نقد فیلم

به یاد او که...

کارگردان: Denis Villeneuve

نویسنده: Javier Gullón- بر اساس برداشتی آزاد از کتاب The Double (بدل) نوشته ی خوزه ساراماگو در سال 2002

محصول: سال 2013- کانادا و اسپانیا- 90 دقیقه- دسته روانشناسی-هیجانی

فروش فیلم: حدود 2 میلیون دلار

جمله ی فیلم:  "هرج و مرج نظمی ست که تا کنون رمزگشایی نشده"

جمله ی فیلم- از نگاه من-:  این عقده های فروخورده ی خوره ی ما!

نمره در سایت      Rotten tomatoes: 75%

نمره در سایت      IMDB: 6.8  

نمره از نظر من: 17 از 20

خلاصه

مردی  در باشگاهی زیرزمینی شرکت کرده که در آن زنی، آرام رطیلی را له می کند. Adam Bell، استاد تاریخ دانشگاه، نحوه ی تسلط حکومت های دیکتاتوری بر جامعه و احتمال تکرار تاریخ را تدریس می کند. او به پیشنهاد همکارش، فیلمی را کرایه می کند که در آن یکی از بازیگران فیلم را کاملا مشابه خود می بیند و سعی می کند این فرد را پیدا کند. این جستجو سبب ایجاد اشکالاتی در زندگی او می شود..

بررسی و نقد

اگر نمی توانید اجزای خلاصه ی فیلم را به هم ربط دهید عجیب نیست.. در ابتدای فیلم جمله ای می بینیم که شاید ما را برای افتادن پرده ی پازل بر سراسر فیلم آماده کند: "هرج و مرج نظمی ست که تا کنون رمزگشایی نشده". بنابراین حتی با دیدن تمام فیلم و چسباندن قطعات این پازل، ممکن است معماهایی دیگر به سوالاتتان اضافه شود یا حتی فیلم در نظرتان مسخره به نظر بیاید!.. با این حال، در انتهای این بررسی پاسخ همه ی سوالات شما داده خواهد شد.

اصولا در فیلم های سورئال (از دو بخش Sur؛ پیشوندی به معنی "در اطراف" و Real به معنی "واقعی") که به حالات رویاگونه، خارج از واقعیت و عجیب گفته می شود و شاید استاد اینگونه فیلم ها از نظر منتقدین David lynch باشد، یکی از پایه های کار، در هم تنیده بودن ماجرا و غیرعادی بودن اتفاقات رخ داده در داستان است. هرچند شاید برخی از بزرگان این سبک (مثل لینچ) با تصاویر وهم آلود و ظاهرا بی ربط، کمترین سهم ارزش را برای درک بیننده قایل شده باشند اما در اینجا با کارگردانی سر و کار داریم که سبک کارش بیش از آنکه بر مبنای تصاویر عجیب و ظاهرا غیر منطقی باشد، بر پایه ی داستان نامعلوم (با سهم کمتر، از نظر خطی یا غیر خطی بودن و بیشتر از نظر اتفاقات رخ داده در آن) است. شاید بهترین نمونه اینگونه فیلم ها -از نگاه من- فیلم شاهکار Stay باشد.


برای القای Surrealism، فضای شهر Toronto در فیلم یک ویژگی سمعی و دو ویژگی بصری دارد که تا انتها حفظ می شود: سکوت (با موسیقی گهگاه نفس گیر)، خلوت بودن و غبار افراشته بر سر شهر با رنگ قهوه ای-لجنی مرده که به عمد به تمام زمینه ی رنگی تصویر افزوده شده؛ تمام عناصر لازم برای ایجاد سکوتی درونی در بیننده و ایجاد انتظار برای رخدادی غیرمنتظره و فاجعه بار.. اما چه اتفاقی رخ می دهد؟ هیچ.. به جز ایجاد تعلیق در بیننده برای کشف واقعیت ماجرای Adam و Anthony همه چیز ظاهرا طبق روال یک زندگی عادی پیش می رود.. با این حال به دلیل فضاسازی صورت گرفته و رفتار نسبتا غیرعادی افراد حاضر، سنگینی فضا همچنان احساس می شود.

تعلیق اصلی فیلم این مساله است: آیا Adam و Anthony (هر دو با بازی Jake Gyllenhaal)، دو شخص مجزا و کاملا مشابهند که در خصومتی ناخواسته قرار می گیرند یا با شخصی دارای شخصیت دوگانه روبرو هستیم؟ پاسخ به این پرسش ساده نیست. در واقع به مانند تمهیدی که در فیلم Shutter island دیده شده بود، امکان بررسی و نتیجه گیری در این زمینه تا حد زیادی به میزان دقت و واکاوی تک تک صحنه ها بستگی دارد..

با وجود شباهت زیاد و اینکه نامزد Adam  (ماری؛ با بازی Mélanie Laurent) و همسر Anthony (هلن؛ با بازی Sarah Gadon) حتی از روی صدا هم قادر به تشخیص این دو از هم نیستند، و یا با توجه به خوابی که Adam از صحنه های باشگاه زیرزمینی می بیند و عدم تعجبش در مواجهه با رتیل در انتهای فیلم شاید به پاسخ دوم برسیم اما شخصیت هوسباز Anthony که از ابتدای فیلم تابلوی رفتاری خود را به نمایش می گذارد (در باشگاه و همچنین پس از تماس Adam با او برای ملاقات، که باید به همسرش که به روابط او با زنی دیگر مشکوک است توضیح دهد –و از همینجا می فهمیم که به احتمال زیاد فردی که در باشگاه شبانه شرکت کرده آنتونی بوده.. و اگر دقیق تر به فیلم نگاه کنید، حلقه ی انگشت و سرایدار خانه اش، مشخص می کند که در ابتدای فیلم هم او را دیده بودیم-، به همراه رفتار بی قید او در قبال دیدن ماری در اتوبوس و نقشه کشیدن برای تصاحب چند ساعته ی او)، همه بر منفک بودن شخصیت او از آدام، با آن حالت ضعف اعتماد به نفس (در نحوه ی راه رفتن،ترس دائمی و لرزش در دست ها و کلام یا حالت خجالت زده و عذاب وجدان گرفته اش در مواجهه با زنی غریبه) حکایت دارد.. با این همه باید دقت کرد که افراد دو شخصیتی نیز با چنین تظاهراتی وجود دارند. با مشاهده ی مجموع وقایع رخ داده در داستانی غیر منطقی، ظاهرا حالت اول منطقی تر به نظر می رسد.. زنگ نخوردن تلفن آدام در هنگامی که هلن با آنتونی تماس می گیرد (هرچند کارگردان در اینجا هم با خارج کردن آدام از تصویر هنگام برداشته شدن تلفن به تعلیق دامن می زند)، صحنه های رویارویی آدام و آنتونی در هتل و تصادف Anthony و نامزد Adam در انتهای فیلم، در حالی که Adam در خانه ی Anthony در حال تغییر کانال رادیویی ست که اخبار این تصادف را می گوید، همه به باور منفک بودن این دو از هم کمک می کنند. اما آیا مادر آدام و آنتونی یک نفر است؟.. پاسخ به این سوال تا انتها نیز مشخص نمی شود..  به جز این دو حالت، وجود یک عکس، کفه حالت سوم، یعنی توهم بودن کل ماجرا (که باور آن ساده تر از همه ی حالت ها و در واقع پاک کننده ی تمام صورت مساله است!) را سنگین تر می کند: در صحنه ای که آدام به دنبال عکسی از خود برای مقایسه با عکس آنتونی در اینترنت می گردد، عکسی پاره شده را پیدا می کند.. اما زمانی که او به خانه ی آنتونی رفته، همین عکس را که این بار به طور کامل و در کنار هلن گرفته شده را مشاهده می کند! آیا این دو یک نفر در یک کابوسند؟ ممکن است! 

همسر آنتونی نیز که پیش از این با آدام ملاقاتی کوتاه داشته و از دیدن این حد شباهت به همسرش دچار وحشت و تعجب شده بوده، پس از رویارویی مجدد با Adam در منزل و مشاهده ی اضطراب او، با وجودی که میفهمد این فرد همسر خودش نیست –احتمالا به دلیل خیانت های آنتونی- او را می پذیرد. اما باز آیا این همسر آنتونی ست یا تجسمی دیگر از لذت جویی ذهنی متخاصم؟..

اعمال تکراری Adam در خانه و در قبال نامزدش و تشابه آن با درسی که در دانشگاه در مورد تکرار تاریخ می دهد به چشم می آید. او در نقل قول از هگل می گوید که تمام اتفاقات مهم دنیا دو بار رخ می دهد و مارکس این نظریه را کامل کرده است. او این مساله که هر قرن تکراری از قرن قبلی خود باشد را رد می کند.. اما زندگی خودش و وجود آنتونی در این زندگی بیننده را به نتیجه ای دیگر می رساند! استفاده از Coincidence (تقارن اتفاق) در معرفی فیلم Where There's a Will There's a Way به آدام و خواب او در دیدن صحنه ای که در آن فرد مشابه او در فیلم دیده شده، از دیگر تمهیدات نویسنده در ایجاد تعلیق در ماجراست.

Denis Villeneuve؛ نویسنده و کارگردان کانادایی که با فیلم Incendies در سال 2011 نامزد جایزه ی بهترین فیلم خارجی اسکار شده و فیلم تحسین شده ی Prisoners را نیز در سال قبل ارائه کرده بود، حالا به همراه Gyllenhaal (که در زندانیان نیز از او بازی گرفته بود) با فیلمی پیچیده تر بازگشته تا ظهور کارگردانی قدرتمند را نوید دهد.

شاید بتوان فیلم را کم نقص دانست؛ با آن موسیقی غرق شده در کار، ناملموس و عالی، فیلمبرداری و نورپردازی متناسب با سبک و بازی های زیرپوستی و اغلب صامتش (به خصوص بازی Sarah Gadon که واقعا عالی ست) . به شخصه عاشق چنین فضاهایی هستم! شاید تنها اشکالات فیلم یکی به کمبود المان ها و هیجانات تصویری و داستانی برای درگیر کردن بیننده و دیگری در جلوه ی ویژه ی مربوط به تصادف ماشین باشد که مصنوعی از کار در آمده است. با این وجود ممکن است مورد اول برای بینندگانی که به دنبال فیلم های خاص هستند، مزیت هم به حساب بیاید!

 اما "دشمن" کیست؟ شاید پاسخ این سوال به نوع پاسخ شما به سوالات اصلی فیلم بازگردد:  اینکه این دو را دو شخصیت نسبتا متضاد بدانید یا کابوسی که به جان فرد اصلی افتاده و به مانند عنکبوت، دامی برای ذهن او پهن کرده است... اما من می خواهم پاسخ نسبتا دقیقی به این سوال بدهم و پاسخ دوم را صحیح تر بدانم..

نام دو شخصیت اصلی با دقت انتخاب شده است؛ آدام همان آدم خودمان است؛ نماد نوع بشر و درگیری های روانی او و آنتونی که در نام میانه خود لغت Saint (به معنای پرهیزکار) را یدک می کشد، نشان از حس دوگانه و متضاد انسان نسبت به شخصیت دلخواه خود (چیزی در کشاکش فرشته و شیطان) دارد. اما می رسیم به سوالات فیلم؛ مثلا چرا در رفتاری عجیب، آنتونی با آدام در اتاق هتل قرار می گذارد و چرا مادر آدام به او درباره ی این قضیه هشدار می دهد تا وضع زندگیش را از این خراب تر نکند؟ شاید این ها جرقه هایی از وضعیت منحرف آدام یا نشانه های دیگر باشند... نشانه هایی که در زیر به آن ها اشاره کرده ام:

در نمایی از فیلم، افراشته شدن جسم عجیب عنکبوت/رتیل مانند عظیم بر سر آسمانخراش که اولین تصویر رویا گونه ی فیلم است، بیننده را دچار حس تعجب و سرگردانی می کند و در تکمیل آن، در نمای پایانی که آدام پس از باز کردن نامه ی متعلق به آنتونی (و دیدن کلید باشگاه زیرزمینی، ظاهرا تصمیم دارد به آنجا برود) و برای تکرار سوال به اتاق هلن می رود، در نمایی تکان دهنده از رُتیلی بزرگ –و به طور عجیبی بدون حس تعجب یا ترس برای آدام- ، حس تکرار صحنه ی دیده شده در ابتدا و اواسط فیلم و سوال چگونه ارتباط دادن این تصاویر به هم، بیننده را سردرگم و به همین حال رها می کند... (و شاید پس از این و با دیدن برای بار دوم فیلم، حتی نمایش نمای سیم های برق قطار برقی که شباهت زیادی به تار عنکبوت دارند، حس ترجیع بند بودن این حشره را بیشتر القا کند).
نکته ی موجود در مورد عکس آدام و هلن، نگاهی به پوستر اصلی فیلم که در آن همه ی شهر و رتیل عظیم قرار گرفته بر فراز آسمانخراش را در سر آدام می بینیم و این نکته که  مادر آدام به او در مورد رویایش برای بازیگر شدن یا لزوم علاقه اش به بلوبری تاکید می کند (و در یک جمع بندی کلی نگاه کنید به شخصیت آنتونی که ملغمه ای خود ساخته است از آرزوها و تمایلات آدام؛ شخصیتی با اعتماد به نفس، هوسباز و رها (حتی دیدن زنی با لباس خاص در هتل محل قرار با آنتونی و زنی که بر روی سقف راه می رود هم نشان از این تمایلات دارند) و حتی عاشق بلوبری -به خواست مادرش-)، نگرانی نسبتا عجیب و بی مورد هلن در مورد شخص شبیه آنتونی و احساس اینکه آنتونی چیزی را می داند که به او نمی گوید -که نشان از حس درونی آدام از شک واقعی همسرش به او در دنیای واقعی دارد- همه دال بر این مطلبند که شخصیتی که دچار کابوس شده خود آدام است. او در ملاقات اول با آنتونی دچار واهمه ای عجیب می شود که نشان از ترس او در برخورد با خود دلخواهش است و همچنین در قبال درخواست آنتونی برای در اختیار گذاشتن دوستش به او، به راحتی این کار را انجام می دهد و خودش، در عین عذاب وجدان به جای آنتونی به دیدار هلن می رود (یک تقابل متقابل که با معنای کلمه ی Double کتاب ساراماگو نیز تطابق دارد). حالا می دانیم اتفاقاتی که در هتل در قبال ماری و حادثه تصادف رخ داده به جای اینکه بازنمایش اعمال قبلی آدام و خیانت او باشد، ترسی ناشی از عواقب احتمالی این خیانت است. به طور کلی صحنه ی نهایی مواجهه با رتیل که همه چیز را از حالت عادی خارج می کند، پاسخ تمام معماهای فیلم را به دست می دهد؛

آدام فردی ست دچار رابطه ای مسموم با مادر خود (این رابطه ی شکننده و آزار دهنده برای آدام را در نشانه های بارز و فراوان فیلم از جمله سرکوب میل بازیگر شدن آدام، اصرار مادر به مصرف بلوبری، بازدید او از آپارتمان جدیدش، لزوم آدام -یا آنتونی- به بازدید مکرر مادر، عدم تمایل مادر به پاسخگویی صریح به فرزند درباره ی سوالات و سرکوب سوال، ایرادگیری به نحوه ی زندگی آدام در زندگی زناشویی و یادآوری مشکلاتش با زنان یا مردان و همچنین نماد واضح رتیل (این کلیدی ترین تصویر فهم فیلم) که در روانکاوی یونگ نماد رابطه ی مسموم با مادر و همچنین در تعبیر خواب ها به عنوان نمادی از سرنوشت، معلم، فرد حقه باز یا نابودگر و در نزدیک ترین تعبیر، به عنوان نمادی از این است که شما با دشمنانی احاطه شده اید که باعث بروز کمبودهایی در زندگی شما شده اند) که دچار کابوس هایی در رابطه با تمایلات درونی و فروخورده ی خود شده است.

 

در حاشیه

فیلم صاحب 5 جایزه از سینمای کانادا شامل بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین نقش مکمل زن شده است..

نوشته شده در چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳٩۳ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak