نقد فیلم

به یاد او که...


نقد فیلم پلیس روبات (پلیس آهنی) یا 2014- Robocop


 

کارگردان: José Padilha

نویسنده: Joshua Zetumer

محصول: Strike Entertainment

ژانر فیلم: درام، هیجانی، جنایی، علمی-تخیلی

هزینه: حدود 130 میلیون دلار و فروش: حدود 242 میلیون دلار

جمله ی فیلم: "جنایت، دشمنی جدید دارد"

جمله ی فیلم از نگاه من: "آیا انسان تنها همین جسم مادی است؟"

نمره ی فیلم از دیدگاه بینندگان سایت 6.6 از 10 :IMDB

نمره ی فیلم از دید منتقدین سایت 52 از 100 :Metacritic

نمره ی فیلم –از دید من-: 19 از 20

 

خلاصه:

در سال 2028، ایالات متحده با به کارگیری روبات های سرباز در نقاط مختلف دنیا، وظیفه ی تامین امنیت و صلح جهانی را عهده دار شده است. با این حال تنها کشوری که در آن از این روبات ها استفاده نمی شود، خود ایالات متحده است. گروه Omincorp در امریکا تصمیم می گیرد برای جا انداختن فعالیت ربات های سرباز در امریکا، رباتی را بر پایه ی یک انسان طراحی کند تا با ایجاد حس فهم در این پلیس، اعتماد مردم به این تجهیزات را جلب کند. شرکت برای این کار نیاز به یک انسان دچار نقص عضو و البته کارا و یک متخصص تولید اندام های مصنوعی دارد که هر دو را پیدا می کند..

نقد و بررسی:

در سال 1987، Edward Neumeier در مقام نویسنده، Paul Verhoeven در مقام کارگردان و Rob Bottin در مقام طراح ظاهر، شخصیتی را در قالب یک فیلم خلق کردند که تا مدت ها ورد زبان جوانان و نوجوانان بود و خود فیلم، به شکل برداشتی، الهام بخش بازی های کامپیوتری متعدد شد. زمانی که فیلم Robocop یا پلیس روبات (یا آنچنان که در کشور ما جا افتاده؛ پلیس آهنی)، برای نخستین بار به نمایش درآمد، مورد تحسین منتقدین و افراد غیر حرفه ای قرار گرفت. نمره ی این فیلم در سایت معروف IMDB، با میانگین 7.5 از 10، نمره ی بسیار خوبی به حساب می آید. مضمون عدالت طلبی و احیای روح انسانی، موضوعات جذابی بودند که باعث شده این فیلم، ده ها بار از تلویزیون سراسری ایران نیز پخش شود.

اگر با این معیار و دیدن فیلم قبلی (که البته دنباله های ناموفقی هم داشت) به سراغ فیلم حاضر، با بودجه ی ساختی در حدود 10 برابر برویم، شباهت های ساختاری و موضوعی زیادی در طرح داستان و اتفاقات آن پیدا خواهیم کرد و در واقع می توان گفت که این فیلم، بازساخته ی نسبتاً به روز و شایسته ای برای فیلم اولیه است.

داستان تقریبا همان است؛ استفاده از پلیس ربات برای تامین امنیت در کشور. روبات های سرباز در حال آزادسازی و تامین امتین شهروندان در کشورهای دیگر هستند (در همین ابتدای فیلم به صحنه های آزادسازی تهران روبرو می شویم که در جهت تروریسم نمایی ایران و پروژه ی ایران هراسی به فیلم اضافه شده و در آن، چند مرد مسلح، با ایجاد خرابکاری در نمایش مصنوعی روبات ها در تهران، باعث رویت آن در امریکا و ایجاد هراسی دوباره بر سر استفاده از آن ها در امریکا می شوند.. در انتهای همین نمایش می بینیم که یک روبات عظیم و کاملا مسلح، به پسری که چاقویی در دست دارد حمله می کند.. این صحنه با توجه به سخنان ساموئل ال جکسون در نقش Partick Novak در مدح امریکا و به رخ کشیدن قدرت این کشور، بیشتر نمایش یک زورآزمایی مغرورانه است تا بیان عدم توازن جرم و جزا..).


اسامی و شخصیت ها دچار تغییرات زیادی شده اند و تنها خود الکس مورفی است که به صورت تمام و کمال از فیلم پیشین باقی مانده است؛ او یک پلیس وظیفه شناس است که برای اجرای قانون و عدالت حاضر است جانش را به خطر بیندازد. در یک ماموریت غیرموفق، او و همکارش؛ لویس (که در اینجا به جای همکار زن در مدل 1987، یک مرد سیاهپوست است) صدمه می بینند و لویس به بیمارستان منتقل می شود. او که به لو رفتن ماجرا مشکوک است و با برخی از افراد پلیس درگیری ضمنی دارد، در پی کشف حقیقت ماجراست.. با این حال، افراد اجیر مضنون رد او را می یابند و با یک انفجار، تقریبا به زندگی او پایان می دهند (صحنه ی نیمه جان شدن مورفی در فیلم حاضر، نسبت به فاجعه ی نسخه ی پیشین بسیار تعدیل شده است..). اما این آغاز ماجرای الکس به عنوان یک پلیس روبات گونه است..

زندگی مورفی در هیبت یک انسان، اما تنها با یک صورت ظاهری، یک دست از مچ به پایین، مجاری تنفسی، قلب و مغز، بنا به اجازه ی همسرش ادامه می یابد (حضور همسر مورفی از نکات دیگر تفاوت نسخه ی جدید است که به احساسی تر شدن برخی صحنه ها کمک زیادی کرده است..برای مثال صحنه ی پا گذاشتن مورفی به خانه و دیدار با همسر و فرزندش.. به راستی او چیست؟ صورتش؟ یا بدنی که دیگر چیز زیادی از آن باقی نمانده است؟..). زمانی که او برای نخستین بار شاهد اندام های باقی مانده اش می شود، ترسی عظیم سراسر وجودش را فرا می گیرد.. در فیلم با این جمله ی علمی مواجهیم که افرادی که دچار قطع عضو شده اند، گاهی دچار احساس اندام قطع شده می شوند.. فیلم به زیبایی می خواهد تعریفی از ماهیت حقیقی انسان داشته باشد؛ اگر صورت مورفی به صورت دست نخورده باقی می ماند به دلیل امکان برقراری ارتباط با همسر و فرزندش است، بدون این صورت شناسایی ای در کار نیست.. یا بدون وجود یک دست در اندام های ظاهری او، حس روبات بودن، بیش از حد به انسان ها منتقل می شود که مورد پسند مردم نیست (در قرآن می خوانیم، خداوند برای بشر، پیامبرانی از جنس خودشان فرستاد..). اما مرفی شامل کدام یک از اجزای بدنش است؟ فیلم قصد دارد تا به شکل ظریف و ظاهراً نامشخصی به این سوال پاسخ دهد؛ او هیچ یک از این ها نیست.. نه مغز (که ابتدا با صحنه ی یادآوری خاطرات با پخش موسیقی به نظر می رسد تنها همین مغز باشد)، نه اندام های دیگرش.. به اتفاقاتی دقت کنید که مغز مورفی، حتی پس از کاهش دوپامین آن تا حد بسیار کم، باز روند فعالیت های مورد نظرش را از سر می گیرد و به دنبال فرزند و خانواده اش می رود.. یا انتهای فیلم که دکتر نورتون به اشتباه خود در مورد ایده و شناختش از مغز انسان اعتراف می کند.. و البته با صحنه ای کوتاه اما مهم که در آن، یکی از افراد حاضر در شرکت، وجود روح را به تمسخر می گیرد، ارتباط معینی برقرار است.


در عین حال، بیان تفاوت انسان و مغز او (که محل اصلی پردازش است) با ماشین (کامپیوتر)، یکی از مباحث کلیدی دیگر فیلم است؛ روبات به این دلیل سریع تر عمل می کند که در مغز ما، رفت و آمدهای نورونی در مسیر و مراکز پردازش، تصمیم سازی را با تاخیر روبرو می کند.. این امر با برداشتن یا غیر فعال کردن قسمت هایی از مغز مورفی از بین می رود و از آن پس شاهد این هستیم که عکس العمل های او، از روبات نیز سریع تر می شود.. اشاره ی نویسنده در اینجا به قوه ی تصمیم و اختیار در میان قوه های انسان است که باعث بروز تصمیم و انتخاب می شود؛ یک نگاه هوشمندانه و قوی به مساله ی جبر و اختیار انسان؛ مورفی در حالی که مغزش در یک مسیر میانبر برای تصمیم گیری قرار می گیرد، به قول دانشمند سازنده اش (دکتر Norton)، با وجود رفت و آمد های عصبی به مغز، یک ماشین است که تنها خیال می کند دارای اراده ای آزاد است! و بدین طریق، از نگاه مدیرعامل OmniCorp نیز، ماشینی ست که فکر می کند نامش الکس مورفی است!

 

فساد دولتی در سیستم حکومتی امریکا نیز بخش ثابت داستان است؛ جایی که مدیرعامل OmniCorp که در کارهای غیرقانونی نیز دست دارد و هدف پروژه اش تنها خلق وسیله ای برای بازگرداندن آرامش دوباره به شهر (حتی با حمایت گروه های خرابکار داخلی) است، کنترل آن را به دست ماموری می دهد تا در صورت وارد عمل شدن این نیمه ماشین-انسان که انگار قصد جدی برای مقابله با ظلم و بی عدالتی دارد، آن را از بین ببرد..

 جلوه های ویژه ی فیلم، در اغلب موارد خوب، اما در صحنه های نبرد با روبات های عظیم تر (که در فیلم قدیمی نیز شاهد حضور آن ها بودیم)، همچنان ضعیف است! این ضعف حتی در صحنه ی دویدن و فرار اولیه ی مورفی از کارخانه ی ربات سازی نیز به وضوح مشهود است.. با این حال، تکنولوژی استفاده شده برای نحوه ی شناسایی مجرمین (استفاده از تمامی دوربین مخفی های سطح شهر و اطلاعات کامل مجرمین) جالب توجه است که نشان می دهد در این 26 سال، تکنولوژی موجود پیشرفت اندکی داشته است! به واقع، تفاوت های فنی نسخه ی حاضر با نسخه ی پیشین (اگر از نشان دادن اندام های حیاتی مورفی به شکل واضح و صحنه های موتور سواری در شهر بگذریم)، در حد گذشت این 26 سال نیست.. البته این پیش از اینکه ناشی از ضعف فیلمساز حاضر در به کار گیری فن آوری های روز باشد، از هوش و استعداد سازندگان فیلم پیشین حکایت دارد. صحنه های مربوط به نمایش تهران ضعیف است؛ تنها چیزی که نماد واقعی تهران است همان برج میلاد است.. بازیگران به شدت لهجه دارند (به خصوص مادر و پسر) و نماهای تهران که مثلا در 14 سال آینده است، به وضوح قدیمی و غیرباور پذیر است (به تابلوی کله پاچه با شماره تلفن شمال شهر تهران و نمای محله دقت کنید).. البته بعید نیست که بیننده ی ناآشنا با ایران، این صحنه ها را به عنوان واقعیت تلقی کند، همچون اغلب ما که قادر به شناسایی صحنه های اصلی Toronto کانادا به جای Detroit ایالات متحده نیستیم.. از دیگر اشکالات فیلم می توان به وجود اثر انگشت دو مامور خائن پلیس بر روی اسلحه های غیرمجاز اشاره کرد که جا گذاشتن چنین رد مهمی از سوی دو پلیس بسیار بعید و غیر منطقی است.

پروژه ی فیلم، با تعویض بازیگران اولیه ی در نظر گرفته شده همراه بوده است اما با این حال بازیگران نسبتا نا آشنای فیلم از پس ایفای نقش های خود به خوبی برآمده اند؛Joel Kinnaman در نقش الکس مورفی درخشش خوبی دارد. هر چند مقایسه ی او باPeter Weller کار آسانی نیست اما می توان به هر دو خالق شخصیت و کارگردان آن ها، نمره ی بسیار خوبی اعطا کرد.

شاید فیلم به اثرگذاری فیلم پیشین نباشد.. به نظرم زمان فیلم می توانست بیشتر از این باشد (گرچه همین فیلم هم با زمان 118 دقیقه ای، 16 دقیقه از فیلم پیشین طولانی تر است!) اما ظاهرا فیلمساز از ترس افتادن در ورطه ی طولانی شدن بی فایده از آن سوی پشت بام افتاده است! با این همه برای خودداری کارگردان و نویسنده از به کار بردن صحنه های اکشن بیش از حد به جای پرداختن به مفاهیم بنیادی تقدیر کرد. در واقع آن ها می دانسته اند که فرمول موفقیت فیلم اصلی در چه عناصری ست.. البته به نظر می رسد در همین ترجیح، میزان صحنه های اکشن، قربانی شده است. طراحی روبوکاپ به روز شده (هرچند هنوز هم طراحی مدل پیشین محبوب و دوست داشتنی ست) و رنگ سیاه نمایان شده بر اندام های روباتی، یادآور فیلم های اخیر بتمن است..

لحن فیلم و مفاهیم مطرح شده در آن را دوست داشتم.. فضای فانتزی فیلم به خوبی کار شده و فیلمبرداری خوب به همراه بازی های یکدست و مناسب، آن را فیلمی ساخته که می توان دو سه بار به تماشایش نشست و از آن لذت برد.. (در این امر به اندازه ی نسخه ی پیشین نیست).

نوشته شده در شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳٩۳ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak