نقد فیلم

نقد انیمیشن عروس جسد

(Corpse Bride، معروف به "عروس مرده")

 

کارگردانان: Tim Burton و Mike Johnson

نویسنده ها: John August، Caroline Thompson و Pamela Pettler

محصول: 2005 ایالات متحده امریکا، 77 دقیقه، در ژانر فانتزی، رومانتیک و موزیکال

جمله ی فیلم: "سوء تفاهمی قبری شده است"

جمله ی فیلم – از نگاه من-: عشق حقیقی تو را آزاد می کند.

هزینه و فروش: به ترتیب در حدود 40 و 117 میلیون دلار

نمرات فیلم در پایگاه های معتبر نظرسنجی بیننده گان و منتقدین:


7.4/10 :IMDb

83% :Rotten tomatoes

نمره ی فیلم –ازنظر من-: 19.75 از 20

 

خلاصه

در دوره ی ویکتورین (1901-1837)، خانواده ی Van Dort و Everglot، از اعیان های ورشکسته به این نتیجه رسیده اند که برای فرار از سقوط مالی، فرزندانشان را به ازدواج خانواده ای ثروتمند درآورند. در ملاقات اولیه، ویکتور و ویکتوریا به یکدیگر علاقمند می شوند اما ویکتور در تمرین مراسم ازدواج ناشی ست و به خاطر فشارهای اطرافیان به اطراف شهر پناه می برد. در آنجا و حین تمرین مراسم، او حلقه را در چیزی شبیه شاخه درخت می کند، اما این شاخه در واقع استخوان دست یک عروس مرده است. عروس از زیر خاک خارج می شود و به ویکتور می گوید که تقاضای ازدواجش را می پذیرد... 


بررسی و نقد

ایده های خیالی-اخلاقی Tim Burton، هر از چند گاهی به واقعیت می نشیند و مشتاقان فیلم های فانتزی را خشنود می کند. عنصر اضافه شده به اغلب فیلم های او (به جز مواردی مانند "آلیس در سرزمین عجایب"، که اتفاقا پر از رنگ های متنوع است یا "چارلی و کارخانه شکلات سازی")، تیرگی ست؛ به ندرت می توانید فضاهای رنگی در آثار او پیدا کنید.. و البته این به معنی عدم چشم نوازی نیست. مکان های وقوع حوادث اغلب با رنگ های سرد (به خصوص خاکستری و آبی) تزیین شده اند و رنگ های گرم به ندرت و تنها برای نمایش تضاد (حرارت، امید و ...) به کار رفته اند. عنصر دیگری که برتن از آن استفاده می کند، نمایش موقعیت ها و مکان هایی ست که به طور عادی ترسناک به حساب می آیند و قابلیت بهره برداری برای یک فیلم ترسناک (Horror movie) را نیز دارند. نمونه ی بارز استفاده از چنین موقعیت هایی، فیلم "عروس جسد" است؛ او به دنیای مردگان پا می گذارد و با نمایش نیمه واقعی اجساد انسان های سخنگو، فیلمی نیمه موزیکال ارائه می کند که با چاشنی کمدی که در بسیاری از آثار او ملاحظه می شود، نه تنها برای کودکان قابل ارائه شده، که به اثری به غایت رومانتیک، شیرین و دوست داشتنی برای عموم تبدیل شده است!

Tim Burton

از دیگر ویژگی های جالب برتن، استفاده از برخی افراد ثابت در ساخت فیلم های خود است. جانی دپ (به عنوان بازیگر در فیلم ها و صداپیشه در انیمیشن ها) یکی از این عناصر برتن است، به طوری که تصور اثری "تیم برتنی" بدون حضور او سخت خواهد بود! همچنین هلنا بونهام کارتر نیز در بسیاری از آثار او حضور دارد. از عناصر پشت دوربین نیز می توان به Danny Elfman اشاره کرد که کار آهنگسازی فیلم های او (به جز دو فیلم) را بر عهده داشته است.

Danny Elfman

عروس جسد یک Stop-Motion (ایست-حرکتی؛ با استفاده از عناصر واقعی و با عکس برداری مداوم و چسباندن این عکس ها حس تحرک جسم را به بیننده منتقل می کند) است. اینگونه فیلم ها به جهت ملموس تر بودن اشیاء فیلم در ذهن، حس ویژه ای را به بیننده منتقل می کنند که با انیمیشن های خلق شده در کامپیوتر یا به صورت نقاشی متفاوت است. پایه ی فیلم از قصه ی عامیانه ی روسی قرن 19 برگرفته شده که Joe Ranft (یکی از نویسنده گان بزرگ دیزنی و پیکسار که در سال 2004 بر اثر صانحه تصادف رانندگی می میرد) آن را به برتن معرفی کرده بود.

Joe Ranft

غلبه رنگ شب (آبی) بر سراسر فیلم (به خصوص دنیای زنده گان) حاوی پیام است؛ سردی زندگی آدمیان.. به شکلی جالب، رنگ های گرم و به تبع آن شادی بیشتری در دنیای مردگان وجود دارد. بدین گونه از یک وجه، برتری مکانی به دنیای پس از مرگ داده شده. از جهت دیگر، فضاهای کمدی فیلم هم مربوط به مرده هاست و دنیای زنده ها پر از خشکی، تکلف های بیهوده، حرص، طمع، حسادت، خیانت، غیبت، دروغ و خشونت است. حتی برتن لگدی به این همه عنصر پست انسانی زده و دو خانواده ی طمّاع را در شرایطی که در انتخاب شرایط برای فرار از ورشکستگی و بردن فرزندانشان به قربانگاه ازدواج اجباری (هرچند این دو با عشق، از این مخمصه به سلامت بیرون می آیند) هم به قصود خود نرسیده اند رها می کند..! بدین ترتیب فیلم برتن با تاکید بر لزوم اختیار، وفاداری و تعهد، بخشش، نهی طمع، دروغ و سایر رذایل انسانی، پر از درس های مخفی اخلاقی ست.

عنصر غالب فیلم اما "عشق" است.. عشقی فارغ از ظواهر زیبایی و زشتی و خودخواهی های مضر به حال معشوق. شاید این نمایش، زیباترین تصویری باشد که تا به حال در فیلمی دیده ام (و به احتمال زیاد یکی از دلایل مهم محبوبیت فیلم برای من و دیگران نیز همین مساله است). با وجود اینکه تمام احساسات انسانی در جهت نفع شخصی ست، امیلی با انتخاب متفاوت خود (سپردن ویکتور به ویکتوریا)، از آنچه دوست دارد، در جهت شادی دیگری می گذرد و خود به شادی بزرگ تر (آرامش پایدار) رسیده و رها می شود (دقت کنید که در فیلم تنها عاشقان واقعی و وفاداران هستند که ضرر نمی کنند). این پروانه ای شدن (که به صورت تصویری نیز در فیلم نشان داده می شود و می توان آن را به همان کرم ابریشم درون سر امیلی نیز نسبت داد)  به عنوان یک تمثیل در گفتار ما ایرانی ها نیز حضور دارد. در قرآن نیز داریم: "لن تَنالو البِرِّ حتّی تُنفِقوا مِمّا تحبّون" (به خیر و برکت گسترده نمی رسید مگر از آنچه دوست دارید ببخشید- آل عمران-آیه 92).


فیلم، بیش از اینکه مبتنی بر دیالوگ های قوی باشد، بر نمایش زیبایی بصری و شنیداری در دل سیاهی بنا شده؛ نمایش نقاشی پروانه ی ویکتور در گشایش فیلم (که از همین پروانه در پایان بندی هم استفاده شده)، هیجان امیلی در مواجهه ی دوباره با مهتاب، رویارویی انسان های مرده با زنده گانشان، قطعات موسیقی به جا و زیبا و از همه مهمتر سکانس پایانی فیلم (که به نوعی ارجاع به تک پروانه ی آغاز فیلم و ایجاد وحدت میان عشاق و تکثر عشق نیز هست).

موسیقی متن فیلم عالی ست! دقت کنید که همین موسیقی (هنر) است که عامل ایجاد علاقه ی اولیه بین ویکتو و ویکتوریا و پیوند دهنده ی دوباره ی امیلی پریشان از ویکتور به او می شود.

کارگردانی فیلم با اینکه توسط دو نفر و در صحنه های متفاوت، به صورت جداگانه اداره شده، یکپارچه و منظم است. جانی دپ که اولین تجربه صداپیشگی حرفه ای اش را تجربه می کرده، با وجود همزمانی کار بر روی نقش ویکتور با بازی اش در فیلم "چارلی و کارخانه شکلات سازی"، به خوبی از اجرای نقش برآمده است. سایر صداها نیز بسیار خوب هستند. خوشبختانه نسخه ی دوبله شده ی فارسی هم از بهترین هاست. زمان فیلم کاملا به اندازه است و یکی از نمونه های موفق بیان همه چیز و عاری بودن از حواشی بی فایده و به اصطلاح، کش آمدن است. البته در فیلم های پرزحمت Stop-motion، شما مجبور به ایجاز نیز می شوید!

شاید تنها قسمت جزئی که برایم چندان جالب نبود، نحوه ی اجرای قطعه ی Remains of the day است که نحوه ی اجرایش را چندان دوست نداشتم (کمی بیش از حد شلوغ است). جمله ی انتخاب شده برای فیلم را هم به هیچ وجه نمی پسندم! در واقع این جمله تمام زیبایی های فیلم را نادیده گرفته است.

  

اشیاء به اضداد خود شناخته می شوند. مرتضی مطهری مثالی در این زمینه دارد که متناسب با همین فیلم و اغلب آثار تیم برتن نیز هست: "نور و ظلمت. این دو را بشر به مقایسه ی یکدیگر می شناسد. اگر همیشه جهان و هر نقطه ای از جهان نورانی بود، هیچ گاه تاریک نمی شد، یک نورانیّت یکنواخت در همه ی نقطه ها بود و ظلمت به هیچ وجه نبود، انسان خود نور را هم نمی شناخت؛ یعنی نمی توانست تصوّر کند که نوری هم در عالم هست، نمی توانست بفهمد الآن که همه چیز را می بیند به واسطه ی نور می بیند..". غلبه ی سردی و سیاهی فیلم های برتن شاید بتواند باعث واضح تر دیده شدن زیبایی ها شود اما حتی با این وجود، چند نفر هستند که به مانند Burton بتوانند از دل سیاهی، نور امیدبخش  عشق و زندگی بیرون بکشند؟

 

در حاشیه

- فیلم با دوربین عکاسی حرفه ای Canon EOS 1D Mark II (از نوع DSLR) فیلمبرداری شده و با توجه به ایست-حرکتی بودنش، کار بزرگی در فیلمبرداری آن انجام شده است که شاید با یک دوربین معمولی 35 میلی متری میسر نبود.

 

Canon EOS 1D Mark II

 

- فیلم برای جایگیری در فهرست American Film Institute (AFI) به عنوان 10 انیمیشن برتر همه ی دوران ها نامزد شده بود.


نوشته شده در یکشنبه ٢ فروردین ،۱۳٩٤ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak