نقد فیلم

به یاد او که...

نقد سریال پایتخت 3

 

نویسنده گان: محسن تنابنده، خشایار الوند و حسن وارسته

کارگردان: سیروس مقدم

تهیه کننده: الهام غفوری

جمله سریال –از دید من-: "تا در کنار هم هستید قدر هم را بدانید".

نمره سریال –از دید من-: 19 از 20

خلاصه:

پس از بدبیاری های مکرر نقی در ریزش سقف خانه و شکستش در مسابقات کشتی پیشکسوتان ایران، خانواده برای درمان بهبود (شوهر خواهر نقی) که در شرف آسیب نخاعی بر اثر اصابت گلوله ی شکارچیان غیرمجاز است، راهی تهران می شوند...

نقد:

پس از پخش سری اول هر مجموعه تلویزیونی در ایران، کم پیش میاید که سازندگان آن به فکر مجموعه دومی در راستای مجموعه اول بیفتند ( تا جایی که به یاد دارم، به جز "زیر آسمان شهر"، "مرد هزار چهره" و "ستایش" مجموعه ی پربیننده دیگری در این زمینه نداریم)؛ امری که بر عکس، در مورد اغلب سریال های امریکایی رخ می دهد و تک فصلی بودن سریال ها در شبکه های این کشور به ندرت دیده می شود. دلیلش هم مشخص است؛ عدم استقبال فراگیر. "پایتخت" اما با استقبال کم نظیر در سری اول، سازندگان را به ادامه ی ساخت آن تشویق کرد. دلایل موفقیت سری اول، در وهله اول در فیلمنامه بسیار قوی (حاصل تلاش ستودنی تیم نویسندگان، به خصوص مغز متفکر اصلی آن ها؛ محسن تنابنده) نهفته بود که علاوه بر اینکه با فضای جامعه ی ایرانی همخوانی داشت، بر خلاف اغلب فیلم ها و سریال های پخش شده طی سال های اخیر، بر اساس روابط واقعی انسان های جامعه ی حاضر ساخته شده بود و باورپذیری نقش ها، با همه ی زشتی ها و زیبایی های شخصیت های آن، بسیار آسان بود. علاوه بر این، فیلمبرداری، کارگردانی، موسیقی متن و بازی های بسیار خوب آن نیز همگی در موفقیت مجموعه اول سهیم بودند. مجموعه دوم، بر پایه ی مجموعه ی اول (با پیرنگی یکسان اما در سفری طولانی تر) ساخته شد و با کمی تغییر در برخی تکیه کلام ها، موفقیت مجموعه ی اول را تکرار کرد. مجموعه ی سوم، در نوروز امسال (1393) با تغییرات اندک به نمایش درآمد و گرچه موفقیت و پذیرش دو مجموعه ی قبلی را (حداقل از منظر عام) تکرار نکرد و نظرات متفاوتی از طرف بینندگان دریافت کرد، اما از نظر نگارنده، توانست با فیلمنامه ی خوب خود، مفاهیم ارزشمندی را به متن جامعه منتقل کند.


شاید پایتخت 1 را بتوان دارای موجه ترین نام همسو با محتوای مجموعه دانست که در مجموعه ی دوم، این رابطه تنها به دلیل ادامه دار شدن شماره ی یک آن توجیه پیدا می کرد و ربط چندانی به ماجراهای اتفاق افتاده در متن نداشت. این مساله در مورد مجموعه سوم هم تا حدی به نظر می رسد و تنها بستر اتفاقات است که حدود نیمی از آن در پایتخت می گذرد و به جز اشاره به مخارج بالا در تهران و برخی نمادهای آن (از جمله برج میلاد)، اشاره چندانی به "پایتخت" نمی شود. در واقع می توان گفت که گریزی هم از نامگذاری جدید برای سریال، با توجه به اشاره به مجموعه ی قبلی نیز وجود نداشته است.. و البته.. تماشاگر عام هم با این موشوع مشکلی نخواهد داشت.

نقی معمولی، با وجود این نام فامیل غریب، (اما نه چندان عجیب)، با همین معمولی بودنش برای بیننده جذاب است؛ او قهرمان یا ضد قهرمان تیپیک فیلم های حماسی نیست، نه مانند چارلی چاپلین یکسره سفید است و نه مانند مستر بین آزار دارد؛ بلکه به مانند شخصیت اغلب فیلم های موفق و مطرح امروز دنیا، خاکستری ست –اغلب فیلم های حماسی دنیا هنوز هم بر پایه ی تضاد سیاهی و سفیدی ساخته می شوند و البته، ژانر پایتخت در عین اشاره به حماسه، حماسی نیست- نقی، در عین همه ی این ها یک قهرمان است؛ یک گچ بر خانواده دوست، که به دلیل بی کاری ناخواسته مجبور است نان همسرش را بخورد اما از هیچ تلاشی برای امرار معاش خانواده فروگذار نمی کند (هر چند، بدجنسی های او در این قسمت کمی زیاد شده بود!). روایت مشهوری که فحوای کلام را تببین می کند همان است که "به ابوسعید ابوالخیر (عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم) گفتند: فلان کس بر روی آب می‌رود! گفت: سهل است! وزغی و صعوه ای نیز بروی آب می‌رود. گفتند که: فلان کس در هوا می‌پرد! گفت: زغنی و مگسی در هوا بپرد. گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود. شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشرق بمغرب می‌شود، این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد."

او با مشکلات زیادی روبرو می شود؛ در یک شروع طوفانی از سریال، در مراسم عروسی ارسطو (که احساساتی بودنش در تضاد با همین نام است!) سقف خانه ی تازه ساخته شده ی نقی می ریزد و علاوه بر به هم خوردن عروسی، بنّای خانه (با بازی خوب هدایت هاشمی که اولین حضور او در تلویزیون که سبب دیده شدنش شد، مجموعه چک برگشتی، به کارگردانی همین سیروس مقدم بود و حالا با شمایلی کمدی، با لهجه ی مشهدی خود در اغلب صحنه ها دو دست رو به آسمان خود را تا شانه در گچ دارد!) نیز به سختی مصدوم می شود.

 نقی در مسابقه نهایی کشتی پیشکسوتان انتخابی تیم ملی هم که برای رفع ناراحتی ناشی از خرابی خانه اش شرکت کرده می بازد و این دو اتفاق باعث ایجاد افسردگی در او می شود (و این همان مرحله ای ست که در زندگی بسیاری از ما رخ داده؛ احساس تنهایی عمیق و سرخوردگی از مصائب دنیا). او به خدا شکایت می کند و از وضع پیش آمده می نالد.. (و ما، به عنوان یک ناظر بیرونی شاهدیم که فرو ریختن سقف خانه به دلیل برداشتن ستون توسط خود او، و باختش در کشتی هم به دلیل غرور بیش از حد او در مسابقه بوده است.. در واقع نویسنده بدین طریق می گوید که اغلب گرفتاری های ما در زندگی، نتیجه ی کردار خود ما، و نه بدبیاری اتفاقی یا خواست مستقیم خداوند است و زیبایی مفهوم منتقل شده ی فیلمنامه در کنار کارگردانی همسطح آن در همین است؛ مشاهده ی وضعیت خود در زندگی دیگران و نقد خود، پیش از دیگران).

در ضمن این حوادث، بهبود (شوهر خواهر نقی، با بازی عالی مهران احمدی که به احتمال زیاد با استقبال بینندگان از این نقش در چند قسمت معدود سری پیشین، حضور او در تمام قسمت های سری حاضر تثبیت شده است)، در درگیری با شکارچیان یوزپلنگ ایرانی (که جزء حیوانات در حال انقراض و محافظت شده ی ایران است و یکی از مضامین اصلی سریال هم اشاره به مباحث محیط زیستی، به خصوص همین یوزپلنگ ایرانی ست) تیر می خورد. او مجبور است به شکم بخوابد تا درد کمرش بیشتر نشود (و در همین طرز نشستنش در خانه و اتوموبیل، با آن اداهای خاص بهبود و چشمانش، کمدی نابی خلق شده است). ارسطو و نقی هم که پس از به هم خوردن مراسم عروسی قهر کرده اند، با وساطت خانواده آشتی می کنند (این قهر و آشتی نقی و ارسطو به پای ثابت شروع مجموعه تبدیل شده و گویای درگیری های بیهوده ی اعضای خانواده ها در بین ایرانیان است). پنجعلی (پدر نقی) هم که تا به حال دچار آلزایمر بود، به اسکیزوفرنی نیز مبتلا شده و در توهماتش، همسرش لیلا را می بیند. این قضیه، علاوه بر دردناک بودن برای خود فرد، به کمدی لحظات اضافه کرده است. در همین بیماری پنجعلی اما، وفاداری و عشق میان او و همسر درگذشته اش، در عمق کمدی حاصل از توهمات او درک می شود و حتی با وجود ادامه ی منطقی قضیه با مراجعه ی خانواده به پزشک برای درمان او و مشاوره ی پزشک معالج در مورد اشتباه بودن همراهی خانواده با توهمات پدر، نقی و خانواده اش، همچنان به توهمات او احترام می گذارند و شاید تنها کسی که در خانواده هیچ گاه حرمتش شکسته نمی شود همین پدر پیر است.

یکی دیگر از نکات سریال، برداشت از فیلم های دیگر است. تا کنون، اغلب برداشت های به قول معروف "ایرانیزه شده" از فیلم ها و سریال های موفق خارجی، به طرز اسف باری بد، گل درشت و ناقص بوده اند، اما در اینجا، هم تنابنده و هم مقدم، با ایرانی کردن دقیق مضمون فیلم "راکی" (با موسیقی نیمه برداشتی که در برخی قسمت های آن با ابداع آریا عظیمی نژاد شکل بامزه ای به خود گرفته)، ماجرای ملاقات شب قبل از مسابقه ی نقی با همسرش و تمرینات او را به شکلی دلپذیر نمایش می دهند (مشابه همین صحنه ها را در طرحی کلی در فیلم اول راکی -1976- می بینیم) و مثل همیشه، علاوه بر گرفتار نشدن در دام کلیشه، احساساتی گرایی زننده و خارج شدن از فضای واقع گرایی، فضایی به شدت احساسی می آفریند که به دل بیننده می نشیند. کشتی گرفتن های نقی هم، بسیار خوب از کار درآمده اند و به مانند شک به مازنی بودن تنابنده، کشتی گیر بودن اون نیز به ذهن متبادر می شود! (این تنابنده اصولا یا در کاری وارد نمی شود و یا با اطلاعات کامل وارد می شود که این هم از دیگر حُسن های اوست).

توجه به نقایص انسانی رایج، در عین مبتلا نشدن به بدآموزی (که اغلب سریال های ما خالی از آن نیستند) از دیگر نکات مثبت کار است که بخش طنز داستان از همین توجه بر می خیزد؛ نقی، در عین جوانمردی و پاکی (پس از گرفتن دو سکه، آن ها را به برگزیده المپیاد و یک محقق که دولت برای آن ها اقدامی نکرده اهدا می کند و جالب است که در همین کار، هم طنز و هم کمدی خلق می شود!) انسانی خودخواه و مغرور است (مثل اغلب ما انسان ها)؛ در بسیاری از صحنه ها سعی در گرفتن سهم بیشتر (مثل ماجرای خرید کت و شلوار یا آشتی کردنش با ارسطو یا رفتنش به برزیل یا رفتن به مراسم رونمایی از پیراهن تیم ملی به جای بهبود)، اثبات خود، یا تبرئه از اشتباه را دارد (صحنه ای که در کامیون دارد عیب همه را می گوید و از آن ها می خواهد تا خود را تغییر دهند اما ضمن پذیرش عیوب شخصی، خود را ناتوان از تغییر اعلام می کند، یکی از بهترین نمونه های آن است). در عین حال، هر کنشی از سوی شخصیت ها با واکنش مناسب (و نه اغراق آمیز) و همچنین عاقبتی باورپذیر روبرو می شود و همین عاقبت هاست که وجه طنز و کمدی را پربارتر می کند (ماجرای کفشی که پای نقی را می زند.. یا تلاش برای تشویق کشتی گیر چینی برای نبردن نماینده بلغارستان و ...). توجه کنید که سریال، با وجود نمایش درگیری افراد، حتی یک جمله ی بدآموز ندارد! نهایت فحش نقی "بی تربیت" است! تکیه کلام های شخصیت ها نیز، در عین جا افتادن در ذهن بیننده، خنثی و یا حتی با معانی خوب هستند؛ "آقااا...!"، "God!"، "آخ آخ آخ.." "ناهار نخردم"، "فدایی داری!"، "عباس معصومیه؟" و ... در عین بامزه بودن، حاوی هیچ پیام بدی نیستند. یکی از بامزه ترین جملات سریال هم که در موارد مناسب تکرار می شود یادآوری ارسطو از باخت نقی ست: "طلا مال نقی بود، تو مشتش بود..!".

در کنار این، با وجود اشاره به شهر خاص، استان خاص و گویش خاص بازیگران، هیچ توهینی به اصل این قومیت نمی شود، بلکه با بیان اشکالات مرسوم (مثل همان ریختن پوست تخمه یا سادگی در فروختن زمین و خرید اتوموبیل به جای آن ... و مواردی دیگر که به طور ویژه از خصوصیات یا عوامل رخ داده در فرهنگ مازنی نیست و عمومیت دارد) و توجه همزمان به نقاط قوت همین افراد (خانواده دوستی و تعصب در مورد ناموس، تلاش بی وقفه برای امرار معاش، تبحر در کشتی و افتخار آفرینی نهایی برای کل کشور)، مخلوطی واقعی از انسانی شهرستانی ارائه می دهد که در مجموع، نقی معمولی و خانواده اش توسط بیننده تحسین می شوند..

وجود تضادهای مثبت در شخصیت ها که در جامعه نیز حضور دارند، رنگ دیگر موجود در فیلم است؛ نقی گرچه دائم ارسطو را از زن ذلیلی بر حذر می دارد، اما در نگاه عام، خود عاشق همسرش است و به قول مربی کشتی.. دوپینگ او، همین زن ساده به حساب میاید. در عین حال باید به نقد همراه با چاشنی طنز رفتارهای نامناسب ما ایرانی ها که به خوبی در کار پیاده شده توجه کرد (مهمترین آن در صحنه های غیبت همراه با تهمت مردم درباره علت باخت نقی در مسابقه نهایی کشتی پیشکسوتان و یا در نحوه برگزاری عروسی ارسطو، با آن پاپیون نامانوس با فرهنگ ایرانی و یا طبقات روی سر و پاشنه ی بلند کفش هما هویدا بود). آیا زندگی معمول سایر مردم ایران و اشکالات همراهشان همین ها نیست؟..


بازی ها، با توجه به حرفه ای بودن بازیگران و بازیگردانی و کارگردانی بسیار خوب و همچنین جا افتادن شخصیت ها در مجموعه های قبلی، در سطح بالایی قرار دارند و در عین حال، تلاش شده که از واگویی بیش از حد و آزار دهنده ی تکیه کلام ها خودداری شود و از هر تکیه کلام، تنها در جایگاه مناسب آن استفاده شود (در کمتر مجموعه ای می بینید که استفاده ی ابزاری از تکیه کلام  شخصیت ها با تکرار وقت و بی وقت به حد آزار دهنده ای نرسد!). محسن تنابنده، ریما رامین فر، احمد مهران فر و مهران احمدی از برترین های کار هستند و هدایت هاشمی هم نقش خود را به خوبی ایفا می کند. هر چند به نظر می رسد این بار، نقش سارا و نیکا (این دو قلو هم اکنون مقیم سوئد هستند) بالاجبار اضافه شده و دیالوگ چندانی از این دو شخصیت نمی شنویم..

شخصیت هما، یک زن باورپذیر و در عین حال ایده آل را به تصویر می کشد. هما، تنها کسی است که در این خانواده مازنی صحبت نمی کند (از قومی دیگر است) و در عین حال در غم و شادی نقی، علیرغم برخی کج رفتاری های او، شریکی همیشگی ست. ارسطو نیز که حالا با تغییر نسبی ظاهر و بالا رفتن درجه ی رانندگی و حتی ماشینش به داستان برگشته، با وجود ادای نصفه و نیمه ی برخی کلمات انگلیسی، هنوز همان جوان ساده است؛ گرچه، احساس می کنیم که حواسش کمی جمع تر شده! شخصیت فهیمه (که در اغلب موارد منتقد اعمال بهبود است و هواداری برادرش را می کند) نیز با بازی خوبی همراه است، هرچند تاثیرگذاری سایر شخصیت ها را در کلیت ماجرا ندارد. مهران احمدی نیز با شخصیت "بهبود"، در کنار "ارسطو" و "نقی"، ستاره ی کمدی مجموعه است. این شخصیت تنها یک عیب شخصی دارد و آن هم غلوش در تعریف ماجراهای رخ داده است! هومن حاجی عبدالهی نیز با آن تیپ خزش نقشی گذری اما بامزه دارد.


اضافه شدن همسر چینی ارسطو اما در راستای نشان دادن پیام اصلی متن است؛ "عظمت ایران از نگاه خارجی و داخلی". چیزی که در نمای بالا رفتن پرچم ایران در قسمت نهایی می بینیم (و به طرز جالبی، پرچم ایران در کنار قدرت های مهم امروز دنیا یعنی ایالات متحده امریکا، روسیه و چین قرار داده شده) و البته به طرز ظریفی، به این نکته اشاره می شود که ایران، بیش از درگیری های خارجی، مشغول مشکلات داخلی خود است (نقی را ببینید که در مسابقات داخلی در نهایت شکست می خورد اما در مسابقات خارجی به مقام قهرمانی می رسد! و در داخل، غرورش باعث شکست خود و سرشکستگی همشهریانش می شود) و در کنار این، راه عزتمندی واقعی کشور در دنیا را در گرو تلاش زیاد و از خودگذشتگی مردم بیان می کند (تمرینات نقی). در واقع، هدف اصلی پایتخت 3، تاکید بر ضرورت وحدت ملی، با توجه به نشانه های داخلی است (به نشانه ی یوزپلنگ ایرانی و استفاده ی مناسب در سریال، از واقعه ی قرار دادن تصویر این حیوان بر پیراهن تیم ملی دقت کنید).

 

یکی از نکات کاری محسن تنابنده در نوشتن طرح فیلمنامه هایش، سفر به مناطق مورد گفت و گو و آشنایی قبلی با فرهنگ، رفتار، گویش و معضلات واقعی آن است؛ چیزی که به شکل تحسین برانگیزی در پایتخت به چشم می خورد (شاهد ادعای بنده هم مازندرانی هایی هستند که برخی از این افراد حتی باور نداشتند که تنابنده خود اهل مازندران نیست!). چند نمونه از این ماجرا را در ماجرای فروختن زمین ها توسط افراد و خرید ماشین (!) یا ریختن پوست تخمه بر زمین پس از خوردن آن یا تکیه کلام های خاص مازنی شاهد بودیم. او، به همراه کارگردان، در درک موقعیت کشتی نیز توجه خاصی از خود نشان می دهد و علاوه بر استفاده از گزارشگر واقعی کشتی، تماشاچیانی باورپذیر و حتی کشتی هایی باور پذیر، با هیجانی در حد تماشای مسابقات واقعی کشتی قهرمانی جهان را می آفرینند! (مانند همین قضیه را در ماجرای رونمایی از پیراهن تیم ملی می بینیم). در عین حال، این پیش بینی ناپذیری قطعی اتفاقات در سریال هم از نکات مثبت دیگر آن است که اغلب مجموعه های تلویزیونی ایران به کلی فاقد آنند! (مثلا کشتی های نقی، در حد مسابقات واقعی هیجان انگیزند یا رفتن چوچانگ به چین -با توجه به ناکامی های قبلی ارسطو در یافتن همسر- که بیننده را همراه با نقی، از شوخی ارسطو شگفت زده می کند!).

تنابنده، علاوه بر این ها داستان گوی ماهری ست.. روش مشخص شدن اطلاعات در فیلم او بسیار حرفه ای و دلپذیر است؛ برای مثال دقت کنید به صحنه ای که نامه ی چوچانگ خوانده می شود و می فهمیم که او رفته است.. یا همان قسمت اول که در آن اطلاعات گذشته ای که مابین مجموعه ی دوم و حالا رخ داده به بیننده منتقل می شود. در کنار این، روش جدید به کار گرفته شده در این مجموعه، حذف قسمتی از ماجرا و شروع قسمت بعدی، مدتی بعد از انتهای قسمت قبل است و این مورد در بین فیلم های ایرانی (که به جویدن و توضیح مکرر اتفاقات برای بیننده –ای که انگار نمی فهمد و باید همه چیز را برایش توضیح داد-) بسیار بعید است! شخصیت ها نیز به درستی و به شکلی باور پذیر تغییر کرده اند؛ تغییر سنی نقی و پدرش مشهود است و ارسطو نیز پخته تر شده است. حوادث ماجرا خوب جفت و جور می شوند و برای باورپذیری اتفاقات نیز در جزئیات کار نگاه بسیار دقیقی اعمال شده است. در کنار این ها از تدوین مناسب کار و موسیقی متنی که بدون آن کار ناقص خواهد شد نباید گذشت.


شاید تنها نقطه ضعف های مجموعه سوم را بتوان در قبول اسپاسنر (اطلس مال) برای کار (که شاید به دلیل کمبود بودجه ی صدا و سیما بوده)، برخی جملات سفارشی (مثل قضیه یارانه ها از زبان چوچانگ) و همچنین کمرنگ شدن نقاط کمدی کار نسبت به مجموعه های قبل دانست (عقیده دارم که نقاط طنز مجموعه نه تنها کم نشده، که بیشتر هم شده است؛ هر چند شاید پیچیده نشدن این طنز در لفافه ی کمدی، طعم خنده داری آن را کمرنگ کرده باشد). در مورد اول، هرچند می فهمیم که سازندگان تلاش کرده اند تا حتی الامکان، تبلیغ شرکت مورد نظر به قول معروف توی ذوق نزند، اما باز رفت و آمد زیاد کامیون با تکیه بر نوشته ی روی آن، تبلیغات در سطح شهر و محل برگزاری کشتی ها و دو بنده ی کشتی گیر، مقداری بیش از اندازه است و از ارزش های آن به عنوان اثری مردمی می کاهد. مورد دوم هم به نظر خارج از توان سازنده برای اجتناب به دلیل فشار صدا و سیما بوده است. دلیل اصلی به چشم آمدن کاهش سطح کمدی کار نیز، مقایسه ی اجتناب ناپذیر مجموعه حاضر با مجموعه های قبلی است. تمهید اندیشیده شده برای به چشم نیامدن این قضیه را نیز در دو قسمت مهم سریال (که دو جزء اصلی و مهم هر اثر سینمایی/تلویزیونی می باشند) می بینیم؛ شروع و پایان بندی، که هر دو نیز عالی هستند؛ موارد طنز همراه با کمدی، آنقدر در قسمت طوفانی اول زیادند که آن را به یکی از بهترین قسمت های تمام مجموعه های تلویزیونی تاریخ تلویزیون ایران تبدیل می کند.

"پایتخت"، در مجموع سه فصل خود، با زبان طنز و کمدی، در عین برگرفته شدن از زندگی روزمره با چاشنی غلو، سادگی و خنده دار بودن، مفاهیم عمیقی را به متن جامعه منتقل کرده و مورد پسند تمام رده های سنی و تحصیلی قرار گرفته است (از امور بسیار عجیبی که حتی در مورد اغلب فیلم ها و سریال های خارجی موفق هم آن را نمی بینیم!).

 

 

پی نوشت:

عکس ها از منابع زیر برگرفته شده اند:

 

saminmusic.ir

 

http://www.avinyfilm.ir/content/4316

http://www.inn.ir/NSite/FullStory/photo/?Serv=5&Id=207292&Rate=0

http://jomhouriat.ir/PooyaSoftPublisher/Storage/Images/20140327002616cb-1.jpg

http://www.farhangnews.ir/content/66864

http://shomalsport.blogfa.com/post-2051.aspx

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳٩۳ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak