نقدی بر فیلم نیمه ماه (نیوه مانگ)

نقد ( از Wikipedia.org با ویرایش من): چهارمین فیلم سینمایی بهمن قبادی فیلمساز ایرانی مانند سه فیلم پیشین او به درد و رنج مردم کرد می‌پردازد و باز مانند سه فیلم قبلی، نه به کردهای یک کشور بلکه به سرگذشت مردم اقلیمی یگانه و بزرگتر به نام «کردستان» نظر دارد.

فیلم در روستایی در کردستان ایران شروع می‌شود. کاکو کردی سرزنده و ساده دل است که از کار خروس جنگی ها روزگار می‌گذراند، اما به هنر موسیقی، به ویژه موسیقی سنتی خود نیز علاقه‌ وافر دارد. استاد "مامو" موسیقی دان یا نوازنده‌ای سالخورده است که همه ی کردهای هنردوست، مانند کاکو او را بزرگ ترین استاد زنده موسیقی کردی می‌دانند و برایش احترامی بی حد قایل هستند. او ظاهراً به خاطر سیاست‌های هنری رایج در کشور از زندگی فعال هنری باز مانده است.

استاد “مامو” که کردی اصیل و غیرتمند است، قصد دارد به گونه‌ای شایسته و ماندگار همبستگی خود را با کردهای عراق ابراز کند؛ پس تصمیم می‌گیرد با اهدای موسیقی خود سهم خود را در شکوفایی فرهنگ کرد ادا کند.

این آرزو وجود استاد “مامو” را فرا می‌گیرد و او پس از تلاش و تقلای فراوان موفق می‌شود هم از مقامات ایران اجازه سفر به عراق را بگیرد و هم از کردهای عراق اجازه برگزاری کنسرت را در یکی از شهرهای بزرگ آن دیار.

با آغاز مسافرت گروه نوازندگان در دل طبیعت سرشار و پرتنوع کردستان، شالوده یک «فیلم جاده‌ای» کمابیش پر ماجرا قوام می‌گیرد که با شور و شادی و امید شروع می‌شود، اما در هر قدم به یأس و اندوه و شکست نزدیک‌ تر می‌شود.

"“مامو”" فکر می کند کنسرت او بدون صدای زن جلوه و رونقی نخواهد داشت، به سراغ خواننده‌ای قدیمی به نام هشو می‌رود که «صدای آسمانی» او زبانزد همگان است. (با بازی هدیه تهرانی که به رغم گریم همچنان جوان و گیراست!)

خانم خواننده در روستایی کمابیش «رؤیایی» مسکن دارد که انبوهی از زنان زیبارو با حرکات دل-فریب و جامه‌های رنگین آن را تسخیر کرده اند. جاگیری پیکرها و میزانسن صحنه یادآور نمایش‌های آیینی بهرام بیضایی در سینما و تئاتر است.

با وجود مقاومت فراوان زن خواننده، استاد ““مامو”” سرانجام موفق می‌شود او را نیز از کنج نومیدی و انزوا بیرون بکشد و با گروه خود همراه کند. و این البته در ایران امروز آغاز گرفتاری است. زنی تنها در میان یک دوجین مرد غریبه به عراق سفر می‌کند آن هم برای آواز خوانی!

استاد “مامو” پیوسته با موجی از خیال یا «تجلی» رو به روست که به گونه‌ای فشرده و نمادین سرنوشت او و قومش را به یادش می‌آورند. ترجیع بند مرکزی این رؤیاها تابوتی است که روی زمین لخت سرگردان است. “مامو” که مرگ خود را نزدیک می‌بیند، بارها خود را خفته در تابوتی می‌بیند که زنی مرموز به دشواری آن را به دنبال خود می‌کشد.

این فیلم هم مثل سایر فیلم‌های بهمن قبادی پایانی نمادین دارد و این بار غلیظ تر و افراطی تر. در مراحل پایانی سفر که مسافران در دشت‌های سرد و برف پوش مناطق مرزی ایران و عراق و ترکیه به سختی پیش می‌روند، زنی به نام «نیوه مانگ» (یا نیمه ماه) به معنای واقعی کلمه، از آسمان بر سر آنها نازل می‌شود و بر سقف اتوبوس فرود می‌آید. این زن طبعا تنها می‌تواند زنی باشد خیالی یا «اسطوره‌ای» که این بار هدایت مسافران کرد را به عهده می‌گیرد. او به استاد “مامو” و فرزندان هنرمندش می‌گوید که اگر به او اعتماد کنند و به همراهش بروند، می‌تواند آن‌ها را به محل کنسرت برساند. شاید استعاره‌ای خیالی یا نمودی از فرشته‌ای موعود که مقدر است طبق افسانه‌ای مردمی به سرگردانی قوم پایان دهد.

از این پس مرز رؤیا و واقعیت، گذشته و آینده و نماد و اسطوره و همه چیزهای متعالی، به همراه شیرازه نه چندان محکم فیلم، به هم می‌ریزد.

در صحنه‌های پایانی فیلم “مامو” و فرزندان هنرمندش چون مشتی آوارگان غارت زده در کوه و کمر سرگردان مانده‌اند. در زمین‌های مرزی سه کشور ایران و عراق و ترکیه که کردها در هر سه آنها رگ و ریشه دارند، اما انگار هیچ کدام به آن‌ها تعلق ندارد.

کابوس‌های خیالی “مامو” سرانجام تحقق می‌یابد، اما نه در عالم واقع، بلکه در هیئت کابوسی تیره‌ تر: تابوت حامل او در مرزهای سه کشور کردنشین سرگردان است، و او سرانجام در آغوش مرگ لبخند می ‌زند. کنایه به سرنوشت قومی سرگردان که برای مردن هم زمینی از آن خود ندارد.

جوایز:

 

نقد من: عشق در زندگی تمام انسان ها نقش مهمی ایفا می کرده و حتی اگر این حس حسی در معنای حقیقی کلمه "عشق" نبوده اما موجب خلق آثار و پدیده های شگرفی شده است. عشق مرد به زن، زن به مرد (کمتر)، انسان به یک هنر، شخص (یا مقام) و در آخر به خداوند منشأ تحولات عظیم شده است. عشق "مامو" موسیقی اصیل کردی است. عشقی که به مانند "خسرو" (در ماجرای خسرو و شیرین) باعث مرگش می شود. همیشه در طول تاریخ عشق با سختی همراه بوده و این به صورت یک اصل در دنیای ادبیات وجود دارد، چرا که عشق زمینی در ادبیات معمولاً استعاره ای از عشق خداوندی است که حصول به نهایت آن در این دنیا غیر ممکن است و در آخر تقریباً تمامی آن ها به مرگ عاشق منجر می شود.

فیلم پر از تلخی است، تلخی مسابقه خروس جنگی ها، دروغ های مرد به راننده اتوبوس برای گرفتن آن، فرار گاه به گاه افراد مسافر، درگیری و ترس مسافران در مواجهه با پلیس ایران و نیروهای آمریکا و ترکیه، توقف دم به دم در راه به علت های مختلف، شکسته شدن ساز آنان به دست نیرو های انتظامی، گم شدن خواننده گروه و ...

از نکات جالب و مهم فیلم اشاره به نخواندن چند ساله خواننده (مامو) و اشاره به روستایی است که خوانندگان زن در آن جا در تبعید به سر می برند و "هشو" (با بازی هدیه تهرانی) که خواننده همراه "مامو" در سال های دور بوده از آن جا به آن ها ملحق می شود. عدد 13 و 14 نیز ذهن تماشاگر را مقداری به خود مشغول می کند: "مامو" در جایی به علت اینکه تعداد مسافران با آمدن یک زن 14 می شود با اشاره به اینکه 14 نحس است از آمدن او جلوگیری می کند. کسی به او می گوید که 13 نحس است و نه 14! او می گوید این ها همه اشتباه است و نه 13 نحس است و نه 14. در نتیجه تعداد مسافران 13 می شود و تماشاگر با توجه به سابقه این عدد حالا فکر می کند که آیا اتفاقی خواهد افتاد و آیا اگر اتفاقی بیفتد به علت عدد 13 است؟.. در ادامه با پیوستن "هشو" تعداد مسافران 14 می شود و از این جاست که اتفاقات ناگوار شروع می شود! شاید بتوان گفت که آن چه در سر داریم و به دیگران بازگو می کنیم تا خود را برهانیم باعث گرفتاری خودمان می شود!

نقد به عدم اجازه خواندن در کشور هم امروزه کمی غیر واقعی به نظر می رسد چرا که گروه ها و خوانندگانی چون "ساسی مانکن" نیز امروز در حال اجرا هستند و حتی با سران گذشته نظام (کروبی) نیز دیدار می کنند! و همچنین نقد نخواندن خوانندگان زن در ایران هم با توجه به ملاحظات دینی برای طیفی چون من قابل قبول نیست. خواندن زن اگر موجب برانگیختن احساسات آسمانی (گفته فیلم) شود مجاز است و اگر موجب برانگیختن احساسات دنیایی خیر. اصولاً اصل غنا بودن و نبودن موسیقی نیز چنین است. اصلآً برای تمام آن چه در دنیا وجود دارد چنین است! هرچه تو را به خدا نزدیک کند مجاز است و آن چه تو را دور کند از جانب خداوند حرام (مثالش را بیابید در الکل، ربا، قمار، صحنه های قبیح و ...). پس مسئله شخصی می شود. دقیقاً چنین است و بسیاری از کار هایی که یک فرد انجام می دهد ممکن است اثر متفاوتی بر روی فرد دیگر داشته باشد، بنابراین اظهار عمومی آن در جامعه به علت تفاوت های فردی امکان پذیر نیست اما ممکن است هر کس در خانه خود به آن مبادرت ورزد و کسی هم حق ندارد در زندگی شخصی دیگران دخالت کند. به نظرم قوانین اسلام کامل ترین و بهترین قوانین هستند و کاش به درستی شناخته شوند.

هنرمندان اصلی فیلم کُرد هستند و در میان آنان چند بازیگر مشور تر مانند "هدیه تهرانی"، "حسن پور شیرازی" و "گلشیفته فراهانی" دیده می شوند که به طرز جالبی تنها نقش های فرعی فیلم را به عهده دارند. بازی گلشیفته مانند همیشه از فیلم بیرون می زند و با کلیت کار یکدست نیست.

"نیوه مانگ" فیلمی تلخ است. بسیاری از منتقدان داخلی و خارجی آن را فیلمی هنری، شاعرانه و زیبا توصیف کرده اند و بنابراین شما را به ندیدن آن (به خصوص اگر عاشق دیدن فیلم های تلخ هستید) دعوت نمی کنم اما به نظر خود من این فیلم به علت توجه زیاد به تلخی به دل بیننده نمی نشیند و به علت نداشتن صحنه های به یاد ماندنی در یاد او نیز نمی ماند.

/ 13 نظر / 515 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان

نقل قول "نقد به عدم اجازه خواندن در کشور هم امروزه کمی غیر واقعی به نظر می رسد چرا که گروه ها و خوانندگانی چون "ساسی مانکن" نیز امروز در حال اجرا هستند و حتی با سران گذشته نظام (کروبی) نیز دیدار می کنند!" دقیقاآ واقعیت است! شما نمی توانید آزادی یک خواننده کرد را با یک خواننده ای چون ساسی مانکن مقایسه کنید این قیاس کاملا از بیخ و بن اشتباه است ! نقل قول " در زمین‌های مرزی سه کشور ایران و عراق و ترکیه که کردها در هر سه آنها رگ و ریشه دارند، اما انگار هیچ کدام به آن‌ها تعلق ندارد."

ایمان

ببنید این فیلم به کنار شما جواب این سوال را بدهید آیا مقایسه این دو خواننده در نحوه آزادی آنها درست است یا خیر درست نیست؟ حرف من این است که خواننده کرد را نمی توان با اشاره به مطلب شما با هم مقایسه کرد و در یک ردیف قرار داد!

میراث

salam va arze adab. didgahe shoma besiar komakam kard ke nokte haye rizi ke az negaham dar rafte bood barayam yad avari shavad. ama be nazaram behtar ast dar naghde film kamtar be nazarate shakhsi bepardazim ta har kas betavanad nazare khodash ra dashte bashad va tozihate shoma (dar charchobe sakhtari) komaki bashad baraye darke behtare film. motshakeram

ابراهیم

به اعتقاد من این فیلم حداقل در ذهن یک کرد جایگاه خاصی دارد و تمام لحظات آن معنادار و به یاد ماندنی هستند ، وبه سختی فراموش می شود . با تشکر از شما

پریا

سلام . با بعضی قسمت های نقدت مشکل دارم ! 1 . گفتی هیچ صحنه ی خاصی از فیلم نیست که در یاد بیننده بماند . در صورتی که صحنه های زیادی هستند که ذهن هر کس را تا روزها حتی به خود مشغول می کنند ، نمونه اش عدد 13 و 14 و نظر ممو درباره ی اون . لحظاتی که همه ی زنا دارن دف می زنن و می خونن . اون صحنه که ی اول که شرط بندی کاکو رو می بینیم و از همه جالب تر برای من به روز بودن و ایمیل فرستادنشون و با اینترنت جهت یابی کردنشون بود . و البته لحظه ای که ممو پرچم سفید و سبز رو می بنده . و ... 2 . فیلم قبادی اتفاقا به مشکل موسیقی و خواندن یک زن تعصب خاصی نشون نمی ده و بر عکس ، عکس العمل مردم از سپاهی و ایرانی و ترک بگیر تا همه و همه رو به جامعه ی کرد ها نشون میده . و ملت کرد رو اتفاقا از ریشه ، ایین و دین و روش دیگه ای می بینه که به خاطر مسایلی اسلام و و ... جای خودشونو تو کردها باز کردن . با این هر فیلمی که من دیدم تلاشی بود برای این بود که بگه اصالت کردها با محمدی که رو دف ها می بینیم تناقض داره . با دعوای کاکو با زنش تناقض داره با هزار و یک چیز دیگه تناقض داره که از هر تیکه ی فیلم می شه خوندش . و به نظر من فیلم بر محور زند

یکی

داداش آخه تو سر در نمیاری فیلم چیه و فلسفه فیلم رو اصلا بلد نیستی دیگه چرا نقاد فیلم شدی ؟

آرمان

با سلام یک نکته که به نظر من بهش دقت نشد این بود که منظور مامو از پیش کشیدن نحس بودن عدد 14 این بود که دانش آموزان رو به کار خودش ترجیح داد و با گفتن اینکه 14 نخسه خواست به دخترش بگه که بچه ها مهم ترند و اینجا بمون. همونطور که بغلش کرد و گفت دخترم نه 14 نحسه و نه 13 اما بچه ها مهمترند. و اینکه فلسفه و مفهوم فیلم فقط اعتراض به ممنوعیت آواز خواندن زن نیست. به نظر من زندگی یک رهبر رو نشون میده که با جمع کردن و متحد کردن پیروانش (میشه گفت همه کردها) سغی در راه رسیدن به هدفی رو داره که به جورایی آرزوی همه است و هزینه و خطرات سفر مانغش نمیشه حتی اگر جونش رو از دست بده، و اگر دقت کرده باشید قبادی در این فیلم هم به نقد و نکوهش مرز دست زده و با کشیدن فیلم به مرز 3 کشور بیشتر تنفر از مرز رو نشون میده. پیشنهاد میکنم که حتما پشت صحنه این فیلم رو ببینید با آرزوی آزادی همه انسانها

علی

من نه فیلم بازم نه نقد خون. فقط دیشب این فیلمو اتفاقی تو آپارات دیدم و امروز اومد یک نقد بخونم. من در مکتب تصوف ثبت نام کردم و در حال گذراندن دوره صوفیه هستم. میخواستم بگم که با اون فلسفه ای که شما در مورد صدای زن نوشتی بشدت مخالفم و قوانین اسلام رو تاریخ گذشته و مریض میدونم. نقد شما هم همانطور که گفتی غیر حرفه ای بود و ناقص.

بیکار

همانطور که خودت فرمودی مسئله «شخصی» است و نمی توان از کسی در رابطه با نظرش درباره صدای زن خرده گرفت. بنابراین به تو و همعقیده هایت پیشنهاد می کنم به فرموده خودت عمل کنید و بروید به خانه هایتان و در را هم خوب ببندید، چون این عقیده شما به عرصه عمومی هیچ ربطی ندارد و تنها نظر شخصی شماست.(در حال حاضر این عقیده شخصی شما در کشور مانند یک قانون عمومی اجرا می شود و بنابراین دیگر نمی توان آن را شخصی نامید.) قوانین اسلام برای خودت و همپالکی هایت. بروید و در خانه هایتان اجرایش کنید.