نقد فیلم

بررسی فیلم Zootopia (آرمان باغ وحش)

zootpoia 

کارگردانان: Byron Howard و Rich Moore

نویسندگان: Jared Bush و Phil Johnston

محصول: Walt Disney، ایالات متحده امریکا، 2016، 108 دقیقه

ژانر: انیمیشن، هیجانی، کمدی، درام

جمله فیلم (برگرفته از خود فیلم): تغییر دنیا از تغییر خود ما آغاز می شود

نمره منتقدان به فیلم: 98%  در Rotten Tomato و 78% در Metacritic

نمره بینندگان به فیلم: 8.3/10 – نمره شخصی من به فیلم: 18/20

 خلاصه:

جودی هاپز؛ خرگوش جوان، می خواهد دنیا را تغییر بدهد. او بر خلاف شغل دائمی خانواده اش (هویج فروشی) و بر خلاف نظر مخالف اطرافیان دوست دارد یک پلیس باشد و برای اجرای عدالت به Zootopia (شهر مدرن دور از روستای شان) برود.. چیزی که بالاخره به آن می رسد اما...

بررسی و نقد:

Zootopia شهرِ بر روی کاغذ رویایی و در عمل، مدرن حیوانات است؛ جایی که در عین تفاوت های چشم گیر (از جثه گرفته تا درک)، ساختن شهری برای زندگی ممکن شده است. نام فیلم، اشاره ای به Utopia (با معنی تحت اللفظی "ناکجا" و به فارسی برگردانده شده ی "آرمان شهر" یا "مدینه ی فاضله") دارد. در Utopia (اولین بار در قرن 16 توسط "توماس مور" مورد اشاره قرار گرفته و از مفاهیم مشابه قدمای فلسفه ی یونان نظیر کتاب جمهوری افلاطون گرفته شده که با توجه به معنی آن، شهری خیالی اما ایده آل است)، عدالت، باید روح اصلی حاکم بر جامعه باشد؛ چیزی که Judy Hopps به عنوان مامور اجرای قانون در پی آن است.


در تصورات انسانی، آرمان شهر، شهر صلح و دوستی  و هماهنگی بین اجزای آن است؛ مفهومی که فیلم با به تصویر کشیدن Zootopia، مثالی از آن را به دست می دهد.

هاپز نماد فرد ایده آل لازم برای ساخت این ایده آل شهر است؛ ایده آل گرایی که از کودکی به دنبال ساختن جهانی بهتر و نادیده گرفتن رد این ایده آل، حتی در نصیحت های اطرافیان است و با مثبت اندیشی دائم (حتی در انجام کار نسبتا کوچکی مثل الحاق برگ جریمه)، راه رسیدن به این رویا را تسهیل می کند. در این راه، او حتی قهرمان بودن را به ایجاد شکاف بین حیوانات ترجیح نمی دهد و خودخواهی درونی هر موجود را به خیرخواهی برای همه وسعت می دهد.. او قانون گرایی مهربان و عادل است که در صورت تخلف، برای خودش هم برگ جریمه صادر می کند و عاطفه ی بیدارش، گاهگاه باعث فریب خوردن اون نیز می شود (دلسوزی برای بچه روباه).. و البته در حدی هوشیار است که در نهایت بتواند بر شر غلبه کند. 

Zootopia شهر دروغ و نیرنگ نیز هست؛ هنوز مراکز گسترش فساد در آن فعالند و شروران به کارشان مشغول. در عمل می توان گفت که آرمانشهر وجود خارجی ندارد و این مفهوم تنها در ذهن هاپز حیات دارد. Zootopia تنها بهانه ای برای پروراندن ایده های بزرگ است.. ایده هایی که اگر مستحکم نباشند، در مواجهه با نیروی منفی جهان، ضعیف و ضعیف تر می شوند. هاپز اما در قبال این جهان تنها یک نوع گزینش دارد: کار درستی که به نظرش می رسد. و این همیشه، حتی در شکست ظاهری باعث پیروزی اوست.. (نجات دادن یک موش که او را در برابر بزرگ آقا (!) و از یخ زدن نجات می دهد و موضوع عکسش در همین صحنه با کلاهبرداری و گیر افتادن وایلد).. او در عین حال می تواند از تمام داشته های حال و قدیمش (مانند شناسایی گیاه) استفاده کند تا در کار مورد علاقه اش (پلیس بودن) موفق باشد (این موضوع مرا به یاد خاطرات استیو جابز در یادگیری طراحی نوشتاری اش و استفاده از آن در طراحی لوگوی اژل می اندازد).


در فیلم بارها به امکان تغییر (با وجود ماهیت زیستی، DNA و غریزه) اشاره می شود.. شاید این تغییر، بزرگترین آرزوی بشر است تا او را از حس جبر مطلق برهاند.. تغییر هر کس در حد ممکن، خود باعث تغییری جدی در جهان است (همان اثر پروانه ای مشهور که مخالفینی هم دارد). فیلم، حتی به زندگی ساده در روستاها و مقایسه ی آن با مدرنیته و تبلیغات کاذب آن اشاره دارد که در زمان ایجاد انفکاک در شهر، همچنان در صلح بین حیوانات سپری می شود.

بخش کمدی فیلم جذاب است و در زمان موضوعات جدی و حتی غمدار سعی دارد تماشاگر را از راه درست بخنداند؛ قیافه ی متعجب وایلد بعد از غافل گیری های متعدد از طرف جودی در رابطه با فرار مالیاتی اش، قطعات افسرده کننده رادیو وقتی هاپز با ناامیدی به خانه می آید، علامت هویج گاز خورده پشت موبایل هاپز (تقلیدی از لوگوی اپل)، شباهت بزرگ آقا به دُن کورلئونه در پدرخوانده، نقد رفتار Naturalist ها (و در عین حال اشاره به تناقض جالب لباس داشتن حیوانات)، حافظه بهتر متصدی نسبت به مربی یوگا، کارمندان تنبل ادارات و حرکات دور کند آن ها (و تناقض رانندگی سریع آن ها)، لیوان بهترین منشی دنیا (که شهردار با خط زدن نام پدر روی لیوان به او داده)، زوزه کشیدن بی اختیار گرگ ها، ضبط کردن صدای جودی توسط وایلد و اشاره به تلاش جودی برای پس گرفتن خودکار ضبطی اش و شوخی با اسامی انیمیشن های معروف در فروش دیسک های فیلم کنار خیابان، همگی خوب و در عین حال مودبانه از کار در آمده اند.


فیلمنامه و شخصیت پردازی فیلم بسیار خوب است، هم جودی به عنوان شخصیت اول قابل درک و همذات پنداری ست و هم وایلد در گفت و گوهای جذاب و شخصیت ساخته و معرفی شده اش جفتی مناسب برای او می شود. صداها کاملا روی شخصیت ها و حتی دهان آن ها قرار گرفته و حس و حال گفت و گوها را با دقت منتقل می کند. فیلم از زیر بار احساس صرف و کلیشه ای بیرون آمده و در لحظات حساس لغزیدن شوخی هایی را رو می کند که باعث لذت بخش شدنش می شود. با همه ی این ها، عدم یکنواختی خفیفی در طول فیلم  احساس می شود که شاید به دلیل نگاشته شدن فیلمنامه توسط بیش از یک نفر است..

اشاره ی فیلم به هیجان زایی کاذب و مخرب رسانه ها در مصاحبه ای که با هاپز دارند اشاره می کند. در کنار این ، کنایه ی گیاه سمی از طرف گوسفند برای بدنام کردن حیوانات شکارچی نیز جالب است؛ محرکی که از طرف کشورهای مدافع آزادی، حقوق بشر و عدالت به گروه های تندرو، برای اغتشاش داده می شود. به جمله ی جودی هاپز توجه کنید که می گوید: وظیفه ی یک پلیس خوب محافظت از شهر است، نه از هم پاشاندن آن.. (کاری که در حال حاضر امریکا در حال انجام آن است).

Rich Moore؛ یکی از کارگردان های فیلم، چهار سال پیش با رالف خرابکار شاهکار بزرگی خلق کرد و Byron Howard نیز که تا کنون کارگردانی فیلمی را به تنهایی عهده دار نبوده، پیش از این، کارگردانی مشترک Bolt (2008) و Tangled (2012) را برعهده داشته است. Jared Bush نیز اولین نویسندگی فیلمنامه مهم خود را بر عهده گرفته که نشان از شکوفایی استعدادی خوب دارد.

فیلم بیش از آنکه بخنداند یا بگریاند به فکر فرو می برد.

Zootopia (که شاید بتوان آرمان باغ وحش ترجمه اش کرد)، تلنگری برای تفکر درباره ی قضاوت، تلاش برای درک دیگران، لذت اعتماد و مساله جبر و اختیار است.


 ---------------------------------------

در حاشیه:

- فیلم تاکنون حدود 1 میلیارد دلار فروش داشته که آن را به 28 مین فیلم پرفروش تاریخ تبدیل کرده است.

- منتقدان فیلم را بسیار پسندیده اند و آن را از هم اکنون از نامزدهای بالقوه کسب اسکار 2017 می دانند.

نوشته شده در دوشنبه ۳ خرداد ،۱۳٩٥ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط مهدی وزیریان نظرات ()


 Design By : Pichak