، بر سر دوراهی می ماند.

بررسی و نقد:

یکی از بن مایه های واضح فیلم، مشکلات داخلی کشور و فرار نخبگان است. فیلم تلاش دارد تا با نشان دادن موضوع دانشجویان اخراجی، عدم آینده مناسب شغلی و اجتماعی و زندانیان سیاسی، بر دلایل مهاجرت قشری از جامعه تاکید کند و از زبان صبوحی می گوید که: "اونهایی که رفتن دلیل نمیخواستن، اونهایی که نمیرن باید دلیل داشته باشن!"..و البته عشق..موضوعی که به نظر می رسد بیشتر به عنوان چاشنی به کار اضافه شده اما حرف هایی برای گفتن نیز دارد..


موضوع بازگشت نازلی به ایران با دوست هلندی اش؛ میشل، باعث به وجود آمدن تردید در امیر می شود، تردیدی در بازگشت به عشق قدیمی یا ماندن در مسیر عشق ظاهرا اجباری؛ خم کردن مسیر به سمتی که حالت را خوب می کند یا ماندن در جایی که جبر گفته و حالت چندان خوب نیست.. گویا رفتن شیرین و رابطه ظاهریش با صبوحی چندان هم برای امیر گران تمام نشده.. "پل چوبی" اما به گفته ی فیلم (پشت صحنه آن که در نسخه خانگی موجود است) معبری بوده بر خندق شمالی طهران قدیم، مابین پایتخت و ییلاق شمیران.. محل اتصال طهران قدیم و تهران مدرن.. و در اینجا تصادفی میان عشق انتخابی قدیمی دورافتاده و عشق اجباری جدید اتفاق افتاده است.. چه معلوم که عشق قدیمی دوباره همان طعم قدیمی را داشته باشد؟ از کجا معلوم نازلی که به دلیل گرفتاری به یک تکیه گاه نیاز داشته و به عشقی اجباری پناه آورده حالا بتواند از این تکیه گاه مطمئن دل بکند؟.. فیلم می گوید که انتخاب های زندگی گاهی در ادامه قابل جبران نیستند.. عمری که گذشت و مویی که سفید شد دیگر برنمیگردد.. عشق های قدیمی دیگر تازه نمی شوند...

به نظر می رسد دلایل حوزه هنری برای مخالفت با اکران این فیلم (تحریم آن) احتمالا به سبب تبلیغ به خروج از کشور، روابط نسبتا آزاد مردان و زنان در فیلم و محتوای بی بند و بارانه فیلم (اگر چه معتقدم پیام کلی فیلم این گونه نیست و هدف فیلمساز در جهت تعمیق روابط زناشویی و قدردانی از آنچه داریم) بوده است.

پایان بندی فیلم اما بد نیست؛ بازگشت زوج پشیمان به یکدیگر، شاید تنها جنبه مثبت و البته تاثیرگذارترین بخش فیلم است.

گرفتن نماهای باز و بعضا عمیق با استفاده از ارتفاع، با بهره گیری از طبیعت زیبای شمال ایران، سرفصل فیلم را از نظر بصری جذاب کرده است؛ به خصوص در نسخه خانگی که با کیفیت الف منتشر شده این زیبایی چشمگیر است.

بازی های فیلم دو دسته اند؛ گروهی از بازیگران حرفه ای (شامل مهناز افشار، هدیه تهرانی، مهران مدیری، آتیلا پسیانی، فرهاد اصلانی، برزو ارجمند و بهرام رادان) و گروهی تازه کار، که گروه دوم، صحنه های حضور دسته جمعی را کاملا تصنعی کرده اند. در این بین تنها بازی کسی که بازی جالب توجه و آینده داری از خود نشان می دهد دوست شیرین است که در ابتدا وارد ویلا می شود (و البته بازیگر نقش مانی هم در این میان بد نیست). البته انتخاب بازیگران حرفه ای هم چندان به فیلم کمک نکرده است. به جز مهناز افشار، کسی در حد و اندازه خودش نیست (و البته باید گفت که مهناز افشار از معدود بازیگرانی ست که در طی سالیان گذشته از بازیگریش به طور مداوم پیشرفت کرده است)، مهران مدیری که همان بازی و حرکات مجموعه های طنزش را دارد (و گویا درآمدن از آن قالب برایش غیرممکن شده)، بهرام رادان که یک بازی متوسط رو به ضعیف ارائه می دهد (و البته از رادان چندان انتظاری هم نیست و به جز شمعی در باد و علی سنتوزی، خاطرم نیست بازی درخشان دیگری از او دیده باشم)، هدیه تهرانی همان همیشگی ست، آتیلا پسیانی و برزو ارجمند که یک نقش فرعی کوتاه دارند و چندان به چشم نمیایند (و از ارجمند هم انگار تنها برای اجرای قطعه خواندن ترانه استفاده شده). در این بین تنها فرهاد اصلانی بازی متفاوتی و جالب توجهی را از خود نشان می دهد که البته نقش او نیز کوتاه است.

به لطف حضور استاد کارن همایونفر، فیلم موسیقی خوبی دارد و طراحی پوستر و جلد DVD هم کار نسبتا خوبی از کار در آمده است.

چهارمین فیلم سینمایی مهدی کرم پور (پس از جایی دیگر-1381-، چه کسی امیر را کشت؟-1384- و  تهران-طهران، اپیزود دوم؛ سیم آخر-1388-) یک آش شله قلمکار است؛ فیلمی که می خواهد حرف هایی برای گفتن داشته باشد و تلاشش را هم با گفتن مداوم جمله ی "عشق یعنی حالت خوب باشه" یا بیان دیالوگ های ظاهراً فلسفی ذهن امیر  انجام می دهد اما نتیجه مجموع کار آنقدر آبکی است (و دلایل اصلیش نیز فیلمنامه کم رمق و بازی سرد و بی روح بازیگرانش است) که نه تاثیر موقتی دارد (که اگر بر عده ای مقداری تاثیر گذاشته باشد هم از همین نوع است) و نه دائمی.

 

در حاشیه:

-تولید فیلم مربوط به سال 90 است که اکران آن به خاطر شرایط نسبتا بحرانی پس از اتفاقات سال 88، به سال 92 موکول شد.

- فیلم به دلیل ایرادات وارده، 9 دقیقه کوتاه شده است.

-فروش فیلم در 9 روز ابتدایی اکران در تهران، حدود 200 میلیون تومان بود که البته این فروش نسبتا بالا، مشخصا به دلیل تمرکز سازندگان بر تحریمی بودن فیلم بوده است (الانسانُ حریصً علی ما مُنِع)

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ آبان ،۱۳٩٢ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak