نقد فیلم

بررسی و نقد سریال Breaking Bad 

(ترجمه اش با توجه به بررسی متون چیزی ما بین "یاغی گری و بد شدن" است)

سریال Breaking bad مهدی وزیریان

دسته (ژانر): کمدی سیاه، درام جنائی و هیجانی

ساخته ی: Vince Gilligan

62 قسمت در 5 فصل -   2013-2008

جمله فیلم –از دید من-: "در دنیای بی رحم، شرافتمندانه زندگی کردن کار ساده ای نیست" 

و

"دانش، قدرت است..و قدرت...؟"

 

خلاصه فصل اول:

 والتر وایت؛ معلم شیمی دبیرستان، نان آور یک خانواده متوسط، با یک فرزند معلول، با شغل دومش (کار در کارواش) سعی در کسب درآمد بیشتر برای تامین آینده خانواده دارد. روزی به طور اتفاقی و بر اثر بیهوش شدن با سرفه های شدید، در بیمارستان متوجه می شود که مبتلا به سرطان ریه است و مدت زیادی زنده نخواهد ماند. او که از شغل دوم خود ناراضی ست آن را رها می کند و سعی می کند از راه تولید ترکیبات مخدر که فهمیده است درآمد بالایی دارد، در مدت باقی مانده ثروت مناسبی برای خانواده اش به جا بگذارد و همچنین خرج شیمی درمانیش را تامین کند.

بررسی و نقد فصل اول:

باید قبول کنیم ندیدن سریالی که بالاترین نمره ها از بیننده ها و منتقدین را دریافت کرده، کار ساده ای نیست. این سریال یکی از بالاترین نمرات تاریخ سریال سازی را از منتقدین و بینندگان کسب کرده است. و اما پیرنگ ماجرا چیست؟ بد شدن یک انسان خوب با استفاده از دانش شیمی!


اینکه چرا شیمی، خب شیمی، علمی ست درباره عناصر و تغییرات آن ها. انسان، مانند سایر موجودات از همین عناصر (و تازه تعداد کمی از آن ها) ساخته شده. پس چرا نباید قوانین شیمی در مورد انسان هم صادق باشد؟ شاید این اولین ربط این همه تاکید بر علم شیمی در سریال باشد..

در تصویر آغازین سریال، دو کلمه ی Breaking Bad را می بینیم؛ Br  (بروم) با عدد اتمی 35 و Ba (باریوم) با عدد اتمی 56 که در ابتدای دو کلمه مورد نظر هستند. این عناصر و اعداد که بر روی آن ها تاکید می شوند نماد چیست؟ ظاهرا سن دو بازیگر اصلی سریال.. البته سن هر دو در فصل اول کمتر از این است.. (کرانستن 52 سال و آرون پُل 29 ساله بوده است) با این حال به طور جالبی سال تولد کرانستن 1956 است و در سال 2013 (فصل انتهایی سریال) نیز سن او 56 سال می شود! سن پُل نیز در این سال 34 سال است (به 35 سال نزدیک است!). در اسامی بازیگران سریال هم نام اختصاری عناصر به شکل برجسته و با رنگ مشخص نمایش داده می شود. مسلما روی چنین سریال حساب شده ای چنین پیش بینی هایی در نظر گرفته شده است که البته ظاهرا مقداری هم با تصادفی جالب همراه بوده است.

اولین موضوعی که به احتمال زیاد بعد از دیدن قسمت اول سریال به ذهنتان میرسد نحوه در هم تنیده شدن وجه کمدی و خشونت (به این نوع، که آمیخته با تلخی و خشونت است، کمدی سیاه می گویند) در اتفاقات است. در این نوع موارد می توان واژه در هم تنیده را به کار برد چون بر خلاف بسیاری از فیلم ها این دو بخش به ظاهر ادغام ناپذیر به نحو خوشایند و تفکیک ناپذیری (و احتمالا به جهت تلطیف فضا) در هم ادغام شده اند. در لا به لای فیلم، قسمت هایی از این وجه را می بینیم و برای نمونه با صحنه به ظاهر درام و در ادامه کمدی گفتگوی خانوادگی آن ها در قسمت پنجم یا خلافکار بودن نسبی اغلب آدم های دو خانواده اصلی (با وجود پلیس بودن شوهر خواهر والتر) مواجه می شویم. وجه درام ماجرا نیز در خلال قسمت های ابتدایی به تدریج بیشتر شده و چالش های زندگی روزمره، قصد درگیر کردن بیننده در دوراهی ها را دارد؛ اینکه: در هر موقعیت سخت چه راهی بهتر است؟ آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟ چرا بعضی ها آدم بد روزگار می شوند و برخی آدم خوبه؟ مرز کار قانونی و غیرقانونی کجاست و چه کسی این مرز را تعیین می کند؟..

در قسمت سوم اشاره ای به تکمیل نشدن مجموع اجزای تشکیل دهنده انسان با جمع کردن عناصر شیمیایی بدن می شود (درصد عناصر به کار رفته در ساخت بدن انسان 100 نمی شود) و همکار والتر در جوانی به او اشاره می کند که جزء تکمیل کننده روح است. این موضوع به نحوی در فیلم 21 گرم نیز مورد اشاره قرار گرفته بود. اشاره نویسنده به جنایات روزمره ما و اثراتی ست که بر روان ما می گذارد و از دید مادی انسان ها دور مانده است. ​در قسمت ششم فصل یک می بینیم که والتر درباره واکنش های آرام و سریع و تفاوت انرژی آزاد شده از آن ها صحبت می کند. آیا این همان نوع تغییر خود او نیست؟ تا به حال احساس رسیدن به آخر خط را داشته اید؟ چه حسی ست؟ رها از همه چیز و آزاد برای انجام همه چیز! والتر درگیر سرطان ریه (از مهلک ترین انواع سرطان) در درجه سه می شود. نبود آینده مادی برای خانواده، فرزند معلول و فرزندی دیگر در راه، ظلم و احساس تحقیر از سوی اطرافیان و ... آیا این ها برای یاغی گری کافی نیست؟ به خصوص وقتی استعدادی در درون وجود دارد که قدرت بخش توست.. 

و اما.. آیا تنها این دلایل هستند که به سمت خلاف سوقمان می دهد؟ در قسمت انتهایی (هفتم) فصل اول، والتر می گوید که: غیرقانونی بودن یک کار و انجام آن لذت بخش است! (لابد به دلیل: الانسانُ حریصً علی ما مُنِع). 

سریال صحنه اضافی ندارد.. در واقع هر اتفاقی بدون پیگیری نتیجه آن حادثه رها نمی شود و این یکی از مزایای بزرگ سریال و از عوامل اصلی موفقیت آن است. به سختی میتوانید پیش بینی کنید چه اتفاقی در شرف وقوع است (به جز نمردن شخصیت اصلی!).. برخی صحنه ها به نوعی فیلمبرداری و صحنه پردازی شده که انتظار وقوع صحنه ترسناک یا جنایی را دارید، اما تنها یک اتفاق ساده می افتد.. و بالعکس.

با این حال از ظرافت های نادیده گرفته شده در سریال و منطق آن می توانم به این موارد اشاره کنم: اینکه والتر تا آن روز خاص چیزی در مورد شیشه و متامفتامین و درآمدی که نصیب تهیه کنندگانش می شود چیزی نشنیده باشد (با وجود شوهر خواهر مامور مبارزه با مواد مخدر و رشته خودش!) کاملا دور از ذهن و عجیب است. یا آن انفجار مهیب در قسمت ششم که مشخص نشد چطور خود والتر حتی یک زخم هم از آن انفجار برنداشت!؟ یا اینکه در قسمت هفتم چرا تنها یک نفر برای نگهبانی انبار مواد شیمیایی در محل حضور داشت!؟ شاید این موارد در برابر موضوع قابل تامل و جذاب سریال کوچک به نظر برسند، اما به باورپذیری ماجرا تا حد زیادی آسیب می زند.

بازی Bryan Cranston، چه از لحاظ ظاهری و چه سبک بازی مرا یاد رضا بابک می انداخت. 

فصل اول سریال به کندی پیش می رود و اگر پیش از این درباره آن تعریف و تمجید نشنیده باشید، حتی شاید آن را رها کنید.. اما انگار نویسندگان می دانند که با چه شیب معقولی، هیجان را به سریال تزریق کنند. این فصل کمترین تعداد قسمت (7 قسمت) را در بین فصول پنجگانه دارد که به دلیل مصادف شدن با زمان اعتصاب نویسندگان در امریکا بوده است.

شرایط بیرون (آینده همسر و فرزندان، تحقیر، کار زیاد در برابر مزد کم، دیدن افراد متمول و ...) و درون (سرطان ریه) چقدر می توانند شما را به سمت تغییر و به خصوص بد شدن سوق دهد؟ Breaking Bad می خواهد درباره این باشد که: چطور انسانی مانند والتر وایت (نام فامیلش white است؛ که انگار از همان ضمیر پاک انسان برداشت شده)، با فشارهای درونی و بیرونی، به تدریج به سیاهی فرو می رود..

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak