درباره فیلم Get out، محصول 2017

درباره فیلم Get out


نویسنده و کارگردان: Jordan Peele

تولید: Universal pictures (USA)، 2017، 103 دقیقه

جمله فیلم (از دیدگاه من): ما انسان های مغرور

نمره فیلم در IMDB (تا 8 آگوست 2018): 7.7

نمره فیلم در Metacritic: 84%

نمره فیلم از نظر من: 18 از 20

خلاصه: کریس سیاهپوست، از واکنش های احتمالی والدین نامزد سفید پوستش (رز) نگران است. آن ها در مسیر راه به یک حیوان برخورد می کنند. خانه ی پدر و مادر رز و رفتار ساکنینش کمی عجیب به نظر می رسد و البته با گذشت زمان، این رفتارها عجیب تر و مرموز تر نیز می شوند..

برتری طلبی از ویژگی های تفکیک ناپذیر انسان است و البته در مواردی در بین سایر حیوانات هم دیده می­شود. با این حال، نزاع سایر حیوانات، معمولا با رعایت حریم تعیین شده به حداقل می­رسد و در بخش زیاده خواهی، اغلب در جدال بر حفظ تمامیت خانه و خانواده، تصاحب جنس ماده و یا غذا به اتمام می­رسد. شاید انسان تنها موجودی باشد که علاوه بر خودخواهی های ساده ی شخصی، تعصبات نژادی؛ که در واقع شکل پیچیده تری از برتری جویی ست را از خود بروز داده است.

فیلم "Get out" (برو بیرون)، سعی کرده به شکلی موثر و در عین حال، غیر معمول (در ژانر معمایی/هراس، که البته با حضور دوست کریس، Rob، و دیالوگ ها و تاکید همیشگی اش بر توانایی های یک مامور فرودگاه، هر از گاهی به ژانر کمدی هم وارد می شود!)، موضوع نژاد سیاه و سفید (که به شکلی تمثیلی می تواند به قضاوت ما درباره خوب و بد نیز مربوط باشد) را مطرح کند و نگاه غیر سیاه پوستان را به نقد بکشد و بیش از نقد، در بیننده ی سفید و حتی سیاه پوستش، تغییر نگرشی ناشی از درک طرف مقابل ایجاد کند؛ که به نظر می رسد در این راه نیز موفق بوده است.

پدر رز نماد وجود تضادهای فکری و عملی انسان های به ظاهر روشنفکر است؛ او از یک طرف در ظاهر طرفدار دو آتشه ی باراک اوباماست و از طرف دیگر، از مرگ گوزن هایی که به گفته ی خودش، همه جا دیده می شوند خوشحال می شود. نویسنده به این موضوع، به زیبایی اشاره کرده که پدربزرگ رز (رومان آرمیتاژ) نیز، دچار تعصبات نژادپرستانه ای بوده که پس از مغلوب شدنش در برابر یک سیاهپوست در مسابقه دو، تغییر کرده اما این تغییر (که اکنون ظاهرا در افکار پدر رز نیز ظاهرا به مرز تعادل رسیده اما در واقع به بروز عقده ای بیجاد منجر شده)، هنوز نیاز به زمان دارد تا شاید در نسل های بعد، به حداقل برسد (اگر به شکل عقده های عمیق تری بروز نکند!).

به نظر نویسنده، مشکل سیاه پوستان در بخش مخفی تر دیگری نیز وجود دارد؛ تهدید از طرف هم نوع! هم نوعِ دور مانده از امکانات برابر (حتی عنوان فیلم از زبان یکی از سیاهان خطاب به کریس سیاه پوست گفته می شود! و البته با دیدن روشنایی و حقیقت ماجرا، به دلیل ترساندنش از عواقب حضور در آن محل بیان می شود). همین طور نگاه کنید به طرز برخورد تمسخر آمیز پلیس های سیاه پوست به ابراز نگرانی Rod از دزدیده شدن سیاه پوستان..

سخنان به ظاهر زیبای مهمانان، روش تعامل پیچیده ی غرب با انسان ها (که شاید عبارت "مودبِ موذی" بهترین تعریف برای این روش باشد) را به خوبی نشان داده است. حضور خدمتکاران سیاهپوست در خانه (که قرار بوده خدمتکار نسل قبل باشند، اما به ظاهر به دلیل ترحم، به نسل بعد نیز منتقل شده و انگار به دست همان مادر رز) مسخ شده اند (به گریه ی ناخودآگاه جورجیا در هنگام صحبت های کریس در مورد استرس گرفتنش از حضور در میان سفیدها نگاه کنید)، کشته شدن مادر کریس به شکلی مشابه گوزن در جاده، برادر مست رز (مست در خودخواهی) و صحبت های درگیرانه اش با کریس، رژه ی ماشینهای سیاه مهمانان با سرنشینان سفید، هضم سیاهان در دل سفید پوستان برای خودی شدن (روش تغییر یافته ی دست دادن لوگان)، دخالت های همه ی افراد حاضر برای تغییر دادن سبک زندگی کریس، ادعای اغلب افراد به اینکه کریس را می شناسند (و در واقع در وهم دانایی اند که این خود خطرناک تر از نادانی ست و به قضاوت بی فکر منجر می شود)، سکوت قابل توجه افراد، وقتی کریس به طبقه بالا (به نشانه ی صعود و برتری) می رود، شباهت بازی بینگو مهمانان با ارکستر موسیقی  بر سر فروش عکسی از کریس (به نشانه ی ساز هماهنگ سفید پوستان در برابر سیاهان)، هیپنوتیزم کریس به دست مادر رز و به یاد آوری احساس گناه گذشته ی او در عدم واکنش به کشته شدن مادر (سوء رفتارهای گذشته و تاثیر بر آینده ی یک فرد یا نژاد) که به ترک سوء رفتار سیگار کشیدن می انجامد (و البته با ترک یک عادت، افکار گیج کننده و آزار دهنده ی ناشی از دور شدن از خود را به او تحمیل می کند) و آن سر گوزن بر دیوار (که به شکلی یکسان با مادرش کشته می شود)، همگی دلیل خوبی برای ارتباط مناسب مستقیم و اغلب غیر مستقیم نشانه های فیلم هستند که به درستی، آن را برنده ی جایزه اسکار در بخش بهترین فیلمنامه کرده اند.. هر چند، با پیشرفت داستان و پیدا شدن سرنخ های چرایی رفتار انسان های حاضر و ورود عمیق تر داستان به ژانر هراس، دلایل درون فیلمی دیگری نیز به آن ها افزوده می شود..

ژانر هراس (horror) در فیلم، به طرز ماهرانه ای به کار گرفته شده و صحنه های به ظاهر هراس انگیز فیلم، بیش از اینکه ترسناک باشند، پدیده ی هنری کارگردانند. در واقع تا پیش از بیست دقیقه انتهایی، که البته به قدرت قسمت های پیشین نیست و در واقع برای خواشایند بیننده و پایان خوش آماده می شود، صحنه ی به واقع هراسناکی در فیلم نیست. در عین حال، در یکی از همین صحنه های انتهایی، تصویری به یاد ماندنی و تاثیرگذار نیز هست؛ دیدن صحنه کشته شدن سفیدان به دست کریس و بالا بردن دست هایش به نشانه ی تسلیم، تک صحنه ای ارجاع انگیز از آنچه می سازد که ما، در قبال جرم های سیاهان در دنیا شاهد هستیم؛ برشی نا عادلانه از آنچه بر آن ها گذشته است...

برخی تصاویر (مانند پرتاب شدن گوزن سنگین در آسمان جاده یا نگه داشتین عکس های رز از سیاهپوستان مختلف در حضور کریس)، به درستی تفسیر نشده است و شاید باید صرفا به سبب پیشبرد خط فکری نویسنده کمک کرده یا به تمثیل مد نظر او دیده شوند.

نگاهی به تیم ملی فوتبال فرانسه در سال جاری که با همین تیم عمدتا سیاه پوست و برگرفته از کشورهای افریقایی استعمار شده در سال های نه چندان دور، قهرمان جهان شد، مثالی از واقعیت عینی استفاده ی سفیدپوستان از سیاهان دارای قابلیت های جسمی برتر به دست می دهد و کریس تنها مانده در این میانه، انگار تنها از این رویدادها عکس می گیرد و فلش زدن این دوربین، نوری ست برای دیدن جزئیات، که باعث بیداری سفید و سیاه خواهد شد؛ Jordan Peele نمی خواهد به مانند کریس قصه اش، تنها شاهد مرگ ذات هم نوعانش در سرما و تنهایی باشد و اجازه نمی دهد تا آخرین قطعه ی این پازل که گرفتن چشمان کریس برای دیدن واقعیات است، در زمین بازی سفیدان چیده شود. او فیلمی می سازد برای ثبت در تاریخ.. تاریخی که اغلب نقاطش چندان قابل افتخار نیست..

/ 0 نظر / 52 بازدید