نقد فیلم

نقد فیلم Toy story 3

 

محصول: 2010- والت دیزنی و پیکسار- ایالات متحده

جمله ی فیلم –از دید من-: "ایمان، وفاداری و گذشت، رمز زندگی دلنشین"

نمره ی فیلم در IMDB: 8.4/10

درصد پسندیده شدن فیلم در Rotten tomatoes: 99%

امتیاز من به فیلم (از 20): 19.5

 

خلاصه

اندی قرار است به دانشگاه برود. او بزرگ شده و دیگر با اسباب بازی هایش بازی نمی کند.. در موقع خالی کردن اتاق و جابه جا کردن وسایل، قرار است اسباب بازی ها به اتاق زیر شیروانی منتقل شوند اما با یک غفلت، مادر اندی به اشتباه آن ها را به جای زباله بیرون می ریزد...

نقد

تقریبا تمام فیلم های غیردنباله دار دنیا از قسمت اول به بعد، از نظر فیلمنامه دچار افت کیفی می شوند. دلیل اصلی این امر هم این است که نویسنده و تهیه کننده، از ابتدا قسمت دومی را برای کار در نظر نگرفته و قسمت های بعدی معمولا بنا به فروش مناسب قسمت اول ساخته شده اند. داستان اسباب بازی اما در قسمت سوم خود کاری می کند که در تاریخ فیلمسازی دنیا تقریبا بی سابقه است؛ اگر قسمت اول و دوم را بسیار خوب بدانیم، قسمت سوم یک شاهکار است!


مهمترین موردی که سبب می شود فیلم را یک شاهکار بدانم، نگاه عمیق فلسفی، در عین ظاهر ساده ی آن است. شاید همین عمق باعث شده جذابیت کار برای کودکان تا حدود زیادی کمتر از بزرگسالان شود (هرچند با اضافه کردن شخصیت های جذاب – مثل عروسک باربی- و موقعیت ها و رفتار خنده دار –به خصوص از دایناسور حساس و جوگیر یا زوج سیب زمینی بامزه-، دل کودکان نیز به دست آورده شود اما می توان این برتری تصاحب دل بزرگتر ها را در کسب جایزه ای اسکار 2011 و ماندن در حد نامزد بهترین فیلم کودکان همین سال دریافت). اگر بخواهیم به اهمیت این پروژه برای والت دیزنی و پیکسار نگاهی بندازیم باید بدانیم که پیکسار، شروع طوفانی خود در دنیای فیلمسازی را با همین داستان اسباب بازی تجربه کرده است.

موضوع داستان اسباب بازی 3 ظاهرا در ادامه ی شماره های 1 و 2 است اما مفاهیمی به مراتب عمیق تر دارد؛ داستان خلقت انسان و رابطه ی او با خالقش. برای واضح تر شدن بحث نگاهی به شخصیت ها بیندازید: کلانتر woody یک "موعظه گر" و رهبر است؛ کسی که در موقع تفکیک اشیای اندی هم تنها اسباب بازی ای است که برای بردن به دانشگاه "برگزیده" می شود. از این دو مفهوم به چه تعبیری می رسید؟ بله.. او در نقش یک پیامبر است.. پیامبری که برای ارتباط با صاحب (به درخواست سایر اسباب بازی ها) نقشه می چیند اما اندی (خالق) به طور کامل بر آن ها عیان نمی شود  (یاد درخواست مردم و تجلی خداوند در داستان موسی (ع) می افتیم..). به تصورات اسباب بازی ها در قبال دنیای واقعی و ذهنی اندی توجه کنید (صحنه های ابتدای فیلم) که انگار دنیای ذهن آن ها در بازی ساده ی اندی وجود دارد و ماجراهای آن ها وهمی ست در دل حقیقت (تعبیر برخی فلاسفه و همچنین تعابیر اسلامی از دنیا و نسبت آن با دنیای پس از آن). اسباب بازی ها در اثر یک اشتباه، از خانه به کیسه زباله می افتند (هبوت انسان از بهشت به زمین) و به این باور می رسند که اندی آن ها را مخصوصا دور انداخته است (انتقاد انسان از رانده شدن از بهشت و وجود سختی های دنیا). آن ها درک درستی از مکانی که قرار است به آنجا برده شوند ندارند اما با ورود به مهدکودک (خوشی های دنیا)، تصور می کنند به لذتی دوباره رسیده اند.. این woody است که با تذکر در رابطه با مهدکودک به آن ها خاطرنشان می کند که بعد از امتحان این مکان (که آن را جایی برای اسباب بازی های بی صاحب می داند) به سمت اندی بازخواهند گشت (بی صاحب بودن را همان atheist یا بی خدا بودن بدانید). اسباب بازی ها که فریفته ی ظاهر زیبای مهد شده اند، با شروع بازی کودکان، تازه می فهمند که در چه دامی گرفتار شده اند (تلخی لذت های دنیا). در همه حال اما این کلانتر (پیامبر) است که به آن ها در مورد لزوم بازگشت به نزد اندی (دعوت به سوی به خدا) می گوید و برای آن ها این حقیقت را بازگو می کند که: اندی نمی خواسته آن ها را دور بیندازد (صحبت از رحمت خداوند به انسان ها)، او مهد کودک را زیبا می بیند اما می گوید که باید به نزد صاحب خود بر گردند و برای نشان دادن مالکیت اندی بر آن ها کف کفشش را نشان می دهد (نشانه های دنیا بر خلقت). اسباب بازی ها معتقدند که اندی دیگر اهمیتی به بودن آن ها نمی دهد و buzz می گوید که ماموریت شان با اندی تمام شده است (سخن برخی فلاسفه که؛ خالق مرده است.. یا نظارتی پس از خلقت بر ما ندارد). به این نکته هم دقت کنید که هر کس خدا (صاحب)ی خودش را دارد که اغلب این ها هم خصوصیات مشترکی دارند: دوستدار عروسک.. اما بعد مدتی انگار به آن ها اهمیت نمی دهند.. سرنوشت اغلب عروسک ها همین است، اما آنکه نگاهش به این قضیه متفاوت می ماند (مثل woody)، راه بازگشت را می جوید و از ماندن در مکان های به ظاهر رنگارنگ خودداری می کند..

به ادامه نگاه کنید:

عروسک ها دچار خودخواهی های خرسی شکست خورده در دنیا می شوند (او پس از رها شدن اتفاقی در دنیا، به مشابه خود که صاحبش پس از گم کردن او تهیه کرده حسادت می کند و این حسادت باعث بد و بدتر شدن روح او می شود) و می فهمند که باید از مهدکودک (دنیا) فرار کنند. فیلم، به درستی ذات دنیا را خوب دانسته که البته بعضی موجودات آن هستند که با خودخواهی خود باعث ایجاد فاصله های طبقاتی و ظلم و فساد شده اند (شاهد این هم در انتهای کار معلوم می شود که خرس طرد می شود و مهدکودک به مکانی پر آسایش برای عروسک ها تبدیل می شود).

Woody که از ماجرای مهدکودک خبردار شده، به کمک آن ها می رود. اما یک تلفن (این اسباب بازی را نماد عقل درون می دانم.. نگاه کنید که حرف نمی زند اما به طریقی با مخاطبش ارتباط برقرار می کند) به woody می گوید که برای فرار، تنها یک راه هست و آن راه دفع زباله هاست (راه رهایی از دنیا از راه خوشی و لذت ها نیست). او همچنین می گوید که رهایی از اینجا چندان سخت نیست اما رها شدن از میمونی که هر دم آن ها را می پاید سخت ترین بخش کار است (میمون را در نظریه داروین، نزدیک ترین بخش موجودات زنده به انسان می دانند.. در نگاه ما، نماد نفسانیت و حیوانیت انسان.. همان نفس اماره ی فلسفه ی ما). در این میان Buzz را به روی Demo گذاشته اند (شستشوی مغزی می دهند) تا از خرس بزرگ پیروی کند. عروسک ها با کشیدن نقشه ای، کاری مشابه فرار از زندان را انجام می دهند و بالاخره موفق به خروج می شوند. اما این پایان کار نیست و با لو رفتن ماجرا به همراه خرس بزرگ به محفظه ی زباله می افتند. در حین امحای زباله ها Woody خرس را نجات می دهد اما او به آن ها خیانتی مجدد می کند (جالب است که woody به مانند یک پیامبر به او هم کمک می کند و بعد از خیانت او هم به دیگران می گوید که نباید به آن فکر کنند.. و البته این خرس سزای کارش را در آویزان شدن به یک ماشین به مانند مصلوب شدن (!) می بیند). عروسک ها توسط سه عروسک فضایی نجات پیدا می کنند و به وسیله ی ماشین حمل زباله به خانه ی Woody  و به درون جعبه ی خود بر می گردند. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده! با این حال برای جور درآمدن انتهای داستان، woody عروسک ها را به دختر بچه ی مهربانی می دهد که از عروسک ها خوب نگهداری می کند.. (این منطق پایان بندی با تغییر صاحب را می توان با دانشگاه رفتن اندی و اینکه به هر حال این فیلم برای کودکان ساخته شده توجیه کرد اما در هر صورت موضوع "داشتن صاحب" همچنان پابرجا می ماند).

فیلم در قسمت تکنیک انیمیشن و صحنه های جذاب هم هیچ کم ندارد. صداهای انتخاب شده برای دوبله ای انگلیسی در برخی موارد (مثل جسی) چندان مناسب نیست و صداهای دوبله فارسی (گلوری) مناسب تر به نظر می رسند. ارجاعات فیلم هم کم نیستند.. به طور مثال به صحنه ی نبرد اولیه دقت کنید که در آن خوک است که بمب شبه اتم را پرتاب می کند (جزو دسته ی خلافکارهاست) و این woody و دوستانش هستند که در نقش قهرمان ظاهر می شوند. یا چشم برزخی یا حس ششم وار خانم سیب زمینی که تمهید جالبی برای نمایش آن اندیشیده شده است.

نکته ی جالب توجه اما در مقبول بودن ایده های فیلم در بین مردم و منتقدین است؛ فیلم در هر دو بخش بالاترین نمره ها را کسب می کند و نشان می دهد که مفاهیم و دغدغه های اصیل و بنیادین درون انسان ها مثل وجود صاحب یا خالق، وفاداری، دوستی و سیستم پاداش و جزا تا چه حد شبیه و جذاب است.

فیلم، فراتر از فیلمی مخصوص کودکان است و در نهایت این بزرگسالان هستند که از فیلم لذت خواهند برد و به جز چند صحنه، دیدن فیلم برای کودکان، ملال آور و بعضاً هراس انگیز است!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩۳ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak