نقد فیلم

به یاد او که...

نقد فیلم های نامزد بهترین فیلم اسکار 2015

 

1-مرد پرنده ای (بررسی شد-برنده اسکار بهترین فیلم) 

2-فرضیه ی همه چیز (بررسی شد)

 3-هتل بزرگ بوداپست (بررسی شد)

 4-پسربچگی (دیده شده-بررسی به زودی)

5-بازی تقلید (دیده نشده)

 6-سِلما (ارائه نشده)

7-تک تیرانداز امریکایی (دیده نشده)

8-ضربه ی شلاقی (بررسی شد)


 1- Birdman (مرد پرنده ای)

مرد پرنده ای

کارگردان: Alejandro G. Iñárritu

نویسنده گان: Alejandro G. Iñárritu ،Nicolás Giacobone ،Alexander Dinelaris, Jr و Armando Bo

محصول 2014 ایالات متحده امریکا- 119 دقیقه- دسته طنز

هزینه و فروش: به ترتیب حدود 18 و 70 میلیون دلار (2015.2.12)

نمره در  IMDB: 8.2

 

نمره شخصی من: 19 از 20

خلاصه

بازیگر میانسال شده ی فیلم های کمیک بوک سری Birdman، قصد دارد برای فرار از فراموشی، نمایشی را در یکی از سالن های مهم تئاتر امریکا روی صحنه ببرد...

نقد

مهمترین نکته در مورد این فیلم، سبک نوآورانه ی آن است؛ از فیلمبرداری پیوسته (که برای همین هم در بخش تدوین نامزد اسکار نشده چون تقریبا هیچ برشی در صحنه ها وجود ندارد!) و شناور آن گرفته تا فرو رفتن زمان ها در هم تا گفت و گوهای بدیع و موسیقی متن عجیب و جلوه های ویژه ی اجین شده با آن که وجودش در لحظاتی غافلگیر کننده نیز هست.

شاید موضوع "فراموش شدن"، موضوع مورد علاقه ی افراد میان سال یا پیر باشد، اما فیلمنامه آنچنان نوشته شده که به مانند یک نوستالژی برای پیران و یک آینده بینی برای جوان ها  تاثیر گذار است و باعث می شود تا زندگی خود را از درون حس و حال Riggan Thomson مفلوک بیرون بکشیم و قدر زمان های مهم زندگی را بیشتر بدانیم. او همچنان در خیالات خود زندگی می کند؛ خیالاتی که سعی دروغینی در واپس زدن آن ها دارد و در عین حال، از تصور جایجایی اشیاء خود لذت می برد و هر روز تصوراتش را شدت می بخشد. در عین حال، با کمی دقت بیشتر می فهمیم که تصور او از پرواز در خیابان های شهر، ارجاعی به گذشته ی بازیگری او نیست؛ چرا که در دنیای بازیگری، پروازهای مشاهده شده در فیلم ساخته ی جلوه های ویژه است و خود بازیگر تنها در یک اتاق بسته، حداکثر کمی در فضا غوطه ور شده! و این شاید تنهای اشکال مهم فیلم باشد. پایان بندی فیلم هم به طنز می رسد؛ Riggan از شدت خوشحالی معروف شدن دوباره اش به پرواز درآمده، و این بار این یک تصور خیالی برای او نیست بلکه دخترش هم قادر به مشاهده ی آن است!

بازی های فیلم از نقاط قوت آن است که البته با نامزدی بازیگرانش در جشنواره های مختلف، میزان تاثیرگذاری این بخش در موفقیت فیلم مشخص می شود. مایکل کیتون (که اتفاقا در سال های 1989 و 1992 هم نقش بتمن را در سری فیلم های این شخصیت بازی کرده)، در واقع می تواند نقش واقعی Riggan نیز باشد. فیلم، علاوه بر تاکید بر مفهوم نیاز به "به یاد آورده شدن" و محبوب و معروف بودن، نمایش واقع گراایانه ای ست از زندگی بازیگران که در لفافه ی طنزی تلخ پیچیده شده؛ برای دلنشین شدن و هدر ندادن وقت و هزینه، بایستی خودت باشی و دنیای بازیگری ات را تاحد مرگ زندگی کنی!.. عنوان نمایشی که قرار است Riggan به روی صحنه ببرد نیز با همین مفهوم فیلم در تماس است: What We Talk About When We Talk About Love (وقتی از عشق صحبت می کنیم چه منظوری داریم؟)؛ داستانی کوتاه از Raymond Carver که Riggan می گوید در کودکی اش با دادن نامه ای کوتاه، او را به ادامه ی راه بازیگری امیدوار کرده است (هر چند مایک به او می گوید که ریموند به احتمال زیاد در آن هنگام مست بوده است!!).

مایکل کیتون با بازی در این فیلم، علاوه بر درخشش در نقش تئاتری خود فیلم که به تحسین منتقد سخت گیر داستان و تماشاگران می انجامد، ظهور دوباره ی خود به عنوان یک ستاره را نیز با تحسین شدن از سوی منتقدین و دریافت اولین جایزه ی بهترین بازیگری از Golden globe، جشن می گیرد.

Emma Stone نیز در نقش دختر Riggan، با وجود دقایق کمی که حضور دارد، نقش خود را به خوبی ایفا می کند؛ فردی دور مانده از خانواده ای فروپاشیده، با پدری که وقت زیادی در زندگی برای او نگذاشته و حالا.. به مصرف ماری جوانا روی آورده است، هرچند، با نگاهی از بالا به شهر و جستجوی تک کلماتی محبت آمیز از سوی فردی ناشناس در صدد ترک آن و بازگشت به بزرگی نیز هست.

فیلم، با وجود بازی های بسیار خوب باز هم ساخته و پرداخته ی اعجوبه ی فیلم ساز مکزیکی (ساکن امریکا)ست؛ Alejandro G. Iñárritu ای که او را با سه گانه ی مشهورش (Amores perros ،21 grams و Babel) می شناسیم که موعظه گرانی بدتصویر  و یادآور: "ادب از که آموختی؟"... سعدی بوده اند.

ایناریتو

Birdman نامزد 9 جایزه ی اسکار 2015 (شامل سه بازیگر، تلفیق و تدوین صدا، فیلمبرداری، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه ی دست اول و بهترین کارگردان) شده که به همراه The Grand Budapest Hotel بیشترین تعداد نامزدی را به خود اختصاص داده است.

"مرد پرنده ای" فیلم خوبی ست که شاید ارزش بردن بهترین فیلم اسکار را هم داشته باشد.. اما از الان، آن را برنده ی بهترین فیلمبرداری بدانید!

(به روز زسانی: فیلم برنده ی جوایز اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلمنامه دست اول شد)

 

2- The theory of everything (فرضیه ی همه چیز)


کارگردان: James Marsh

نویسنده فیلمنامه: Anthony McCarten

محصول: انگلستان- 123 دقیقه- دسته زندگی نامه ای-درام

نمرات فیلم بر اساس پایگاه های معتبر نظرسنجی:

7.8/10:IMDb

79%:Rotten Tomatoes

72%:Metacritic

نمره فیلم از نظر من: 15 از 20

خلاصه: فیلم، روایت مقطعی از زندگی استفن هاوکینگ؛ فیزیکدان مشهور است که در آن، زندگی مشترک او با همسرش Jane Wilde و تلاش های استیفن برای طرح فرضیه ای ست که بتوان تمام رخدادهای جهان مادی را با آن تفسیر کرد.

نقد: فیلم بر اساس کتابی زندگینامه ای به نام Travelling to Infinity: My Life with Stephen  نوشته ی همسر اول هاوکینگ ساخته شده (که در واقع ورژن دومی از کتاب اول ایشان است) و در آن سعی شده وفاداری به کتاب حفظ شود.

نکته ی جالب توجه در مورد فیلم، احساسی ست که به بیننده در مورد اشخاص ماجرا دست میدهد و در آن، جین، یک زن وفادار به زندگی (هرچند از راز نهانی در مورد او و  Jonathan Jones که در ذهنشان اتفاق افتاده پرده برمی دارد) و استیفن، مردی خوش گذران و متفکر معرفی می شود. تصادم و ایجاد علاقه ی بین این دو در ابتدا دو طرفه است و جین می پذیرد که با وجود بیماری استیفن و دوری گزیدن خود او برای آسیب ندیدنش، با او ازدواج کند.. اما این ازدواج به سبب بیماری عصبی نادری که استیفن دچار آن است (ALS؛ یا بیماری موتور نورون) با سختی هایی همراه می شود.. گرچه جین تا انتها در کنار شوهرش می ماند و این استیفن است که با دیدن پرستاری که برای آموزش "روش صحبت کردن با اشاره" به منزلشان آمده، از جین دوری می کند و به سمت زن دوم می رود.. 

در پوستری از فیلم، استیفن را در پایین (زمین) و جین را در بالای تصویر (آسمان) می بینیم که به رقص درآمده اند.. این نما تصویری کلی از فیلم را نیز به ما می دهد که علیرغم اشاره به بی خدایی استیفن، نقش خدا در زندگی او (و تئوری همه چیزش) را پر رنگ جلوه می دهد؛ خدایی که زنی معتقد به خدا را برای همراهی با او خلق کرده تا در سختی ها کنارش باشد و او را تا اوج ببرد.. به نحوی خود هاوکینگ از  آشنایی با جین در حین بیماری اش به عنوان "چیزی که برایش زندگی کند" نام می برد..

فیلم، علیرغم اینکه بازتاب دهنده ی صادقی برای مقطعی از زندگی یکی از فیزیکدان های برجسته ی دوران ماست، به جز بازی خوب Eddie Redmayne (که چقدر هم شبیه هاوکینگ از کار درآمده) و Felicity Jones، حرفی برای گفتن ندارد.. واقعا مشخص نیست جز موضوع فیلم که درباره ی فردی مشهور است، چه چیزی توانسته پای فیلم را به قسمت بهترین فیلم اسکار بکشاند.. تلاش زیاد کارگردان برای گرفتن احساس و یا گریه از بیننده گاهی آزاردهنده است و لحظات کوتاه تاثیرگذار فیلم (مثل صحنه ی خوب تلاش هاوکینگ در انجام بازی برای نگه داشتن جین ای که او را علیرغم میلش پس زده)، با مونتاژ سراسیمه ی زندگی او در فیلم در هم می پیچد و میل زیاد هاوکینگ به زنان و رها کردن جین، در انتها و در چشم برخی افراد از او یک ضد قهرمان می سازد و فیلم را در حد چیزی برای یک بار دیدن می کاهد.

"فرضیه ی همه چیز" امکان دریافت جایزه ی بهترین فیلم اسکار را ندارد اما در قسمت بهترین بازیگر، شانس متوسطی را برای Eddie Redmayne و Felicity Jones قایل هستم.

(به روز رسانیEddie Redmayne برای ایفای نقشش موفق به دریافت جایزه ی اسکار شد)

استفن هاوکینگ و همسر اولش؛ جین به همراه سه فرزندشان

 

استفن هاوکین و همسر دومش؛ Elaine Mason پس از ازدواج

 

از آخرین تصاویر Jane Wilde، شوهرش؛ Jonathan Jones، استیفن هاوکینگ و دخترشان

پی نوشت:

- جالب است که در حال حاضر، استیفن از همسر دومش هم جدا شده ولی جین همچنان با شوهر دومش زندگی می کند و رابطه ی دوستی جین و استیفن همچنان پابرجاست

- استیفن هاوکینگ در اوایل جوانی دچار علائم تخریب پیشرونده ی عصبی شده و به تدریج قدرت حرکات ارادی اش را از دست می دهد و امروزه تنها به کمک یک عضله و دستگاه تبدیل حرکت به گفتار قادر به ارتباط با اطرافیانش است. او در سال 2014 خود را یک atheist معرفی کرده اما بر اساس گفته های خودش در سال 2008، ممکن است که خدا قوانین را خلق کرده باشد اما در شکستن این قوانین دخالت نمی کند (که این تفسیر او با عقاید دینداران نیز مطابق است، هرچند وجود معجزه را نفی می کند).

 

3- The Grand Budapest Hotel (هتل مجلل بوداپست)

نویسنده و کارگردان: Wes Anderson

نمره در سایت های مختلف نقد و نظر:  

8.1/10 :IMDb

92% :Rotten Tomatoes

88% :Metacritic

نمره من به فیلم: 12 از 20

خلاصه: صاحب یک هتل قدیمی و معروف که حالا تبدیل به هتلی کهنه شده، از دوران قدیم و نحوه ی به ارث رسیدن هتل به خودش می گوید..

نقد: در تعریف واژه ی "مزخرف"، در فرهنگ واژگان دهخدا این معانی آمده است: 1-آراسته شده با چیزهای فریبنده 2- سخن بی اصل و بی معنی 3- زراندود 4- بی ارزش، بیهوده و... باید گفت هتل مجلل بوداپست به معنی واقعی کلمه یک فیلم مزخرف است.. آراسته شده به پیرایه های زیاد از جمله جلوه های تصویری عالی، تصاویر چشم نواز، فانتزی و رویایی و بازی هایی در همین دست.. اما آنچه از آن بویی نبرده، یک فیلمنامه ی هدفمند و تاثیرگذار است که در نهایت از درون فیلم را منهدم می کند. هرچند، نظر منتقدین با همین جلوه های بصری و بزک کردن صحنه ها جلب شده و هم نمرات خوبی نصیبش شده و هم بیشترین نامزدی ها را در مراسم اسکار 2015 داشته است. اگر در بخش تدوین و جلوه های ویژه حق مسلم را به این فیلم بدهیم، عنوان نامزدی برای بهترین فیلم سال به راستی توهینی به مفهوم فیلمنامه در هنر هفتم است.. یک تعقیب و گریز احمقانه که حتی طعم کمدی را نیز ندارد و نتیجه ی بی نتیجه ی فیلم و روابط بی معنی آدم هایش و یک تقلید بی روح از فیلم موفق و فانتزی Amelie، هتل بزرگ بوداپست را به بدترین نامزد بهترین فیلم امسال تبدیل می کند. مشهورترین فیلم Wes Anderson پیش از این فیلم، انیمیشن Fantastic Mr. Fox (ارائه شده در 2009) بوده که دلیل معروف شدن آن را هم نفهمیدم!

 برخی منابع در مورد ندیدن فیلم، خسران عجیبی را متحمل بر فرد می دانند، اما توصیه می کنم تنها وقتی برای دیدن به سراغ این فیلم بروید که هیچ کاری نداشته باشید! تازه در آن صورت هم عمر خود را تلف کرده اید!

(به روز رسانی: فیلم برنده اسکار در رشته های موسیقی متن، طراحی صحنه و لباس و گریم شد؛ یعنی همه ی آنچه در تدارک کشیدن همان روکش زیبا به فیلم دخیل بودند!)

 

 

نقد فیلم Whiplash (ضربه سلاقی)

 

نویسنده و کارگردان: Damien Chazelle

محصول: 2014 ایالات متحده امریکا، 106 دقیقه

نمرات در وب سایت های معتبر بررسی فیلم:

8.6/10 :IMDb 

95% :Rotten Tomatoes 

88% :Metacritic 

هزینه و فروش: به ترتیب حدود 3 و 13 میلیون دلار

جمله فیلم -از نگاه من-: 

 

خلاصه

Andrew؛ نوازنده ی جوان درام (جاز)، آرزو دارد روزی نوازنده ی بزرگی شود.. درست به مانند درامر مورد علاقه اش؛ Buddy Rich.. 

Terence Fletcher که معلم سخت گیر گروهی از نوازنده ها در سطحی بالاتر است، روزی با شنیدن تمرین ساز Andrew او را به کلاس خود دعوت می کند...

بررسی و نقد

دوران پیش دانشگاهی من مصادف شد با تغییر شهر محل زندگی.. و این تغییر با ورود مدیر مدرسه ای جدید به زندگیم وارد مرحله ی جدیدی شد؛ مدیری سخت گیر که  توهین و تحقیر دانش آموز هم در دستور کارش بود و بدین ترتیب از آن ها رتبه های ممتاز کنکور می ساخت.. اتفاقی که حداقل در مورد من نیفتاد..

و اما فیلم.. که با تمرین های خارج از کلاس اندرو و توجه معلم سخت گیر این هنرستان موسیقی روبرو می شویم.. Andrew با اتفاق پسندیده شدنش توسط Fletcher به یکباره اعتماد به نفس پیدا می کند و می تواند از نیکول درخواست کند که با هم چیزی بخورند..

Whiplash (ضربه شلاقی) اولین نوتی ست که اندرو در کلاس فلچر باید اجرا کند و او در اولین جلسه، جدیت کار را در می یابد و در دومین صحنه، جدیت فلچر را به شخصه در می یابد و تمریناتش را به حدی جدی می کند که زندگی اجتماعی اش را به هم می ریزد و سلامتش را در گرو موفقیتش در اجرای نت ها می گذارد.. از آن حادثه ی ناخواسته ی گم شدن تون های درامر اصلی گروه فلچر است که اندرو وارد بازی خطرناک تری می شود و با به رخ کشیدن استعداد ذاتی اش، مسیر رقابتی سخت با فلچر را فراهم می کند؛ فلچری که همه چیز برایش در حفظ آبرو و کسب مقام نخست گروه های موسیقی خلاصه می شود..

فلچر یک شخصیت مستبد و شناخته شده است اما وقتی درباره ی مرگ نوازنده ای که خود او را کشف کرده بود (و حالا به دلیل اضطراب و افسردگی ناشی از سخت گیری ها و تحقیرهای دائمی فلچر خودکشی کرده) سخن می گوید، اشک های او را هم میبینیم.. و تازه از همینجاست که سادیسم او در بیرون کشیدن نوازنده ای دیگر به جای قهرمان پرورانده ی خودش نمایان می شود. و همین تضارب این دو در از هم پاشیدن گروه موسیقی ست که وجه متمایز کننده ای به این سبک داستان می دهد.

کمبود مادر در زندگی اندرو و ضایعه ی کمبود محبت و مقایسه شدنش با رقبایی که به ظاهر رشته ی موفقیت خود را بالاتر از اندرو می بینند و حالا این نوازنده باید برای اثبات بالاتر بودن خودش (یا حداقل پایین تر نبودنش) بجنگد، با تحقیرهای فلچر همراه می شود و از او نوازنده ای بزرگ می سازد.. نوازنده ای توانا و تنها...

رابطه ی این دو مرا یاد شخصیت های اصلی سریال Damages می اندازد.. یک رابطه ی شاگرد-استادی در حد رقابت!

زندگی مکان جنگ است؛ جنگ و سخت گیری محیط بر انسان (لقد خلقنا الانسان فی کَبَد).. جنگی که نتیجه اش می تواند ناامیدی و رها کردن و یا تعالی انسان شود..

بازی های فیلم در حد یک مستند گنجانده شده در دل هنر فیلمسازی حرفه ای طبیعی اند.. گرچه شاید نتوان از ضعف نشان دادن صحنه های خون ریزی و پریدن چسب از دست اندرو نیز گذشت.. هر چند در مقابل، صحنه های حرکت دوربین روی دست فلچر یا تصادف اندرو (که نمایشی از زندگی واقعی Miles Teller نیز هست)، فوق العاده اندقرار بوده که Miles Alexander Teller از حادثه ی تصادف شدیدش در 21 سالگی جان سالم به در ببرد و با وجود اسکارهای به جا مانده از آن حادثه بر صورتش، حالا و پس از گذشت 7 سال از آن زمان، در فیلمی که با ساز اصلی خودش یعنی درام سر و کار دارد، بدرخشد. از طرفی Jonathan Kimble "J. K." Simmons که تا کنون در نقش های اصلی فیلم های مهمی حضور نداشته، در 60 سالگی، در حد یک ستاره ی پرفروغ می درخشد و نمایشی از یک معلم سخت گیر ارائه می دهد که شاید بتوان آن را یکی از جاوادانه ترین نقش های سینمایی تلقی کرد.. او برای این نقش، جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را نیز دریافت کرد.

"ضربه شلاقی" درباره ی خودخواهی های تمام نشدنی انسان و شوقش به بزرگی ست.. (خودخواهی اندرو در بزرگی و پس زدن نیکول، خودخواهی نیکول در پس زدن اندرو و گرفتن همراه جدید، خودخواهی فلچر در برتر بودن گروهی به رهبری او و تلاشش به هر وسیلهی ممکن برای بیرون کشیدن یک نابغه و ستاره از موسیقی، خودخواهی های افراد یک خانواده در به رخ کشیدن برتری های خود به دیگران و ...). شاید این مفهوم را در صورتی متفاوت در دیگر فیلم مهم امسال؛ مرد پرنده ای نیز دیده باشیم.

فیلم، به مانند اسمش، یک درام جدی و نسبتا خشک است با خون اشتیاق جنون آمیز تعالی که همراه با شگفتی خلق شده اش در فیلمی که ارزش چندبار دیده شدن را دارد، جایی برای لبخند تماشاگر باقی نمی گذارد و در عین حال دیدنی و فراموش نشدنی ست..


ادامه دارد..

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩۳ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak