نقد فیلم


بررسی و نقد فیلم 12 سال، برده (12 سال بردگی)

(12 years a slave)


 نویسنده فیلمنامه: John Ridley

کارگردان: Steve McQueen

محصول مشترک ایالات متحده امریکا و انگلستان در Summit Entertainment، Regency Enterprises، River Road Entertainment،  Film4 و Plan B، 2013، 134 دقیقه.

دسته: تاریخی، حماسی، درام

جمله فیلم: -از دید من-: "زنده ماندن" یا "زندگی کردن"؛ مسئله این است.

بودجه: 20 میلیون دلار

فروش: حدود 128 میلیون دلار

نمره فیلم -از نگاه من-: 17 از 20

خلاصه:

Solomon Northup، یک شهروند عادی امریکاست که برای فروش به عنوان برده ربوده می شود. در زندگی بردگی، او باید با آرزوی بازگشت به خانه و تحمل تحقیر به عنوان یک فرودست زندگی کند..

**درباره ترجمه نام فیلم: Slave در زبان انگلیسی یا اسم است و یا فعل. با وجود حرف a، پیش از این کلمه مشخص است که این کلمه یک اسم است. بنابراین ترجمه مناسب فیلم را (بر خلاف ترجمه رایج فیلم؛ "12 سال بردگی") 12 سال برده می بینم. هر چند ترجمه ذکر شده در منابع دیگر هم با اصل معنای آن تضادی ندارد و شاید در کلام هم بهتر جا بیفتد.

بررسی و نقد:

فیلم بر اساس کتاب زندگی نامه Solomon Northup (شخصیت اصلی فیلم) که در سال 1853 نوشته شده ساخته شده است. پیش از این فیلم، فیلم تلویزیونی Solomon Northup's Odyssey نیز در سال 1984 بر اساس این کتاب ساخته شده بود. گرچه برخی منتقدان اصالت تاریخی نوشته ها را زیر سوال برده اند و نویسنده و کارگردان نیز تغییرات جزئی دیگری را در زندگینامه اصلی وارد کرده اند ، اما آیا این بر پیام کلی داستان تاثیر گذار خواهد بود؟ به نظر من، خیر (هرچند یکی از موارد تقدیر از نویسنده و کارگردان، وفاداری به متن اصلی بوده است).


و اما فیلم از یک آینده رَوی (Flash forward) شروع می شود که در آن Solomon (سولومون یا همان سلیمان) را می بینیم؛ یک برده که حتی به سختی می تواند وسیله ای برای نوشتن فراهم کند.. و سپس به گذشته ای می رویم که او به عنوان یک شهروند عادی در امریکا زندگی می کرده است. او با پیشنهاد وسوسه انگیز دو نفر که خود را نمایش دهنده معرفی می کنند راهی سفر می شود تا درآمد قابل توجهی کسب کند اما این دو روزی او را بیهوش می کنند و به تاجران برده می فروشند. از اینجاست که درام داستان شروع می شود و سفر او برای برده شدن و سپس بازگشتش به خانه، می شود ماجرای یک کتاب.

در نمایش کمک خواستن های Solomon و سنای امریکا که منبع تصمیم گیری مدعی ترین کشور دنیا بوده و هست، کارگردان چه نمای زیبایی گرفته است.. اشاره نویسنده به وجود قوانین متفاوت در ایالت های مختلف امریکا و سوء استفاده های ممکن از این وضع نیز جالب توجه است.

اشارات همراه قصه نیز از اینجا آغاز می شوند.. در کشتی منتقل کننده سیاهپوستان ربوده شده، همراه سولومون در کشتی برده کشی به او می گوید که برای زنده ماندن باید اطاعت کرد اما سولومون به فراموش کردن گذشته ی خوب خود برای زنده ماندن –تنها- اعتقادی ندارد؛ او به "زندگی کردن" معتقد است، نه "زنده ماندن". در اینجا سه مرد وجود دارند که نماینده سه نوع تفکر درباره این دنیا و بی عدالتی های موجود در آن اند: اولی معتقد به اعمال خشونت برای رهایی است (برخورد رادیکال).. او طی درگیری برای جلوگیری از تجاوز به زن سیاهپوست کشتی کشته می شود. دومی معتقد به اطاعت برای زنده ماندن است؛ در راه، صاحب اصلی، او را از دست مردان کشتی نجات می دهد (و او حتی سولومون را فراموش می کند). اما زندگی آینده او چه خواهد بود؟ بردگی! او تسلیم است و تلاشی برای رهایی نمی کند (انسان های تسلیم تقدیر و پیشامد) و نفر سوم که Solomon است نه راه پرهیاهو را انتخاب می کند (که به مرگ زودرس یا عواقب ناشی از رادیکالیسم ختم شود) و نه مطیع محض می شود.. راهی مابین این دو را پیش می گیرد که مترصد بودن و نقشه کشیدن برای رهایی است.. در بررسی سیاست های اعمال قدرت امریکا که در سال های اخیر نیز دچار بازنگری شده است می توان ردپای این سه نفر و ایده هایشان را مشاهده کرد.. و راهی که به ایالات متحده برای رسیدن به اهداف خود در عصر حاضر توصیه شده قدرت نرم، در کنار استفاده معتدل و کم از قدرت سخت- آنطور که در کتک زدن یکی از اربابان توسط سولومون می بینیم- است که به آن قدرت هوشمند می گویند (کتاب آینده قدرت، تالیف جوزف نای، ترجمه محمد حسین باقی، دکتر رضا مراد صحرایی با همکاری سیدطاهر شریعت‌پناهی، سید حسین ارجانی، انتشارات حروفیه- البته این کتاب با دو ترجمه مختلف به بازار ارائه شده است).

سولومون در ادامه استعدادهای گذشته خود را در مقام یک برده به اربابش نشان می دهد. نزدیک ترین فیلم به فیلم حاضر از این نظر را رهایی از شاوشانک (The Shawshank redemption) می دانم. خود سولومون هم به نقشه اش برای نشان دادن استعدادهایش برای پیدا شدن راهی برای فرار اشاره می کند اما فیلم به همین قناعت نمی کند و زوایای تازه ای را از مفهوم زندگی و "زنده ماندن به هر قیمت" را باز می کند و تاکیدی می کند بر معقول بودن ظاهری "توجیه هدف با وسیله" در اثر موقت و تاثیر منفی آن برا ادامه ی زندگی؛ الایزا (زن سیاهپوست دیگری که ربوده شده) در جایی برای سولومون تعریف می کند که تقلایش برای "زنده ماندن" او را به سمت انجام کارهای پستی کشانده اما عاقبت او هم سر در آوردن از مزرعه و بردگی و حتی دور شدن از فرزندانش شده است.. او می گوید که آن تصمیم ارزشش را از دست داده است.

مذهب و استفاده ی دو گانه و ابزاری از آن نیز موضوع دیگری ست که در فیلم به آن اشاره می شود: هرچند ارباب Ford چیزی از انجیل برداشت کرده که به رفتار خوبش با برده ها انجامیده، اما ارباب بعدی سولومون (Epps) با استناد به همان انجیل، خشونت را دریافت می کند و به آن استناد می ورزد (تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِی مَن تَشَاء-قرآن کریم). ارجاع دیگر فیلم به موضوع مذهب در سخنان همسر سیاه پوست یکی از همین اربابان قرار دارد: خداوند از همه مزرعه داران اینچنینی، مانند فرعون انتقام می گیرد (و در ادامه آفت مزرعه اش را می بینیم که خود او نیز به عذاب بودن آن معترف است و با این حال از خود می پرسید مگر چه کار کرده که مستحق این عذاب باشد!؟ و حتی با توجیه شرعی، عامل عذاب را حضور برده های کافر-!- در مزرعه اش می داند). در داستان واقعی سولومون هم یک انسان مذهبی بوده که در فیلم به آن اشاره مهمی نشده است (از تفاوت های فیلم با نسخه ی اصلی)، گرچه به طور مختصر، در صحنه ی گفت و گوی او با پتسی و امتناع از کشتن او –به عنوان نوعی اُتانازی- به نوع نگاهش به خدا اشاره می شود.

اصالت وجودی و بازگشت به این اصل نیز یکی دیگر از مفاهیم فیلم است؛ Chiwetel Ejiofor در نقش بازیگر اصلی (Solomon Northup) فردی ست اصیل و شهروندی عادی در امریکا (این منائت طبع و وفاداری به پیمان او را در عدم آغشته شدن به نفسانیات غیرمجاز در ابتدای فیلم می بینیم). در واقع فیلمساز علاوه بر اینکه دلیل بلندمرتبه بودن و منزه بودن انسان را در اصالت پرورشی می داند، به دلیل بزه نیز به عنوان پسامد محیط نامساعد نیز اشاره کرده است (نوع رفتار برده ها در عدم شورش یا هر اقدامی برای رهایی و یا تن دادن به پستی). در ادامه هم می بینیم که دلیل این برحذر بودن او، خاطراتی ست که با همسرش داشته است. به نظر من این یک اشاره به مُثُل افلاطونی نیز هست که در آن، هر شی ء دنیوی یک نماینده ی تام و تمام غیر دنیوی دارد و Solomon در یادآوری آن مُثُل است که شی ء تصویر شده ی ناقص را رها می کند و به رسیدن به آن کامل می اندیشد (و چقدر این تفکر در تطابق با گذشت از لذت های دنیا برای رسیدن به نعمت های اخروی ماست). این تبدیل به مثال را در تغییر نام او پس از دزدیده شدن نیز به طور نمادین مشاهده می کنیم.

از دیدگاهی، فیلم در دسته فیلم های هبوط-عروج جای می گیرد (مثال واضح این دسته فیلم Gladiator است که ژنرال سپاه به بردگی می رود و سپس دوباره به اوج بازمی گردد، هر چند این اوج دوباره در عروج به آسمان باشد). این گونه فیلم ها از آنجا که در ضمیر ناخودآگاه سرشته ی انسان جای دارند (ماجرای بهشت و رانده شدن انسان و تلاش برای بازگشت دوباره)، با ضمیر ما سخن می گویند. اشاره به "آزادی" پیرنگ اصلی داستان را می سازد و این آزادی،در بالاترین سطح اهمیت خود مهمترین وجه ممیزه انسان در مقابل حیوانات دیگر است؛ آزادی در انتخاب. فیلم به ماجرای بردگی یک انسان معمولی اشاره می کند که با حیله به چنین روزی گرفتار می شود. اقتباس از کتابی با چنین مضمونی کار زیرکانه ای بوده است؛ سیاه پوستان -که مانند سایرین انسان و آزاد آفریده شده اند- از ابتدا هم برده نبودند که بخواهند آزاد شوند!

ماجراهای فیلم گرچه واقعی است و خود Solomon هم در خاطراتش از ارباب Ford به خوبی یاد می کند، اما اشاره ی درست و حقیقی به نقش مهم تر قوانین غلط در برابر انسان های بد اجرا کننده آن دارد؛ فورد انسان خوبی ست.. هر چند در مقام برده دار.. (او یک فرد مذهبی است که یادآور پیامبر و معصومان دین ما در مقام برخورد با برده های آن زمان است.. زمانی که هنوز تجارت بردگان به دلایل مختلف از جمله رسوم گذشته و وجود افراد درگیر در جنگ و بی خانمان منحط نشده بود اما حداقل اقدام عملی برای کاهش اثرات شوم این کار، برخورد انسانی با این افراد و توصیه به آزاد نمودن آن ها به عناوین مختلف -کفاره گناهان، ثواب بسیار و ...- بوده به طوری که بسیاری از این غلامان حتی پس از آزادی نیز حاضر به ترک منزل خود نبوده اند.. و چه بسا سولومون هم در صورتی که همسر و فرزند نمی داشت برای همیشه نزد Ford می ماند..) و ببینید اگر برده داری وجود نداشت، او، چقدر می توانست انسان بهتری باشد.

پیدا شدن نقش Samuel Bass (یک به ظاهر فعال حقوق بشر در مقام یک شهروند عادی، با بازی برد پیت) یک گل درشت در فیلم است که از آن بیرون می زند؛ انسانی کمال گرا که برای کمک به Epps آمده و از برتری حقایق جهانی بر قوانین انسانی می گوید؛ که برده داری جایی برای عدالت باقی نمی گذارد و در پیشگاه خداوند بین سیاه و سفید انسان ها فرقی نیست.

تاکید کارگردان برای گرفتن نمای نزدیک و گاه طولانی از احساسات چهره بازیگران سیاه پوست بیهوده نیست؛ هنوز بعضی از مردم، سیاهان را در حد حیوانات پیشرفته می بینند و از احساسات آن ها به کلی غافلند!

گرفتن احساس از بیننده یکی از رموز موفقیت فیلم هایی ست که می خواهند پیام اخلاقی خود را به عموم جامعه منتقل کنند؛ و ببینید که این امر چگونه در این فیلم محقق می شود؛ صحنه ی جدا کردن الایزا از بچه هایش چقدر دردآور است؟ یا دیدن عروسک هایی که پتسی در مزرعه، هنرمندانه از وسایل ساده ساخته؟ یا صحنه شلاق زدن سولومون به پتسی (که خودش زمانی از وی خواسته بود او را بکشد..در جلوی چشم زنی سفید پوست که همواره به این بی گناه حسادت می کند). جادوی نویسنده و کارگردان و تصویربردار غرب در همین تک صحنه هاست!

شاید فیلم (با توجه به جانبداری برد پیت از ریاست جمهوری باراک اوباما در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری امریکا) می توانست در بیان برابری سیاهان در به دست گیری امور مهم کشور باشد.. امری که با پیروزی اوباما محقق شده.. با این حال اگر به گذشته و حتی حال امریکا (و سایر مناطق سفید پوست نشین) نگاه کنیم، هنوز هم رگه های تبعیض نژادی عملی و یا حداقل ذهنی در مردمان این سرزمین ها جاری است.

غرب بسیار خوشنود است که از گذشته سیاه خود خارج شده؛ گذشته ای که در آن سرخپوستان، بومی ها و سیاهان ارزش زندگی انسانی نداشتند. جالب است که این کشورها به گذشته ی شوم خود نگاه می کنند و شاید برای این اعتراف قابل ستوده شدن باشند.. اما آیا مردمان کنونی قاره امریکا بر مزار میلیون ها American indian قتل عام شده نایستاده اند؟ آیا بهای حمله های گسترده به ویتنام، افغانستان و عراق، کشتار مردم بی گناه نبوده؟ آیا به وجود آوردن گروه های بی مغز و تفکری مانند طالبان، گشودن راه برای ادامه کشتار بی رحمانه انسان ها نبود؟ چگونه کشتار یهودیان به دست هیتلر (یک به اصطلاح مسیحی اطریشی-آلمانی) سبب اخراج و کشتار مردم سرزمین فلسطین شد؟.. و صدها پرسش بی جواب دیگر، که غرب هرگز حاضر به پاسخگویی به آن ها نخواهد بود.. با این حال بهتر است حساب هنرمندان غربی که خالصانه به دنبال بیان دردهای انسانی و گشودن راهی برای رهایی از آن ها می گردند را از سیاستمداران جدا کنیم.. (هرچند که سیاست، در نهایت با مشخص کردن خطوط، به خودی خود به هنرمند نیز امکان بیان نظر در موارد خاص و هدایت شده را می دهد!)

سال گذشته دو فیلم مهم دیگر با مضمون سیاه پوستان در برابر سفید پوستان و برده داری ساخته شد؛ Django Unchained که روایتی فانتزی در باب یک انتقام سیاه از سفید بود و Lincoln؛ که روایتی غیرمستقیم از سیاهان، با میانجیگری یک سفیدپوست در قامت رییس جمهور ایالات متحده، برای لغو قانون برده داری بود.

Michael Fassbender در نقش ارباب Epps بسیار خوب حاضر می شود و یکی از پست ترین شخصیت های تاریخ سینما را به نمایش می گذارد. بازی سایر بازیگران نیز قابل توجه است.

در حالی که کمتر از 24 ساعت تا شروع مراسم امسال باقی مانده، از دید من فیلم در موارد زیر می تواند جایزه اسکار را تصاحب کند: بهترین تدوین، فیلمنامه اقتباسی، بازیگر مرد در نقش مکمل و با احتمال کمتر، بهترین فیلم و کارگردانی. هر چند به نظر من، سال 2013 سالی خالی از فیلم های درجه یک سینما بوده است..

در حاشیه:

فیلم نمرات بسیار بالایی را از منتقدین دریافت کرده است؛ Rotten Tomatoes که کار گردآوری نظرات منتقدین را انجام می دهد، بر اساس نظر 250 منتقد درصد 96 را برای آن محاسبه کرده که عددی عالی محسوب می شود. همچنین Metacritic که مشابه گوجه فرنگی گندیده عمل می کند نیز نمره 97 درصد را (بر پایه 48 منتقد) اعلام می کند. این فیلم توسط بسیاری از منتقدین به عنوان بهترین فیلم سال 2013 انتخاب شده و باید دید که آیا می تواند علاوه بر Golden Globe (که توسط سازمان ژورنالیست ها و عکاسان امریکا بنا شده و در حدود 90 عضور از سراسر جهان دارد) و BAFTA (آکادمی فیلم و هنرهای تلویزیونی انگلستان)، جایزه اسکار امسال را در میان رقیبانی شامل American Hustle، Captain Phillips، Dallas Buyers Club، Gravity، Her، Nebraska، Philomena و The Wolf of Wall Street تصاحب کند یا خیر (که با توجه به ضعف اغلب آثار امسال، امر دور از ذهنی هم نیست). همچنین فیلم در آمار سایت IMDB که نظرات بینندگان را گردآوری می کند، نمره 8.4 را (از ده) کسب کرده که نمره بالایی می باشد.

Brad Pitt چند سالی ست که به تهیه کنندگی در سینما نیز روی آورده است (در شرکتی به نام Plan B Entertainment) و از قرار معلوم اشتیاق او در انتخاب فیلم هایی با عناوین انسان محور، بشردوستانه یا هشدار دهنده به بشر، با نگاه به گیشه است (و البته این به جز امور خیریه ای ست که با همراهی Angelina Jolie انجام داده اند). با این حال، اغلب فیلم های انتخابی او در جمع منتقدین نیز فیلم های شایسته ای بوده اند (در همین سال دو فیلم World war Z و همین فیلم اخیر را-به همراه خود Steve McQueen و 5 نفر دیگر- تهیه کرده است و از فیلم های پیش از این می توان به Departed و Moneyball اشاره کرد که اولی بهترین فیلم اسکار شناخته شد و دومی نازمرد بهترین فیلم سال 2011 بود).

John Ridley (نویسنده ی فیلم U turn و چندین فیلم دیگر که کارگردانی دو فیلم غیر مشهور را نیز برعهده داشته) خود یک سیاه پوست است که به احتمال زیاد، علاوه بر اشاره تاریخی در فیلمنامه، حس نژادپرستی موجود در دنیا را نیز نشانه گرفته است. این حس متنقل شده آنقدر درونی بوده که تحسین همگان را برانگیخته و جوایز متعددی را برای او به همراه داشته است. این اولین فیلم اوست که به چنین شهرتی دست می یابد.

Steven Rodney McQueen؛ کارگردان، نویسنده فیلمنامه و تهیه کننده 44 ساله انگلیسی نیز یک سیاه پوست است. او همچنین در آثار هنری ویدئویی نیز تبحر دارد و به همین جهت، جایزه Tuner Prize (جایزه ای که به طور سالانه به هنرمندان انگلیسی زیر 50 سال اهدا می شود) را نیز دریافت کرده است. کارنامه کم کار –در زمینه کارگردانی فیلم های بلند سینمایی-، البته با کسب افتخارات زیادی همراه بوده است و مَثَل "کم گوی و گزیده گوی" در مورد او به راستی صدق می کند! فیلم های دیگر او شاملHunger  (2008) و (2011) Shame بوده که هر دوی این فیلم ها نیز در دسته فیلم های درام و انسانی قرار می گیرند و جوایزی متعددی را کسب کرده اند. شاید ترکیب او و John Ridley (سخنی که از دل برآید...) سبب بروز چنین اثر فاخری شده باشد (این حس درونی سیاهان درباره گذشته و حالشان یک حس فراگیر است؛ مک کوئین در ابتدا قصد ساخت فیلمی درباره یک سیاه پوست آزاد که به بردگی گرفته می شود را داشته که در ادامه همسرش با پیدا کردن کتاب زندگی Solomon، وی را از این تطابق رویا با واقعیت بیرونی شگفت زده می کند). نکته جالب دیگر در مورد فیلم های او اینکه در هر سه فیلم کارگردانی شده توسط او، Michael Fassbender به عنوان بازیگر حضور داشته است.

موسیقی Hans Zimmer (از مشهورترین موسیقیدان های حال حاضر جهان که برای فیلم هایی از جمله The lion king، Gladiator، The last samurai، The dark knight و The inception موفق به دریافت جایزه اسکار، Golden globe، Grammy یا ... شده است) با جز در مواقع معدود فرو رفتن به عمق درد سولومون شنیده نمی شود!

در انتها جالب است بدانید که Chiwetel Ejiofor در ابتدا پیشنهاد مک کوئین برای بازی در این فیلم را رد کرده بوده (و الان چه خوشحال خواهد بود که بر سر عقیده اش نمانده!)

 

پی نوشت (به روز رسانی در یک روز بعد): مواردی که فیلم در آن ها موفق به دریافت جایزه اسکار شد از این قرارند:

1- بهترین فیلم

2- بهترین فیلمنامه اقتباسی و

3- بهترین بازیگر نقش مکمل زن (Lupita Nyong'o در نقش پتسی)

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩٢ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak