نقد فیلم

بررسی و نقد فیلم Eternal sunshine of the spotless mind یا "شادی ابدی ذهن پاک" (ترجمه رایج: درخشش ابدی یک ذهن پاک)

 اشتیاق ابدی یک ذهن پاک

کارگردان: Michel Gondry

نویسنده: Charlie Kaufman

محصول: Anonymous Content و This is it، ایالات متحده امریکا، 2004، 109 دقیقه

دسته (ژانر): رومانتیک، علمی-تخیلی

هزینه: حدود 20 میلیون دلار -  فروش: حدود 72 میلیون دلار

جمله فیلم – از نگاه من-: "در نبود تو، نه خوبی هست، نه بدی"

نمره فیلم در IMDB (نظر بینندگان): 8.4 از ده

نمره فیلم در Rotten Tomatoes (نظر منتقدین): 93%

نمره فیلم در Metacritic (نظر منتقدین): 89%

نمره فیلم –از نظر من-: 19 از 20

خلاصه:

Joel Barish مردی تنهاست که در رفت و آمد عجیب و غریب یک روز خود متوجه رفتار عجیب یک زن نسبت به خود می شود...(روایت داستان، حداقل تا چند دقیقه اولش از ظاهر خطی پیروی نمی کند و در واقع، فیلم از اواسط ماجرا شروع می شود). مردی، با احساس تنهایی عمیق و گریزان از اجتماع و هیاهوهایش، پس از آشنایی با دختری (Clementine) که در او شور و جنون زندگی دیده، متوجه می شود که آن دختر، به واسطه ی مراجعه به یک روانپزشک، او را به کلی از ذهن خود پاک کرده است. Joel در پس این ماجرا به همان روانپزشک مراجعه می کند و از او می خواهد که خاطرات آن دختر را از ذهنش پاک کند.. در حین اجرای این کار است که او را در خاطرات متنوعش با کلمنتاین می بینیم.. و حالا اوست که در گیر و دار این خاطرات، با احساس نیاز عمیق به بودن این دختر در زندگی اش روبرو می شود..


 بررسی و نقد:

عنوان فیلم از شعری از Alexander Pope گرفته شده (در فیلم هم به آن اشاره می شود) که در آن به شادی و اشتیاق یک ذهن پاک و بی گناه اشاره شده است؛

How happy is the blameless vestal's lot!
The world forgetting, by the world forgot.
Eternal sunshine of the spotless mind!
Each pray'r accepted, and each wish resign'd

موضوع پاک کردن حافظه به بخش علمی-تخیلی فیلم بر می گردد (هنوز چنین سیستمی طراحی و ساخته نشده، اما شاید بتوان آن را نمادی از روانکاوی دانست) اما بافت اصلی داستان در فضای ژانر رومانتیک قرار می گیرد و در آن، بحث روابط انسانی، بیش از روابط زن و مرد مورد توجه فیلمساز است؛ چقدر از بودن در کنار هم احساس آرامش و شادی داریم؟ و چقدر این احساس را درک می کنیم؟ و البته هسته ی اصلی فیلم در قبال رابطه ی یک زن و مرد است.. و ببینید در خلال همین صحنه های پراکنده چه خوب به تفاوت های مهم بین این دو (مثل درونگرا بودن مردان و برون گرا بودن زنان، یا دمدمی مزاج بودن زن و ثبات حالات مرد و ...) اشاره می کند و در نهایت به این می رسد که اصلا همین تفاوت هاست که جاذبه ها را به وجود می آورد..

Joel در ابتدا (زمان حال) درکی از آنچه بدون وجود کلمنتاین در زندگیش بوده و خواهد بود (گذشته و آینده) ندارد، اما این سفر به دنیای خاطرات "گذشته" است که او را از لذت های گم شده، با وجود تلخی های راه آگاه می کند و نسبت به خالی شدن زندگی اش از شور و اشتیاق زندگی در "آینده" هشدار می دهد تا "حال" خود را دوباره بازپس گیرد. ضرباهنگ فیلم، در عین تمرکز بر بعضی لحظات ساکن، به طرز شگفت انگیزی یکنواخت و مناسب است و با وجود داشتن صحنه های معدودی که برای تحث تاثیر قرار دادن بیننده در خود جای داده، به شدت احساسی ست و این را از کنار هم قرار دادن قطعات معمای ذهن Joel به بیننده منتقل می کند و بدین ترتیب، کارکرد کلیت اثر را بیش از تک لحظه های احساسی به رخ می کشد. همین در رفت و آمد بودن فیلم در میان حال و آینده و در عین حال خطی بودنش در خلال پاک کردن ذهن او، راه رفتن بر مرز پیچیدگی و ساده ماندن آن را ممکن کرده و نویسنده و کارگردان به خوبی بر روی این مرز باریک حرکت کرده اند (کسب نمره ی بالا از بینندگان، علاوه بر منتقدین نشانه ی همین حرکت درست و هوشمندانه است).

جالب است که به حضور این حس (احساس قرابت یا عشق) فراتر از ماده (سلول های عصبی درگیر در نگاه داشتن حافظه) اشاره می شود؛ کلمنتاین و جوئل، با وجود پاک شدن کامل حافظه شان، باز در رویت یکدیگر به سوی هم جلب می شوند. شاید بتوان این را نمادی از فطرت اصیل انسانی دانست که با هیچ عملی قابل تغییر و محو به طور ابدی نیست.. بطوری که: "باز جوید روزگار وصل خویش". شاید این اشاره ای به تلاش دنیای مادی و سرمایه داری برای جدا کردن انسان از اصالت های وجودی خود؛ از جمله اعتقاد به خدا نیز بوده است..

موسیقی Jon Brion بسیار خوب و به جا از کار در آمده و با کلیت و جزئیات اثر همسو است. بازی Jim Carrey و Kate Winslet فوق العاده است. با وجودی که به دیدن کری در نقش های کمدی عادت کرده بودیم، اما او نشان می دهد که در ایفای نقش های جدی نیز چیزی کم ندارد و البته وینسلت نیز که چون همیشه عالی است، اما در این فیلم، به قول منتقد USA Today، همچون روحی آزاد است که رنگ موهایش نیز با تغییر روحیه اش تغییر می کند!

قرار نیست فیلم به شما بگوید که رابطه تان چقدر زیباست ..(که زندگی واقعی در زشتی و زیبایی توامان در گذر است) یا در جهت تطهیر یا نادیده گرفتن زشتی های آنچه بین شما و همراهتان می گذرد برآید.. هر رابطه ای دارای لحظات تلخ و شیرین است؛ چیزهایی که در وجود همراهتان نمی خواهید و یا حتی از آن ها متنفرید.. تنها می گوید که به روابط خود دقیق و درست نگاه کنید.. و به آن ها که به شما شور زندگی می بخشند بیشتر اهمیت بدهید.

اگر مدت هاست فیلمی انسانی و سرشار از عاطفه های پاک انسانی ندیده اید، "شادی ابدی یک ذهن پاک" را از دست ندهید!

در حاشیه:

- فیلم در لیست های متنوعی؛ از جمله بهترین فیلم های دهه 2000 و حتی تمام دوران قرار گرفته و در سال تولید نیز موفق به دریافت جایزه اسکار برای بهترین فیلمنامه اصلی شده است. ایفای نقش کیت وینسلت نیز در نقش کلمنتاین در فهرست مجله Premiere به عنوان هشتاد و یکمین بازی برتر تمام دوران ها شناخته شده است.

- در ترجمه ی نام فیلم، عنوان چون "درخشش ابدی یک ذهن پاک" بیشتر به چشم می خورد اما با توجه به معنای کلمات، میبینیم که Sunshine به معانی آفتاب، خوشحالی و یا برای مخاطب قرار دادن فرد می باشد که با وجود در تضاد نبودن و رساندن معنی، با "درخشش" همخوانی کاملی ندارد. همچنین قرار دادن "یک" در ترجمه با وجود نبودن "a" در نام فیلم در تضاد است و با همین ترجمه، معنای معرفه بودن ذهن مورد نظر مشخص می شود.

نوشته شده در یکشنبه ۳ فروردین ،۱۳٩۳ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak