نقد فیلم

بررسی و نقد فیلم Noah (نوح)

 فیلم نوح

کارگردان: Darren Aronofsky

نویسنده گان: Darren Aronofsky و Ari Handel

محصول: Regency Enterprises و Protozoa Pictures- سال 2014 (نمایش)- ایالات متحده امریکا-138 دقیقه

بودجه: 125 میلیون دلار- فروش: حدود 360 میلیون دلار

جمله ی فیلم –از نگاه من-: "در گیر و دار انقراض یا باقی ماندن نسل بشر خطارکار"

نمره فیلم در IMDB (نظر بینندگان، تا 7.2014): 6.2/10

نمره فیلم در سایت Rotten tomatoes (نظر منتقدان): 77%

نمره ی فیلم-از نظر من-: 18 از 20

خلاصه

نوح (ع) خواب می بیند که مردم در آب غرق شده اند. او در می یابد که خداوند تصمیم بر هلاکت بشر گرفته است. به نزد پدربزرگش متوشلاح می رود و متوجه می شود که بایستی کشتی بزرگی بسازد و نمونه ای از حیوانات زمین را نیز از این مهلکه نجات دهد...

 

بررسی و نقد

فیلم عظیم Noah از چند جنبه قابل بررسی ست؛ - جنبه ی داستانی (بخش درام)، - بخش هیجانی و اکشن و - جنبه ی محتوایی.

از جنبه ی داستانی، فیلم دارای نقاط قوت و ضعف است؛ توصیف شخصیت نوح پیامبر در خلال رویکردهای او (گفت و گو ها و اعمال) به خوبی انجام گرفته است؛ او شخصیتی خودساخته و پرهیزکار (در نهی کندن گل ها توسط پسرش به سبب بیهوده بودن این عمل و یا کشتن حیوان برای گرفتن نیروهای عجیب)، راسخ در ایمان و وقف شده در خداوند دارد (با عمل طبق دستور او در ساخت کشتی و حتی تصمیم بر قربانی کردن نوه هایش در برابر فرمان خالق) و ایستادگی اش در برابر خواست ناحق مردم، بی حد است. به جز این، او در رزم نیز ورزیده است و از خانواده اش در برابر دشمنان محافظت می کند (دقت کنید که چند بار با قرار گرفتن در برابر دشمنان از فرزندانش می خواهد تا مراقب مادرشان باشند). ظاهراً او واجد شرایط ایجاد یک قهرمان در داستانی درام است. اما آیا می توانیم او را  قهرمانی تیپیک بدانیم؟ خیر! او گرچه واجد شرایط یاد شده است اما در عین حال نه در میان خانواده اش محبوبیت چندانی دارد و نه در میان سایر مردمان حاضر در فیلمنامه (و البته این مردمان، تنها زامبی مانندهایی هستند برای ورود به کشتی و به پایین کشیدن نوح!). گرچه در اغلب فیلم های درام، قهرمان ها به عرف رایج در ابتدای فیلمنامه تنها هستند، اما پایان بندی فیلم به هر حال، با ادامه ی مقاومت تحسین برانگیز قهرمان بر سر مواضع به حق و قابل همذات پنداری، نوعی حس به شکوه و افتخار یا حداقل رضایت درون رسیدن این قهرمان را فراهم می کند و بدین ترتیب باز هم این شخصیت اوست که در داستان برجسته می شود. اما Noah کار دیگری می کند؛ نوح هرچه از زمان فیلم می گذرد، از یک قهرمان راسخ با ایمان تبدیل شده به یقین و کم اشتباه، به پیرمردی لجوج و متزلزل تبدیل می شود که اصرارش بر کارهایی که انجام می دهد تنها بر اساس جهلش از دانش قطعی و نه علم (حتی متافیزیکی) است.. که در انتها که در مستی و سرگردانی خود آشفته است، این دختر خوانده ی اوست که باید دلیل کارهایش را به او متذکر شود و او را از سرگشتگی نجات دهد.. چنین شخصیتی، هر چند به سبب حفره های روانی و داشتن نقطه ضعف های یک انسان نسبتا معمولی باورپذیرتر است اما نمی تواند قهرمان یک فیلم درام باشد؛ مجموعه ی ثبت شده برای او در زمان فیلم، تماشاگر را به حسی از شکوه و احترام در برابر این شخصیت نمی رساند.


نامح (Naameh)؛ همسر نوح (با بازی خوب Jennifer Connelly که پس از گذشت حدود 12 سال از زمان فیلم A beautiful Mind دوباره در برابر Russell Crowe قرار گرفته) سیمای زنی در قواره ی نوح است؛ زنی با پتانسیل قهرمانی.. او عاشق خانواده است و برای بقای این عنصر اصلی اجتماع حاضر است هرکاری بکند. او زنی احساساتی و در عین حال مصمم است که باید در برابر تصمیمات گاه عجیب همسرش طاقت بیاورد یا به ندرت اعتراض کند. با وجود زمان 138 دقیقه ای فیلم (که البته مقداری از آن هم به تیتراژ می گذرد)، فیلم در باز کردن ابعاد شخصیت فرزندان نوح، به خصوص فرزند بزرگ آنان؛ Shem (یا "سام"، با بازی Douglas Booth)، Ila (یا "ایلا" با بازی Emma Watson) و کوچک ترین فرزند نوح؛ Japeth (یا یافث) تقریبا هیچ گشایشی ندارد.. البته شاید این مساله با توجه به حجم محتوای بالقوه ی فیلم و با در نظر گرفتن اینکه حتی موضوع جاری شدن سیل و پرداختن به کشتی نوح هم برای طولانی نشدن بیش از حد فیلم (یا به دلیل ضعف کارگردان و مسئول جلوه های ویژه ی فیلم از نمایش صحنه هایی چنین عظیم..) تا حد زیادی دچار تعدیل شده، چندان عجیب به نظر نرسد. می توان گفت به شخصیت های اصلی و تاثیرگذار در فیلم اشاره ی مناسبی شده است؛ خود نوح، همسرش، پسر او؛ Ham (یا "حام" با بازی Logan Lerman) و به طور مختصرتر، Tubal-cain؛ نواده ی قابیل (Cain) (Badman قصه) که عناصر اصلی داستان هستند، نسبتا به خوبی معرفی و پرداخته شده اند و در این راستا همکاری آرنوفسکی کارگردان در نوشتن فیلمنامه با هم اتاقی قدیمی اش در هاروارد؛ Ari Handel که دارای مدرک PhD در رشته ی Neurobiology (عصب شناسی زیستی) نیز هست، بی تاثیر نبوده است. داستان با آن برش به گذشته ها (Flashbacks) در خواب نوح به آدم و حوا و داستان هابیل و قابیل از شروع خوبی برخوردار است و پیام اصلی داستان (پیرنگ) را در قالب همین تراژدی به خوبی بیان می کند و البته در طول فیلم نیز ضرباهنگ نسبتا به شکل مناسبی حفظ می شود.. هرچند احساس می کنیم با وجود زمانی بیش از دو ساعت، فیلم از سراسیمگی برای بیان مساله و نتیجه گیری (پایان بندی) رنج می برد. در بخش ساخت کشتی یا استفاده از حضور پدربزرگ نوح به نظر می رسد کارگردان از فیلم ها یا سریال های مشابه، به خصوص Lost نیز استفاده کرده است.

 در بخش هیجانی و اکشن، فیلم سخن زیادی برای گفتن ندارد. اغلب موارد ارائه شده و موفق در فیلم (نظیر فرشتگان نگهبان یا watchers)، بر گرفته از فیلم های مشابهند (فیلم جدید هابیت را ببینید) و در بخش نمایش حیوانات داخل کشتی و خود کشتی نیز یا آنقدر به سرعت از قضایا گذشته می شود (کل زمان طوفان و سپری شدن آن در حدود 5 تا 10 دقیقه خلاصه شده که آن هم در تاریکی نسبتا مطلق شب می گذرد!) و یا جلوه های فیلم در قیاس با آثار همزمان و همسطح خود ضعیف است (به دو کبوتر در حال پرواز دقت کنید). نمایش نبرد انسان ها با فرشتگان مراقب نیز با وجود اینکه نسبتا خوب از کار در آمده، اما به دلیل ناهماهنگی نسبی در متن کار (بخش درام و تاریخی)، از کلیت اثر بیرون می زند و شاید تنها به صورت یک کلیپ بی ربط جداگانه قابل دفاع باشد. موسیقی فیلم قابل قبول است و صحنه های حماسی را به خوبی جان می بخشد و فیلمبرداری فیلم نیز قادر است تا زیبایی های مورد نظر را، هر چند در حد بضاعت کارگردانی و محدودیت های ایجاد شده با فیلمنامه، نمایش دهد.

 

در بخش تاریخی و مذهبی و مطابقت داستان ارائه شده با نسخه ی اصلی اما نکات فراوانی وجود دارد. بیان این نکته در ابتدا ضروری است که فیلمسازان سینما هیچگاه خود را در قبال بیان صرف وقایع مکتوب تاریخی یا ادبی متعهد ندیده اند. نگاهی به فیلم های مهم دسته ی زندگی نامه (Biography) و بیان تفاوت های نسخه ی ارائه شده در فیلم ها با مرجع مورد نظر در منابع مختلف، شاهد این مدعاست. گرچه، بوده اند فیلم هایی که با وفاداری به متن، توانسته اند محصولاتی را به بازار ارائه کنند اما در اکثر موارد، این انحراف از متن اصلی (خواه زندگی یک فرد یا برداشت از متن یک کتاب) مشاهده می شود. دلیل اصلی این مساله نیز به تفاوت زمینه ی اجرای زندگی واقعی یا متن یک کتاب و پرده ی تماشا شونده ی فیلم باز می گردد..  در عین حال پیاده کردن تصورات ذهنی خواننده ی یک کتاب یا داستان که با انواع و اقسام تخیلات شخصی همراه شده، در قالب تصویری تصورات ذهنی کارگردان به عنوان شخصی دیگر، در اغلب موارد باعث تضارب اندیشه و تخیلات و در هم شکسته شدن ذهنیت اولیه یا فروکاسته شدن ارزش تصویر فیلم به دلیل غلبه ی تصورات ذهنی خواننده بر سازنده ی فیلم می شود (علت عدم موفقیت تبدیل کردن بسیاری از رمان های پرفروش، بازی های کامپیوتری و یا حتی بازسازی فیلم های قدیمی همین مساله است). بنابراین، فیلم Noah نیز به دلیل پیشینه ی ذهنی بیننده از داستان اولیه، به طور بالقوه فارغ از این مسائل نخواهد بود و بالطبع موضع گیری های بیشتری از این زمینه (به خصوص از نگاه افراد مذهبی) در مقابل آن خواهد شد (که در واقع نیز چنین شده است).

 Darren Aronofsky برای تعریف نوع ایمانش فیلم The fountain را معرفی می کند که خود نویسندگی و کارگردانیش را بر عهده داشته است. در این فیلم، با نوعی از ایمان به وجود مرگ و مواجهه با آن روبرو هستیم. آرنوفسکی در بیان اینکه چه چیزی انسان را موجودی ویژه ای می کند، "مرگ" را لایق چنین ویژگی می داند؛ زیرا مرگ است که فاصله ی بین خالق و مخلوق را پر می کند. در فیلم The fountain نیز اشاره ای به موضوع آدم و حوا و انجیل شده است و گویا این موضوع ازلی از علایق ذهنی آرنوفسکی باشد.

باید دقت کرد که نحوه ی ارائه ی داستان نوح (ع) در کتب مذهبی (چه تورات، چه انجیل و چه قرآن) بسیار خلاصه تر از آنی ست که آرنوفسکی با جزئیات نسبی ارائه می کند.. بنابراین قسمتی از این ماجرا، به دلیل عدم وجود تمام قسمت ها و زوایای تاریخی، تبعاً زاده ی ذهن نویسنده خواهد بود. با این حال مساله اینجاست که این خلاء های داستانی از دید یک فرد مذهبی آشنا با کارکردها یا عادات دین نوشته شده یا فردی با دغدغه های ذهنی خود در رابطه با انسانیت و زندگی..

در بررسی فیلم از جنبه ی محتوایی، سه مساله مورد توجه است: 1- نحوه ی معرفی پیامبر 2- وقایع تاریخی و 3- بار اخلاقی و پایان بندی

1- نحوه ی معرفی پیامبر: تلاش آرنوفسکی در برقراری تعادلی میان خداباوران و خداناباوران (که امروزه کم هم نیستند) بوده است. نتیجه ی این تلاش از یک سو باعث خلق شخصیتی با امکان همذات پنداری بالا شده و از سویی دیگر واکنش های زیادی را از جانب افراد مذهبی برانگیخته است. نوح (ع) در فیلم، انسانی به دور از اسراف است.. او برای زندگی و زندگان ارزش زیادی قایل است و تجاوز کنندگان به این حریم را مجازات می کند. در عین حال او حامی انسانیت است و در عین حال حاضر است برای بازگشت این مفهوم به زمین، کل جامعه را به دستور خدا از وجود انسان های حاضر پاک کند.. دو مفهوم ظاهرا متضاد اما همراستا در باطن معنی خود.. "مرگی برای حیات" و به قول خودش؛ "آغازی نو" به جای "پایانی بر همه چیز". واژه ی خدا (God) از زبان این پیامبر هیچگاه در طول فیلم شنیده نمی شود؛ او یا واژه ی خالق (Creator) را به کار می برد و یا بدون ابراز واژه ای خاص، تنها سر به آسمان بر میدارد و طلب پاسخ می کند. این مساله، با وجود اینکه در تضاد با نظر تکامل گرایان (Evolutionists) مخالف وجود خالق برای پیدایش جهان و اغلب بی خدایان (Atheists) دنیاست اما با معرفی اینچنینی از خدا، نشان می دهد چندان هم قصد درگیر شدن با افکار این گروه ها را ندارد و سعی می کند در مسیر محتاطانه ای گام بردارد. از دیگر مسایل مرتبط با پیامبر، نحوه ی ارتباط او با خداوند است. از دیدگاه مسلمانان، نوح (ع) پیامبری اولولعزم است؛ دارای شریعتی مخصوص به خود که در شمار چند پیامبر معدود قرار می گیرد. بنابراین از نگاه یک فرد مذهبی، نحوه ی ارتباطش با خداوند، بایستی وسیع بوده باشد. اما آنچه در فیلم از این ارتباط به نمایش در میاید هیچ تشابهی به این نگاه ندارد؛ نوح گاه در خواب و وهم –آن هم ناقص- و گاه به کمک دارویی ظاهرا روان گردان، -که پدربزرگش به او می دهد تا از نادانی تعبیر خواب برهد- آینده و تصمیم خداوند را مشاهده می کند.. که ارتباطی خود انگیخته و با واسطه ی دارو، به جای ارتباطی بی واسطه.. در واقع انسان به موجودر رها شده از سوی خداوند می ماند که برای برقراری ارتباطی دوباره با خالق، مجبور است به انواع اقدامات عجیب دست بزند و تازه دریافتش از این ارتباط هم در حد کافی و اقناع کننده نباشد. این بخش شاید عظیم ترین ضربه ای ست که آرنوفسکی و همکارش بر پیکر یک پیامبر وارد کرده اند؛ زیرا اگر منبع اقداماتی آنچنان عظیم (مهمترینش؛ عدم رحم در قبال کشته شدن تقریبا تمام مردم زمین و یا تصمیم برای کشتن نوه های دختر)، چنین شبه توهماتی مشابه توهمات به وجود آمده ی امروزی با روان گردان هایی مانند LSD باشد، به راستی طومار ادیان باید پیچیده شود.. کم نیستند کسانی که هنوز هم آیات وارد شده بر پیامبران را القای حالاتی از احساسی همراه با توهم حضور موجودی برتر –و نه ناشی از حقیقتی موجود به نام خدا بر قلب انسان- می دانند (کتاب آیات شیطانی شاید نمونه ای بر این منظر باشد). آرنوفسکی در این قسمت در دامی گرفتار شده که در نهایت، بازی را به سمت پیروزی خداناباوران پیش برده است. باید دانست که علیرغم ظاهر زیبای اعتدال در هر موضوع، برخی معانی قابل میانه روی نیست و موضوع وحی نیز چنین است. در ادامه نیز می بینیم که نوح به دلیل عدم دریافت پاسخی روشن از سوی خداوند، به سمت کشتن نوه های خود گام بر می دارد و در انتها نیز این خداوند نیست که او را از انجام این کار باز می دارد، بلکه ندای عشق درونی خود اوست که مانع کشتاری دیگر می شود.. دقت کنید که موضوع کشتن فرزندان، با تمام آزارنده بودنش برای بیننده و غیر واقعی بودنش در داستان حاضر، به نوعی ریشه در واقعیت نیز دارد؛ پسر دیگر نوح که در داستان قرآنی حضور دارد، به دلیل عدم پیروی از دستور پدر در سیلاب غرق می شود اما در آن داستان، صحبت از قتل دو نوزاد کاملا معصوم در میان نیست. همچنین در داستان ابراهیم (ع) که با ماجرای دستور خداوند مبنی بر قربانی کردن فرزند روبرو هستیم، این خود خداوند است که در نهایت ابراهیم را از کشتن فرزند منع می کند تا آزمایش میزان اطاعت او را پایان یافته نشان دهد و این مساله نیز تفاوت مبنایی بزرگی در مبنای دینی و نحوه ی به نمایش در آمدن موضوع در این فیلم دارد. در واقع آرنوفسکی می خواهد نقش نیروی عقل را در مدل امروزی آن در جامعه ای بدون پیامبر یادآور شود و به نوعی موضوعی امروزی را در قالب متنی کهن ارائه کند اما غافل از اینکه جای ارائه ی این مطلب، چنین نقطه ی حساسی در قالب زمان حضور پیامبر نیست! در ادامه اما آرنوفسکی به دام های بیشتری با نمایش مستی نوح پس از فروکش کردن آب ها، دوریش از خانواده و حتی لخت رها شدنش در کنار ساحل (که البته این مسایل ظاهرا در تورات نیز نقل شده اند!)، قصد در نمایش انسانی معمولی با تمام مشکلات و نواقص انسان امروزی دارد.

2- وقایع تاریخی:

در ادیان ابراهیمی، نوح (ع) دهمین پیامبر مستمر پس از آدم (ع) و اولین پیامبر اولولعزم از دیدگاه اسلام است که پس از آدم، Seth، Enosh، Kenan، Mahalalel، Jared، Enoch، Methuselah و Lamech به پیامبری رسیده است. داستان کشتی نوح در تورات عبری (فصل 6 تا 9 کتاب آفرینش)، انجیل و همچنین سوره های "هود" و "نوح"  قرآن (البته سخن از نوح در سوره های دیگر قرآن نیز آمده) نقل شده است.

طبق نقل قول تورات؛ "هنگامی که خداوند از فساد فرزندان آدم به خشم آمد، تصمیم به نابودی آن ها گرفت و با طوفانی چهل روزه آنان را غرق نمود، به جز نوح که پرهیزکار بود و مورد عفو خدا قرار گرفت و خداوند به او امر نمود تا کشتی بزرگی بسازد و خود، همسر و فرزندان و همسرانشان به همراه یک جفت از هر حیوان را بر آن سوار کند. در تورات آمده که پس از طوفان، نوح تاکستان بزرگی ایجاد کرد و شراب نوشید. حام، فرزند نوح، برهنگی او را دید و این اتفاق را برای برادران خود بازگو کرد و در نتیجه نوح او را نفرین نمود (نفرین حام) و زمین را به سام سپرد. نوح در 950 سالگی درگذشت." این نفرین شدن حام (که در برخی منابع نفرین شدن پسر او؛ کنعان دانسته شده) مورد تایید همه ی مورخین و مذهبیون نمی باشد و برخی نیز حام را فردی پارسا می دانند. سام اما در تمام کتب آسمانی به نیکی یاد شده و ابراهیم (ع) نیز از نسل او به حساب می آید. برخی از علمای یهود اعتقاد دارند که نوح تنها به نسبت مردمان زمان خود انسانی درستکار بوده و برخلاف حضرت ابراهیم که برای قوم خود قبل از نفرین دعا کرده، چنین نکرده است. اما برخی از آنان نیز معتقدند اینکه نوح حدود 120 سال برای ساخت کشتی وقت گذاشته، نشان از تلاش نوح برای مهلت دادن به گناهکاران بوده است.

در انجیل پیتر، از نوح به عنوان پیامبری درستکار یاد شده است و در نوشته های قرون بعد، کشتی نوح به کلیسا تشبیه شده؛ عاملی که مردم را به رستگاری دنیا می رساند (تعبیری شیعی در مورد کشتی نجات بودن حسین (ع) نیز وجود دارد). همچنین از سه پسر نوح به عنوان پدران سه قاره ی فعلی یاد می کنند: سام: آسیا، حام؛ آفریقا و یافث؛ اروپا. جالب اینجاست که از آنجا که برخی نفرین حام را مربوط به سیاه شدن پوست نسل او و همچنین خدمتکار شدن نسل او برای نسل سام دانسته اند، این نفرین تا مدت ها به عنوان دلیلی برای توجیه برده داری سیاهپوستان افریقایی برشمرده می شده است!

نکته ای که در اینجا در مورد تفاوت متن تورات با فیلم به نظر می رسد این است که در تورات، به همسران پسران نوح هم اشاره شده است در حالی که در فیلم می بینیم نوح، پسران دوم و سومش را از همسرگزینی نهی می کرده است و این مطلب هم در مفهوم زمینه ای فیلم جایگاه ویژه ای دارد (یکی از نقاط کلیدی فیلم، خودخواهی نوح در نجات حام و رها کردن دختر مورد علاقه ی او در چنگ مردمان است که از او چهره ای خودخواه و متحجر می سازد). نوح احساس می کند که خداوند می خواهد به سبب ظلم بشر، زمین را از وجود انسان به کلی پاک کند و خلقتی نو بنا سازد و بنابراین با هرگونه ادامه ی نسل بشر مخالف است (هرچند در انتها نظر خود را تغییر می دهد). با توجه به اینکه به نظر می رسد نسخه ی مرجع برای تهیه ی فیلم همین نسخه ی توراتی باشد، نحوه ی ابراز دلیل مستی نوح و برهنه یافته شدنش (که به شکل بسیار خلاصه ای نیز نمایش داده می شود) جالب توجه است؛ نوح پس از درگیری های شدید با اعضای خانواده و مشاهده ی خیانت پسرش حام در راه دادن دشمن اصلیش به کشتی (و نه برهنه دیده شدنش)، پس از رسیدن به ساحل از آن ها دوری می کند و به مانند یک انسان معمولی، برای کاستن آلام، مستی در پیش می گیرد..

در منابع اسلامی اما داستانی نسبتا مشابه در این زمینه نقل می شود؛  قوم نوح بت پرست بوده و او را می آزرده اند. نوح 950 سال قومش را به سمت توحید می خواند اما جز عده ی کمی به او ایمان نمی آورند. سرانجام او آن ها را نفرین می کند و خداوند با استجابت دعای او، به او می گوید تا کشتی بزرگی بسازد... در هنگام نزول عذاب، نوح با پیروان خود و یک جفت از هر حیوان بر کشتی سوار می شوند... طبق روایات پس از فروکش کردن آب، کشتی نوح بر کوه جودی قرار می گیرد. عمر نوح نیز متفاوت ذکر شده است. (طبق روایات قبر وی نیز در نجف و در کنار قبر علی بن ابی طالب (ع) قرار دارد). در روایات اسلامی علت نفرین شدن حام (به همراه یافث) را کنار رفتن روانداز نوح در هنگام خواب و خندیدن حام و یافث عنوان می کنند که بدین طریق، نوح، سام را وارث خود قرار می دهد. در قرآن نامی از سه پسر نوح برده نمی شود اما به پسری دیگر اشاره می شود که با این سه پسر متفاوت است و عده ای نام او را کنعان می دانند که با نافرمانی پدرش، به کشتی سوار نمی شود و در طوفان هلاک می گردد. همچنین در قرآن همسر نوح به عنوان زنی خیانتکار نام برده شده که در فیلم چنین به نظر نمی رسد (به موردی مشابه این مورد اگر اشاره کنم، فیلمی ست با حضور همین دو بازیگر اصلی در فیلم A beautiful mind (یک ذهن زیبا) که در فیلم، همسر john nash در صحنه ای اساسی و در نقطه ی بحرانی فیلم در کنار او می ماند و باعث موفقیت های بعدی او می شود، در حالی که در واقعیت می خوانیم که همسر Nash پس از مشاهده ی وضعیت خطرناک او، وی را ترک می کند!). تغییراتی اینچنینی برای ایجاد تعادل بار دراماتیک فیلم و عدم انحراف از موضوع مورد نظر نویسنده، در بسیاری موارد انجام می شود. از دیدگاه من، تغییر واقعیت به نفع رویا (که فیلم، دریچه ای به نمایش رویاهای بشر است)، امکان برداشت صحیح از وقایع را می گیرد.. هر چند از نگاهی دیگر، سیطره ی رویا و زیبایی ایده آل گرایی را در گستره ی زندگی انسان وسیع تر می کند.. اما به هر حال.. این دیگر واقعیت نیست و گاه نباید به جای آن به بیننده عرضه شود که این مساله اهمیت خود را در مسایل حساس تری چون موارد مذهبی (به دلیل هدفمندتر بودن خداوند در هر عمل و حادثه از ذهن انسان) بیشتر نشان می دهد.

از تفاوت های مهم فیلم با روایات کتب آسمانی می توان به وجود ایلا (فردی ساخته ی ذهن نویسنده) و بالطبع فرزندان او، عدم وجود پیروان نوح در کشتی (در کتب آسمانی به وجود آن ها اشاره شده)، نبود همسران حام و یافث، حضور متوشلاح (پدربزرگ نوح که در برخی منابع عمر او را نیز بسیار طولانی دانسته اند) در زمان بروز طوفان (که کاملا به دلایل دراماتیک به داستان اضافه شده)، ورود  Tubal-cain به کشتی نوح و همچنین وجود فرشتگان نگهبان (که برای حفاظت از نسل آدم و با سرپیچی از خداوند به زمین آمده و به شکل غول های سنگی نمایان شده اند) اشاره نمود. وجود ایلا در فیلم، مایه ی ایجاد تعلیق در پیرنگ آن است؛ فردی نازا که با درخواست مادر ناتنی اش از پدربزرگ نوح، زایا می شود و نسل بشر را از انقراض رهایی می بخشد.. حادثه ی به وجود آمده می تواند بیننده را به این نتیجه برساند که وجود نسل فعلی بشر، نتیجه ی درخواست مخفیانه ی همسر نوح است.. شاید، خوردن میوه ی ممنوعه ای دیگر!.. به واقع، آرنوفسکی هر چه را توانسته از واقعیت ماجرا زده یا تغییر داده تا داستان دلخواه خود را بگوید؛ یک خودخواهی تمام عیار!

نحوه ی نمایش کشتی ساخته شده، با توجه به زمان تاریخی ساخت آن مناسب به نظر می رسد و گرچه چندان به جزییات ساخت آن اشاره نمی شود اما در مجموع ظاهر به کار گرفته شده برای آن با تخیلات ما درباره ی زمان حضرت نوح نسبتا همسان است. حضور فرشتگان نگهبان در ساخت این کشتی، چکیدن قطره ی آب از آسمان و روییدن یکباره ی یم گل و همچنین کاشتن دانه ای از بهشت و خارج شدن چشمه ای جوشان از زمین که به دور دست ها می رود و رویش سریع جنگلی در اطراف محل مورد نظر برای ساخت کشتی برای محافظت آن از اطراف، همگی ناظر بر وجه معجزه گونه ی مورد نظر نویسنده برای مرتبط کردن آن با پیامبر خداست. با این حال نکته ی جالب اینجاست که اطرافیان نوح هم از مشاهده ی این معجزات چندان تعجب نمی کنند!


نکته ی جالب دیگر در موقع روایت نوح از داستان آدم و حوا برای خانواده اش مشاهده می شود؛ دیگر این نوح نیست که داستان تعریف می کند، نویسنده ی فیلم است که برای بینندگان تصاویری از سیر خلقت جهان از تئوری Big bang، سیر انبساط جهان و تاریخ جنگ های بشر (از قابیل و هابیل گرفته تا جنگ های صلیبی) را نمایش می دهد. هر چند این کار در جهت هدف اصلی فیلم طراحی شده اما از اثرگذاری ماجرای واقع شده در فیلم تاریخی می کاهد و بیننده را از جریان اصلی فیلم خارج و به دنبال هدف اصلی نویسنده می کشد.


3- بار اخلاقی و پایان بندی:

انسان های معرفی شده در فیلم نوح، بیشتر به خون آشام می مانند تا انسان! تصویری که آرنوفسکی از آنان نمایش می دهد همراه با زمینه ای سیاه و آمیخته با شبی دائمی ست. آن ها در موقع کمبود غذا، انسان های اطرافشان را نیز می درند.. ظاهرا چنین تصویری از مردم زمان نوح که آزارنده ی او نیز بوده اند با اغراق همراه است.. در چنین زمانه ای که کارگردان تلاش دارد تا شباهت های آن به عصر حاضر (و بلکه کل دوران تاریخ حضور این موجود دو پا بر عرصه ی زمین) را به تصویر کشد، Noah پر از نصایح اخلاقی ست. به قول یکی از منتقدین، با دیدن این فیلم می توان خلاصه ی یک کتاب آسمانی را عملا مشاهده کرد. شعارهای ارائه شده در فیلم، گرچه ساده و به قول معروف رو هستند، در راستای تعلیمات اصیل دین و طبق اصول کتب آسمانی طراحی شده اند. در کنار این، نمایش عروج دوباره ی فرشتگان به آسمان و طلب بخشش از سوی خالق، نمایش دقیقی از وضعیت روح انسان گرفتار در قفس تن است. این مساله از یک طرف نقطه قوت فیلم در بازبیان تعلیمات الهی در شکل اصیل خود و از طرف دیگر، برای کسانی که به دنبال جملات پیچیده ی فلسفی برای بیان اخلاقیات هستند، مایوس کننده است. به شخصه و با توجه به سایر تمهیدات کارگردان در تغییر جنبه های مختلف فیلم، اتخاذ چنین رویکرد فیلمنامه نگاری وابسته به متنی از سوی آرنوفسکی برایم بسیار عجیب (و البته خوشایند) بود. شعارهای حفاظت از محیط زیست نیز در فیلم پر رنگ به نظر می رسد؛ نوح در نهی چیده شدن بیهوده ی یک گل تعلیم می دهد و انسان ها را به خاطر نابودی زمین ملامت می کند و مستحق نابودی می بیند.

در عین حال، ذکر دوباره ی این نکته لازم است که نوح از ابتدای حادثه ی سیلاب و سوار شدن بر کشتی، حداقل در ظاهر، به انسان دیگری تبدیل می شود؛ یک متحجر که عقلش را در مرتبه ی دوم تصمیم گیری قرار می دهد و سرنوشت خود، خانواده و اطرافیانشان (مثل رها کردن Na’el؛ دختری ظاهرا معصوم که حام به عنوان همسر انتخاب می کند) را به دست افکاری شبه متوهمانه (و ظاهرا در راستای عمل به دستور خالق) می دهد.. این نکته ی واضح و اتفاقات پس از آن (که در آن، تنها عمل نهایی نوح بر اساس عشق درونش ارزشمند و اخلاقی تلقی می شود)، از ارزش جایگاه او و حتی دستور خداوند در چشم بیننده ی عام می کاهد و او را از مقام یک قهرمان (حتی اگر به عنوان پیامبر مقبول بیننده نبوده باشد)، به جایگاهی دون می کشد که با جایگاه اولیه تناسبی ندارد.. هر چند، شاید با توجه به پیش نمایش ظلم و سیاهی بشر، عده ای نیز این رفتار غیرعادی نوح را ناگزیر دیده باشند.

و اما پایان بندی..

به دو دختر متولد شده در انتهای فیلم که نگاه کنیم، اولین سوال این است که چگونه نسل بشر از این دو دختر ادامه پیدا خواهد کرد؟ شاید پاسخ منحرفین به سمت گسترش همجنس گرایی برود اما تمهید اندیشیده شده توسط آرنوفسکی جالب است: ایلا را فرزند خوانده ی نوح معرفی می کند (دقت کنید این بچه در سن شیرخوارگی هم پیدا نمی شود تا حتی از دید مسلمانان هم محرم رضاعی به حساب نیاید) و از طرفی دو پسر (حام و یافث) را برای ادامه ی نسل مردمان باقی می گذارد تا ازدواج بین این ها از نگاه مذهبی نیز ممکن باشد. در واقع این دو دختر، نسخه ی جازده ی همسران پسران نوح هستند که طبق کتب آسمانی وارد کشتی می شوند و آرنوفسکی در اینجا نیز پیچشی به ماجرا وارد کرده تا پیرنگ اصلی قصه ی خود که همان "در گیر و دار انقراض یا باقی ماندن نسل خطارکار بشر" بودن است را نمایش دهد..

فیلم نوح، فیلم متوسطی ست؛ نه آنچنان (به سبب کاستی هایش) احساسات و عواطف را بر می انگیزاند و نه هیجانی تکان دهنده را در بخش اکشن به بیننده تزریق می کند.. با این حال به نظر می رسد می توانیم فیلم را تلاشی شایسته ی احترام در جهت یادآوری اهمیت "اخلاق"، آن هم تنها از منظر انسانی آن بدانیم.

در حاشیه:

- فیلم با فروش آغازین خوبی همراه بوده است و اولین فیلم آرنوفسکی و راسل کرو است که از نظر فروش در هفته اول، در رتبه 1 قرار می گیرد. با توجه به موضع گیری های شدید پیش از اکران آن در برابر فیلم و ذات انسان در جلب به سوی نهی شده، انتظار چنین استقبالی از فیلم نیز بعید نبود. با این حال، با تلاش های انجام گرفته از سوی کارگردان فیلم و همچنین شخص راسل کرو در توضیح فیلم و اکران آن برای مذهبیون کشورهای غربی، بسیاری از این افراد نظر خود را درباره ی فیلم تغییر داده و آن را به خاطر نمایش مفاهیم بدی و خوبی ارزشمند دانسته اند. با این حال در برخی کشورهای اسلامی، این فیلم به دلیل مغایرت با تعالیم اسلامی ممنوع شده است.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ تیر ،۱۳٩۳ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak